اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

معرفی آل بویه

sara147

رمانیکی تلاشگر
Thread Owner
رمانیکی
نام هنری
کاترینا
شناسه کاربر
8834
تاریخ ثبت‌نام
2024-10-18
آخرین بازدید
نوشته‌ها
65
پسندها
130
امتیازها
148
محل سکونت
در همین نزدیکی
سکه
1,208
نام هنری
کاترینا
شاهنشاهی بویی یا بوییان یا آل بویه (۹۳۴ – ۱۰۵۵ م / ۳۱۳–۴۳۵ خ)دودمانی ایرانی[۹] و شیعه‌مذهب با اصلیت دیلمی در دوران پس از اسلام بودند که از میانه قرن چهارم هجری/ دهم میلادی تا میانه قرن پنجم هجری/دوازدهم میلادی بر نواحی جنوبی، و غربی ایران و نیز بر عراق حکومت می‌کردند.[۱۰] آن‌ها از روستای آل بویه واقع در ارتفاعات املش [۱۱] در گیلان به پا خاسته بودند و خود را از نوادگان ساسانیان می‌دانستند.[۱۲]

سه مؤسس این سلسله علی، حسن و احمد سه پسر دیلمی بویه بودند که در سپاه ماکان بن کاکی حضور داشتند. علی که حکومت اصفهان را در دست داشت به جنوب لشکر کشید و فارس را فتح کرد. و این در حالی بود که حسن منطقه جبال را به تصرف خود درآورده و احمد، کرمان و خوزستان را تسخیر کرد و با پیشروی به سوی غرب در سال ۹۴۵ میلادی وارد بغداد شد. وی یک سال بعد مستکفی، خلیفه عباسی را سرنگون و او را با المطیع جایگزین کرد. بدین ترتیب دوره‌ای ۱۱۰ ساله با سیطرهٔ آل بویه بر خلافت آغاز شد. سیطره‌ای که تثبیتِ آن برای بوئیان ۱۲ سال زمان برد. آنان عنوان امیرُالامرا را اختیار کردند که رسماً به فرمانروایان بویی بغداد داده شده بود.[۱۳] از میان دودمان‌هایی که ابتدا در فلات ایران و سپس عراق، در کنار سامانیان خراسان و ماوراءالنهر بین تسلط عرب بر ایران در اوایل دوره اسلامی و فتح ایران به دست ترکان در قرن پنجم هجری دوره میان‌پرده ایرانی را نشان‌دار کردند، آل بویه مهم‌ترین شان بود.[۱۴]
 
قریباً تمام مورخان این خاندان را به‌نام «ابوشجاع بویه» (پدر سه بنیانگذار آن) آل بویه نامیده‌اند و علاوه بر آن نام دیالمه را به سبب اطلاق آنان به دیلمیان و دیلمستان نیز به کار برده‌اند. از جمله کتاب تاریخ دودمانی آل بویه «کتاب التاجی فی اخبار الدوله الدیلمیه» نوشتهٔ ابواسحاق صابی، وی لفظ دیالمه را برای آل بویه به کار برده است.[۱۸]

بویه یک کلمهٔ فارسی است که در لغت‌نامه‌ها معنای آن را امید یا آرزومندی دانسته‌اند. کلمهٔ بویه در اشعار شاعرانی چون فردوسی، انوری، فخرالدین اسعد گرگانی و دقیقی طوسی در همین معنا به کار رفته است. در فارسی برای نسبت دادن این کلمه به کسی، آن را به صورت بویی به کار می‌بردند. به‌طور مثال عثمان مختاری، در قصاید خود در مدح مغیث‌الدین عضدالدوله فناخسرو بویی، پادشاه یزد که از خاندان آل بویه بود، سروده است:[۱۹]


شاهنشه بویی عضدالدوله عالیشاهی که جهان را بر او هیچ خطر نیست
شمس ملت شاه شاهنشاه بویی آنکه هستبوی خلق و نور رایش مشک و شمس روزگار

اما در زبان عربی، برای نسبت دادن این کلمه، لفظ البُوَیهِی مورد استفاده قرار می‌گیرد.[۲۰]

این کلمه در زبان فارسی به ضم باء و سکون واو و فتح یاء (بر وزن مویه) تلفظ می‌شود.[۲۱] اما در شکل عربیِ خود، به ضم باء و قتح واو و سکون یاء تلفظ می‌شود و در کتب و اشعار عربی کلمهٔ بویه این گونه اِعراب گذاری و تلفظ می‌شود.[۲۲][۲۳] مانند تلفظ کلماتی همچون، سیبویه و نفطویه و خالویه. درحالی که «ویه» در این کلمات حکم پسوند اسم را دارد درحالی که «ویه» در کلمه بویه جزء خود کلمه است.[۲۴]

البته این کلمه در زبان عربی نیز گاهی با تلفظ فارسی‌اش (ضم باء و سکون واو و فتح یاء) به کار می‌رود.[۲۵][۲۶]

تبار و خاستگاه بوییان​


220px-Dailam_soldier.jpg
نگاره‌ای از یک سواره نظام دیلمی
بوییان دودمانی از دیلمیان بودند.[۲۷] سرزمین اولیه بوییان روستای بویه واقع در ییلاقات املش بود.[۲۸] در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخ‌نگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد. برخی نسب آنان را به بهرام گور و برخی به دیگر شاهان ساسانی چون یزدگرد سوم رسانده‌اند. قدیمی‌ترین مورخانی که تبار آل بویه را نقل کردند ابوریحان بیرونی و ابونصر علی بن هبةالله معروف به ابن ماکولا هستند که همگی‌تبار آن‌ها را از قول ابواسحاق صابی مؤلف کتاب التاجی فی اخبار الدوله الدیلمه نقل کردند.[۲۹] ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه به نقل از ابواسحاق صابی می‌نویسد: «بویه بن فناخسرو بن ثمان بن کوهی بن شیرزیل اصغر بن شیر کذه بن شیرزیل اکبر بن شیران بن شیر فنه بن سسنان شاه بن سسن خرة بن شیرزیل بن سسناذر بن بهرام گور ملک.» همچنین نسب نامه دیگری هم از ابومحمد حسن بن علی نانا، که به گفته بیرونی اخبار آل بویه را مختصر نوشته است، نقل می‌کند که اختلافی با نسب نامه صابی ندارد.[۳۰] ابن ماکولا نسب آل بویه را اینگونه می‌نویسد: «ابوشجاع بویه بن فناخسرو بن تَمَام بن کوهی بن شیرزیل الاصغر بن شیر کذه (شیرکوه) بن شیرزیل الاکبر بن شیران شاه بن شیرفَسَّه (شیرفنه) بن سَستان شاه (سشتان شاه) بن سَسَن فَرُو بن شّروَزیل بن سَسناذَر (سسناد) بن بهرام جور بن یزدجرد بن هرمز بن سابور بن سابور ذی الاکتاف بن هرمز بن نرسی بن سابور بن اردشیر بن بابک بن ساسان الاصغر بن بابک بن ساسان الاکبر…»[۳۱] ابن خلکان نیز در کتاب وفیات الاعیان در شرح معزالدوله دیلمی همین نسب نامه را با اختلاف کمی ذکر می‌کند.[۳۲] قلقشندی مورخ مصری در عصر ممالیک، در کتاب صبح الاعشی خود، نوشته است که: «نسب فرزندان بویه به یزدگرد پادشاه ایران (احتمالا یزدگرد سوم) می‌رسد.»[۳۳] مورخ مصری دیگری به نام مقریزی نیز در شرح حال ابوشجاع بویه، نسب نامه‌ای که آل بویه به بهرام گور می‌رسد را عیناً نقل می‌کند و در ادامه می‌نویسد: «فرزندان بویه جزو قیبله ای از قبایل دیلم هستند که شیرزیل اوندازه نام دارد.»[۳۴] حمزه اصفهانی در کتاب سنی الملوک الارض و الانبیاء نام طایفه آل بویه را شیرذیل اوندان ذکر می‌کند.[۳۵]

ابن طقطقی نیز بر نسب بردن آل بویه از ساسانیان تأکید می‌کند و حتی نسب آنها را به ابراهیم و آدم نیز می‌رساند.[۳۶] او در ادامه نوشته است: «آل بویه اصلاً از مردم دیلم نیستند و به دلیل سکونت آن‌ها در سرزمین دیلم، به آنان دیلمی گفته شد.[۳۷] سید تاج الدین حسینی نقیب حلب در قرن هشتم، با نقل از کتاب التاجی ابواسحاق صابی، نوشته است که: عضدالدوله در جستجوی اصل و نسب خاندان خود، با ابامحمد مهلبی، وزیر مقتدر معزالدوله دیلمی، در این خصوص مکاتبه کرد. مهلبی نیز این را از بزرگان دیلم و موبدان و باقی ایرانیان تحقیق کرد. آنها نیز نسب نامه خاندان بویه (که به بهرام گور می‌رسید) را تأیید کردند و آن را صحیح دانستند.»[۳۸]

در اشعاری هم که توسط مداحان شاهان آل بویه سروده شده است، بر نسب بردن آنان از ساسانیان تأکید شده است. ابونصر بن نباته، شاعر دربار عضدالدوله دیلمی در قصیده ای ضمن مدح عضدالدوله به نسب بردن او از ساسانیان و تجدید شکوه و اقتدار دوران ساسانی توسط او اشاره دارد:[۳۹][۴۰]


وَسَربَلتَ اَیوانَ المدائنِ بَهجَةًاَنافَ بِه وَالحاسَدونَ شُهُودُها

وَسَربَلتَ اَیوانَ المدائنِ بَهجَةًاَنافَ بِه وَالحاسَدونَ شُهُودُها

مُلوکُ بَنی ساسانَ تَزعَمُ انَّهُلَهُ حَفَظَت اَسرارَها عُقُودَها
فَتاها وَ مَولاها وَ وارثُ مَجَّدهاو سَّیدُها اِن کان رَبُّ یَسُودُها
قَبِیلَةُ بَهرامٍ وَ اُسرَةُ بَهمَنٍیُمِیتُ وَ یُحیی وَ عدُها وَ وَعِیدُها

در شعر دیگری که مهیار دیلمی در مدح فرزند عضدالدوله، جلال الدوله دیلمی، سروده چنین گفته است:


و عادَ المِهرَجانُ بِخَفضِ عَیشِیَرِفُ عَلی ضِلائِلهٍ الصَّفاقِ
هُوَ الیَوم اِبتَناهُ اَبُوکَ کِسریوَ شَیَّدَ مِن قَواعِدِهِ الوِثاقِ

مهیار در این شعر گفته است که جشن مهرگان را پدر (یعنی جد) جلال الدوله کسری (یعنی پادشاهان ساسانی) بنیاد نهاده‌اند و بر این قضیه که آل بویه از ساسانیان نسب می‌برند تأکید نموده است.[۴۱]

علاوه بر این، برخی کتب عربی نیز اصل و نسب آل بویه را به قبیله یمنی بنی ضبه رسانده‌اند. بیرونی یکی از این نسب نامه‌ها را اینگونه نقل می‌کند: «آنانکه بهرام را عرب دانستند گفتند بهرام بن ضحاک بن الابیض بن معویه بن دیلم بن باسل بن ضبه بن ادو در جمله پدران او لاهو بن دیلم بن باسل را ذکر کردند و بدین سبب اولاد او را لیاهیج گویند».[۴۲] از بعضی روایت‌ها استنباط می‌شود که احتمالاً ابواسحاق صابی در کتاب خود یک تبار عربی نیز برای آل بویه نگاشته است که در دیگر کتاب عربی معاصر آن زمان هم گفته می‌شد. صابی در این خصوص داستانی را مطرح می‌کند با این مضمون که در زمان‌های کهن شاخه ای از طایفه یمنی بنی ضبه، در نتیجه جنگ‌های قبیله ای در شبه جزیره عربستان دوره جاهیت، موطن خود را ترک و به دیلم مهاجرت کردند و خاندان آل بویه از نسل همین قبایل است که در اثر همزیستی با دیلمیان زبان و فرهنگ خود را رها کردند و کاملاً دیلمی شدند. اما برخی خصوصیات عربی خود، مانند مهمان نوازی و آزادگی و رشادت، را حفظ کردند. چندین دهه بعد، ابن حسول این ادعای صابی را به تمسخر گرفت و اذعان داشت هیچ مدرکی مبنی بر مهاجرت بنی ضبه به دیلم در دست نیست و صابی عمداً قبیله ای گمنام از تباری مغشوش را برای طرح روایت خود انتخاب کرده است. و سپس به طعنه گفت که اگر صابی می‌توانست عضدالدوله را به قبیله پیامبر، قریش، می‌چسباند.[۴۳]

بعضی از مورخان این ادعای آل بویه در خصوص نسب بری از ساسانیان را به نقد کشیدند که قدیمی‌ترین اینها ابوریحان بیرونی بود. او ابتدا، هنگامی که شجره نامه خاندان بویه را از قول صابی و ابومحمد حسن بن علی نانا نقل می‌کند، به شرح تناقضاتی در نام اجداد آل بویه می‌پردازد. به‌طور مثال می‌نویسد که: «... بویه بن بن فناخسره بن ثماده… سپس در ثمان (پدربزرگ بویه) عم اختلاف شد و برخی گفتند ثمان بن کوهی بن شیرزیل اصغر و برخی کوهی را انکار کردند… پس در بهرام هم اختلاف کردند و بهرام را به فرس (ساسانیان) نسبت دادند… و بهرام را عرب دانستند…»[۴۴] او در ادامه می‌نویسد: «اگر کسی میانه افراط و تفریط حد اعتدالی را بگیرد از این قبیله (مقصود آل بویه است) فقط این مقدار خواهد شناخت که بویه پسر فناخسرو است و اقوام دیلم به حفظ انساب معروف نبوده‌اند و کسی هم چنین ادعایی نکرده است و بسیار کم اتفاق می‌افتد که با طول زمان انساب به توالی محفوظ بماند و یگانی برهانی که برای اثبات به خاندانی باقیست آن است که جمهور خلق بر آن اجماع کنند.»[۴۵] دومین مورخی که بعد از بیرونی بر نادرستی شجره نامه آل بویه تأکید داشت ابن خلدون بود. او این نسب را ساختگی دانست و اینگونه استدلال می‌کند: «اگر نسب ایشان را در دیلم خللی بود نمی‌توانستند این سان بر آن قوم ریاست یابند. از دیگر سو انساب هنگامی دستخوش اختلاف می‌شوند، یا بعضی از افراد سلسله مجهول می‌مانند، که از ملتی به ملتی و از قومی به قومی منتقل گردد، آن هم در طول اعصار و از میان رفتن نسل‌ها و گذشت زمان‌های دراز. حال آنکه میان ایشان (خاندان بویه) و یزدگرد بیش از سیصد سال فاصله نیست و از هفت یا هشت نسل ت×جـ×ـا×و×ز× نمی‌کند و این مدت آنچنان طولانی نیست که سبب مجهول ماندن انساب شود.»[۴۶]

پیشینه​


در باختر و مرکز ایران دو دودمان از دیلمیان به نام زیاریان (۳۲۰ ه‍.ق) و بوییان که هر دو از سرزمین‌های گیلان برخاسته‌اند ایران مرکزی و باختری و فارس را از دست خلفا آزاد کردند. دیلمیان نام قوم و دیلمی نام گویشی در منطقه کوهستانی گیلان بود به نام دیلمستان. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌ای جز تسلیم ندیدند، حکومت بغداد را به آنان واگذاشتند و خود به عنوان خلیفگی و احترامات ظاهری بسنده کردند. این سلسله در سال ۴۴۷ ه‍.ق به دست سلجوقیان و به خاطر اختلاف همیشگی که با زیاریان و دیگر امیران محلی ایرانی داشتند، از میان رفتند. در سال‌های ناتوانی و انحطاط بغداد که فرماندهان ترک و کرد و گیل و دیلم خلیفه را هم در تختگاهش دست نشانده قدرت و غلبه خویش کرده بودند، با آن که در ایران اندیشه ایجاد یک قدرت پایدار همراه با زنده ساختن حکومتی مانند حکومت ساسانیان در خاطر بسیاری از داعیه‌داران این دوره، از گیل و دیلم و طبری شکفته بود، به بار نشستن این آرزو آن هم در یک مدت کوتاه، تا اندازه‌ای تنها برای آل بویه ممکن شد که آن نیز به سبب اختلافات خانگی، تقید به پیروی از دعوت زیدیان و برخورد با آشوب‌های خراسان به نتیجه نرسید، با این حال پایه‌گذار این سلسله علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله و برادرزاده‌اش فنا خسرو بن حسن معروف به عضدالدوله، با وجود محدود بودن قلمرویش و با آن که در زمان آن‌ها فرصتی هم برای زنده ساختن فرهنگ باستانی در قلمروشان پیدا نشد، باز استعداد خود را برای بازسازی یکپارچگی از دست رفته سده‌های دور نشان دادند. هرچند دولتشان علی‌رغم پایبندی به رسم دوره با تکیه بر یک پادشاه باستانی مانند بهرام گور هم موفق به ایجاد تعادل پایدار عصر از یاد رفته بهرام در قلمرو یزدگرد نشد، باری طی چندین دهه فرمانروایی‌شان، از قدرت خلفای عباسی، که پیش از آن نقش فعالی را در تعیین سرنوشت مردم ایران داشت، کاست و بدین گونه عناصر تازه‌ای از نژادها و اقوام گوناگون مردم ایران بار دیگر آنچه را ایران با پیمودن سال‌ها به اعراب و ترکان اهل سُنت واگذاشته بودند، این بار همراه آیین شیعه، دیگر بار، و گرچه برای مدتی کوتاه، به دست آوردند. دولت شیعی بوییان در بخش مهمی از سرزمین ایران حضور داشت.

سه تن از فرزندان بویه که گویا شغل ماهیگیری در گیلان داشتند، به خدمت فرماندهان آل زیار درآمدند. البته، ماکان کاکی هم از آنان حمایت می‌کرد. همچنین، «علی»، «احمد» و «حسن» مورد حمایت مردآویج نیز قرار گرفتند. فتح اصفهان برای مرد آویچ، ظاهراً توسط علی که برادر بزرگ‌تر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آویچ، غلامان ترک از ترس غلامان دیلمی، به خصوص ابوالحسن علی بن بویه به اطراف گریختند و میدان تنها برای دیلمیان خالی ماند. علی بن بویه به همراه برادر خود، احمد که کنیه ابوالحسین داشت به گشایش اهواز توفیق یافت (۳۲۶ ه‍.ق). وی، غلامان ترک را که به سرداری «بجکم» در آنجا پناه گرفته بودند گریزاند.



آل‌بویه (۱۰۶۲ → ۹۳۵)
afegtwlcad9q8zaq6v0kdz4xul7ur8w.png


علی بن بویه پس از به دست آوردن خوزستان، راهی فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن سرزمین دست یافت (۳۳۴ه‍.ق). سپس، به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت. خلافت بغداد که پیشرفت‌های برادران بویه را با چشم خود می‌دید، به خاطر دیدگاه برخی از وزیران خود، از جمله «ابن مقله» با آنان از در سازش درآمد و لقب ویژه برای آنان فرستاد که علی را «عمادالدوله» و حسن را «رکن الدوله» و احمد را «معزالدوله» نامید. همان معزالدوله بود که در بغداد دستور داد سب آل علی موقوف شود و مراسم عزاداری ماه محرم را برپا داشت. به خصوص، در ایام عاشورای سال ۳۵۲ ه‍. ق؛ که جمع کثیری در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد، مردم آن روز آب ننوشیدند و در بازارها خیمه پر پا کردند و بر آن خیمه‌ها پلاس آویختند و زنان بر سر و رویشان می‌کوفتند. از این زمان رسم زیارت قبور پیشوایان شیعه رایج شد و بغداد به دو بخش مهم شیعه‌نشین (کرخ) و سنی‌نشین تقسیم شد (۳۶۳ ه‍.ق). همچنین، مقام نقابت علویان هم در زمان بوییان تأسیس شد. در زمان رکن‌الدوله بود که مذهب شیعه رسمیت کامل یافت.

حمدانیان که به حمایت خلیفه به بغداد تاخته بودند، از معزالدوله شکست خوردند. معزالدوله در سال ۳۳۶ ه‍.ق بصره را تصرف کرد. همچنین در سال ۳۳۷ ه‍.ق به موصل تاخت و ناصر الدوله حمدانی را گریزاند. اقامت معزالدوله تا سال ۳۵۶ ه‍.ق در بغداد ادامه داشت.

عمادالدوله، برادر بزرگ‌تر، (متوفی به سال ۳۳۸ ه‍.ق) از آنجا که پسری نداشت، از رکن‌الدوله برادرش که در عراق و ری بود، درخواست کرد تا «پناه‌خسرو» پسرش را به شیراز بفرستد که جانشین او شود. پناه‌خسرو، لقب «عضد الدوله» یافت و در شیراز به حکمرانی فارس و بندرها و کرانه‌های خلیج فارس پرداخت. رکن الدوله در ۳۵۹ ه‍.ق به کردستان لشکر کشید و آل حسنویه را به مصالحه واداشت. وزیرش، ابوالفتح، که فرزند ابن عمید بود، قرارداد مصالحه را امضاء کرد.

رکن‌الدوله با امرای سامانی، به خصوص ابوالحسن سیمجور که از جانب سامانیان حکومت خراسان را داشت، اغلب در کشمکش بود. تنها وقتی صلح میان این دو دودمان پدید آمد، که امیر نوح دوم سامانی از دختر عضدالدوله خواستگاری کرد و این ازدواج هم صورت گرفت (۳۶۱ ه‍.ق) تا وقتی معزالدوله زنده بود، میان برادران و خانواده بویه اختلافی نبود. پس از مرگ معزالدوله (۳۵۶ ه‍.ق) که عزالدوله بختیار، پسر معزالدوله جانشین پدر شد اختلاف‌ها بالا گرفت. این مرد بیشتر نواحی شرق کرمان را در تصرف داشت و به همین دلیل هم، عضدالدوله در ۳۵۷ ه‍.ق یک لشکر کشی به کرمان انجام داده بود. عضدالدوله پسر رکن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندین بار به جنگ پرداخت. یکی از آن جنگ‌ها در حوالی بغداد بود که طی آن، عزالدوله شکست خورد و به موصل فرار کرد. معروف است وقتی این خبر را به رکن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زیر انداخت و چند روز از خوردن بازماند
 
آخرین ویرایش:

منابع​


  • باسورث، ک. ا (۱۳۹۰). «دوره اول غزنوی». در ریچارد نلسون فرای. تاریخ ایران کمبریج. ج. ۴. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: انتشارات امیرکبیر. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۰۳۰۲-۲.
  • ب×و×س×ه، هربرت (۱۳۹۰). «ایران در عصر آل‌بویه». در ریچارد نلسون فرای. تاریخ ایران کمبریج. ج. ۴. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: انتشارات امیرکبیر. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۰۳۰۲-۲.
  • دانر، ویکتور (۱۳۹۰). «ادب عربی در ایران». در ریچارد نلسون فرای. تاریخ ایران کمبریج. ج. ۴. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: انتشارات امیرکبیر. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۰۳۰۲-۲.
  • فقیهی، علی اصغر (۱۳۹۰). تاریخ آل بویه. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۵۹-۳۷۴-۱.
  • تاریخ ایران، میترا مهرآبادی، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۴
  • بوییان، کلود کاهن و مفیض الله کبیر، مولی، تهران
  • سجادی، صادق (۱۳۶۷). «آل بویه». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ج. ۱. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دریافت‌شده در ۲۰ ژوئن ۲۰۱۴.
  • Cahen, CL (1986). "Buwayhids or Būyids". Encyclopædia of Islam (به انگلیسی). Vol. 1 (2nd ed.). Lieden: E. J. Brill. p. 1350-1357.
  • Limbert، Johm (۲۰۰۴). Shiraz in the age of Hafez: the glory of a medieval Persian city. University of Washington Press. شابک ۹۷۸۰۲۹۵۹۸۳۹۱۲.
  • Momen، Moojan (۱۹۸۵). An Introduction to Shi'i Islam. Yale University Press. شابک ۰۳۰۰۰۳۵۳۱۴.
  • Silverstein، Adam (۲۰۱۰). Islamic history:A very short introduction. Oxford University Press. شابک ۹۷۸۰۱۹۹۵۴۵۷۲۸.
  • Nagel, Tilman (1990). "BUYIDS". Encyclopædia Iranica (به انگلیسی). Vol. IV. p. 578-586. Retrieved 22 June 2014.
  • Felix, Wolfgang (2004). "DEYLAMITES In the Pre-Islamic period". Encyclopædia Iranica (به انگلیسی). Vol. VII. p. 342-347. Retrieved 22 June 2014.
  • Madelung, Wilferd (2004). "DEYLAMITES In the Islamic period". Encyclopædia Iranica (به انگلیسی). Vol. VII. p. 342-347. Retrieved 22 June 2014.

 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
0
بازدیدها
322

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا