رمان وحشتناک و ددمنشِ «برت ایستون الیس» یکی دیگر از بهترین رمان هایی که به فیلم تبدیل شدند است. این رمان هنجارشکن در سال 1991 چاپ شد و از دید شخصیتی بازگفت میشود که یک قاتل زنجیرهای در منهتن است. فیلم روانی آمریکایی در همهی درونمایههای تاریک رمان کاوش میکند، ولی دارای طنزی تاریک است که منجر به پیدایش جنبهی پوچی شخصیتها میشود. فیلم و رمان، هر دو مخاطبان خود را آزار دادند و همچنین ستایش آنها را به دنبال داشتند. اگرچه دیدگاه مخاطبان دربارهی این داستان ناهمسان است و شماری آن را فوقالعاده، و شماری منزجرکننده مینامند، ولی نمیتوان از قدرت داستانسرایی، شخصیتپردازی و هنجارشکنی آن چشمپوشی کرد!
«کوئتین تارانتینو» برای سومین فیلم بلند خود به سراغ رمان بینظیر «Rum Punch» از «المور لئونارد» رفت و آن را به فیلمی کنایهدار و زیرک دگرگون کرد. تارانتینو تغییر قابلتوجهای در نسخهی سینمایی این رمان به وجود آورد، و آن هم این بود که شخصیت بنیادین را به یک سیاهپوست تغییر داد. ولی جدا از این، بسیار به رمان وفادار بود. اگرچه این فیلم نتوانست مانند «عامهپسند» که پیش از آن اکران شده بود فوقالعاده باشد، ولی همچنان اثری خاطرهانگیز و لذتبخش به شمار میرود که در کنار موفق بودن، توانست جانی تازه به حرفهی بازیگری «رابرت فورستر» و «پم گریر» دهد.
اقتباس سینمایی از رمان «توماس هریس»، که از بهترین رمان ها ست، وفاداری زیادی به آن دارد؛ ولی برگ برندهی فیلم، دو بازیگر به نامهای «جودی فاستر» و «آنتونی هاپکینز» است. هنرنمایی این دو بازیگر بسیار خوب، بهیادماندنی و کاملا واقعگرا ست، و با گذشت کموبیش 30 سال همچنان فیلمبازها آن را به یاد دارند. البته این داستان دنبالههایی هم بهصورت فیلم و کتاب دارد، ولی سکوت برهها از همهی آنها شگفتآورتر است. رمان سکوت برهها به واسطه این فیلم تماشایی در فهرست بهترین رمان هایی که به فیلم تبدیل شدند جای دارد.
هیچ شکی وجود ندارد که فیلم «کلانشهر» جزو بهترین اقتباس های سینمایی است. «تئا فن هاربو»، رمان و فیلمنامه را نوشته و «فریتس لانگ» هم آن را کارگردانی کرده. این دو نفر برخی از بخشهای رمان را زدودند تا فیلمشان بهجای آن که فانتزی علمی تلقی شود، یک اثر علمی تخیلی به شمار برود. ولی برجستهترین نکته این است که کلانشهر از داستان و نمایهی بینظیری برخوردار بوده و هرگز نمیتوان تصور کرد نزدیک به 100 سال پیش ساخته شده است.
مزایای گوشهگیر بودن (2012) The Perks of Being a Wallflower
در سال 1999، «استیون شباسکی» یکی از بهترین رمان ها را به نام «مزایای گوشهگیر بودن» منتشر کرد تا بلافاصله توجه نوجوانان بسیاری را جلب کند. او از همان روزهای نخست به اقتباس سینمایی این رمان فکر میکرد و در نهایت توانست فیلمنامه آن را بنویسد و خودش هم بر صندلی کارگردانی تکیه دهد. این فیلم بهخوبی درونمایه مواد مخدر و دوستیهای شکستخورده را در فیلمی غمگین و تلخ به نمایش میآورد و طرفداران بسیاری دارد. اقتباس دلنشین مزایای گوشهگیر بودن این اثر را در فهرست بهترین رمان هایی که به فیلم تبدیل شدند قرار میدهد.
خواندن نسخه انگلیسی این رمان، به لطف سبک نوشتاری «اروین ولش» و استفادهی او از لهجه و اصطلاحهای عامیانه اسکاتلندی، بسیار سخت است، و نوع بازگویی داستان هم تا اندازهای چالشبرانگیز است. ولی فیلم رگیابی توانسته روح، لحن و احساس رمان را بهگونه دستنخورده روی پرده ببرد، ولی در عین حال بازگفتی سنتیتر و وابسته به تصویرسازی و رویاپردازیهای «دنی بویل» داشته باشد. رگیابی که از بهترین اقتباس های سینمایی و بهترین رمان ها به شمار میرود، داستانی گیرا و سرگرمکننده دارد، و شخصیتپردازی و بازیگری خوبی را هم به نمایش میگذارد.