CANDY
مدیریت ارشد
Thread Owner
پرسنل مدیریت
فرازین
بخشدار
مدیر
طراح
تدوینگر
کاربر نقرهای
کاربر ثابت
رمانیکی
- نام هنری
- Minok
- انتشاریافتهها
- 4
- بخشدار
- - امور فرهنگی
- مدیر کتابدونی
- - طراحی - نگارگری
- مدیر
- تدوین+میکس
- شناسه کاربر
- 3457
- تاریخ ثبتنام
- 2022-11-23
- آخرین بازدید
- نوشتهها
- 2,847
- راهحلها
- 89
- پسندها
- 5,195
- امتیازها
- 516
- سن
- 22
- محل سکونت
- جنگلمتروکهافکار(:
- سکه
- 24,728
- نام هنری
- Minok
- انتشاریافتهها
- 4
- لینک انتشاریافتهها
- https://romanik.ir/?s=%D8%AC%D8%B1%D8%AC%D9%86%D8%AF%DB%8C
- بخشدار
- امور فرهنگی
- مدیر کتابدونی
- طراحی
- نگارگری
- مدیر
- تدوین+میکس
حضرت يحيى عليه السلام فرمود: اى بنى اسرائيل! خداى متعال به شما دستور مى دهد كه كتاب [آسمانى] را بخوانيد و حكايت خواندن كتاب [آسمانى]، حكايت مردمى است كه در حصار و قلعه خود باشند و دشمنشان به سوى آنها روانه شود ودر هر طرف از اطراف حصار عده اى در كمين او باشند. پس از هر سو كه دشمن حمله كند، با كسانى روبه رو مى شود كه از حصار دورش مى كنند. همچنين است حكايت كسى كه قرآن بخواند؛ پيوسته در پناه حصارى استوار است.
حضرت يحيى عليه السلامخطاب به شيطان فرمود: آيا هرگز شده است كه بر من چيره شده باشى؟ شيطان گفت: نه، ولى در تو خصلتى است كه خوشايند من است. حضرت يحيى عليه السلام پرسيد: آن خصلت چيست؟ شيطان گفت: تو مرد پُرخورى هستى ؛ هرگاه افطار مى كنى آن قدر مى خورى و سير مى شوى كه تو را از برخى نمازها و شب زنده دارى هايت بازمى دارد. حضرت يحيى عليه السلام فرمود: پس من با خدا عهد مى بندم كه تا زنده ام، از غذا خود را سير نكنم. ابليس نيز به يحيى عليه السلام گفت: من هم با خدا عهد مى بندم كه از اين پس تا زنده هستم هرگز مسلمانى را نصيحت نكنم. آن گاه بيرون رفت و پس از آن ديگر به نزد حضرت يحيى عليه السلام بازنگشت.
حضرت يحيى عليه السلامخطاب به شيطان فرمود: آيا هرگز شده است كه بر من چيره شده باشى؟ شيطان گفت: نه، ولى در تو خصلتى است كه خوشايند من است. حضرت يحيى عليه السلام پرسيد: آن خصلت چيست؟ شيطان گفت: تو مرد پُرخورى هستى ؛ هرگاه افطار مى كنى آن قدر مى خورى و سير مى شوى كه تو را از برخى نمازها و شب زنده دارى هايت بازمى دارد. حضرت يحيى عليه السلام فرمود: پس من با خدا عهد مى بندم كه تا زنده ام، از غذا خود را سير نكنم. ابليس نيز به يحيى عليه السلام گفت: من هم با خدا عهد مى بندم كه از اين پس تا زنده هستم هرگز مسلمانى را نصيحت نكنم. آن گاه بيرون رفت و پس از آن ديگر به نزد حضرت يحيى عليه السلام بازنگشت.