دلنوشته : اقیانوس نگاه /نیلای
نویسنده : نیلای
ژانر: عاشقانه
مقدمه :
چشمها، هرگز دروغ نمی گویند ..
هرگاه به آن تیلههای آبی مینگرم، عشق و دلتنگی را در آن مییابم. شاید این دلتنگی و عشقی که در آن نگاه دریافت میکنم در واقع دلتنگی و عشق خودم به تو باشد که در نگاه تو نمایان است، و من معتقدم که چشم ها هرگز دروغ نمیگوید ، تورا در میان کتاب هایم پنهان کرده ام که کسی جز خودم تورا جویا نباشد ..
آن نگاه، نه یک پنجره، که دروازهای بود به ورطهای از نور؛ مرا در خود بلعید، در آبیِ حیرتانگیزِ خود م×س×ت کرد. تنِ تو، تجلیِ تمام زیباییهای گمشده در جهان بود، و زلفان پیچ و تاب خورده ات که ، در هوا میرقصید. اسیر این حصار شدم. میخواستم با یک جرأتِ ناگهانی، این فاصله را بشکنم، اما دستهایم در میانه راه یخ زدند. رفتنت، نه یک خداحافظی، بلکه شکافتنِ پردهی خیال بود. حالا این قلب، قفسی شده که هر نجوای تو، پرندهای است که بال میزند، اما مقصدش دورتر میشود. چگونه این بالهای بیقرار را به سمت واقعیتِ محالِ حضورت فرستاده و از قفسِ خیال برهانم؟"
نویسنده : نیلای
ژانر: عاشقانه
مقدمه :
چشمها، هرگز دروغ نمی گویند ..
هرگاه به آن تیلههای آبی مینگرم، عشق و دلتنگی را در آن مییابم. شاید این دلتنگی و عشقی که در آن نگاه دریافت میکنم در واقع دلتنگی و عشق خودم به تو باشد که در نگاه تو نمایان است، و من معتقدم که چشم ها هرگز دروغ نمیگوید ، تورا در میان کتاب هایم پنهان کرده ام که کسی جز خودم تورا جویا نباشد ..
آن نگاه، نه یک پنجره، که دروازهای بود به ورطهای از نور؛ مرا در خود بلعید، در آبیِ حیرتانگیزِ خود م×س×ت کرد. تنِ تو، تجلیِ تمام زیباییهای گمشده در جهان بود، و زلفان پیچ و تاب خورده ات که ، در هوا میرقصید. اسیر این حصار شدم. میخواستم با یک جرأتِ ناگهانی، این فاصله را بشکنم، اما دستهایم در میانه راه یخ زدند. رفتنت، نه یک خداحافظی، بلکه شکافتنِ پردهی خیال بود. حالا این قلب، قفسی شده که هر نجوای تو، پرندهای است که بال میزند، اما مقصدش دورتر میشود. چگونه این بالهای بیقرار را به سمت واقعیتِ محالِ حضورت فرستاده و از قفسِ خیال برهانم؟"