اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**
  1. CANDY

    شعر اشعا‌ر حافظ

    ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو...
  2. CANDY

    شعر اشعار شهریار

    از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجویند کران تا به کران میروم تا که به صاحبنظری بازرسم محرم ما نبود دیده کوته نظران دل چون آینه اهل صفا می...
  3. CANDY

    شعر اشعار نزار قبانی

    بهت قول دادم فورا تمامش کنم. اما وقتی دیدم قطره‌های اشک از چشمانت فرو می‌غلتند دستپاچه شدم و آنگاه که چمدان‌ها را روی زمین دیدم فهمیدم که تو به این سادگی‌ها قابل کشتن نیستی تو وطنی تو قبیله‌ای تو قصیده‌ای پیش از سروده شدن تو دفتری تو راه و مسیری تو کودکی هستی تو ترانه‌ی ترانه‌هایی تو ساز و آوازی...
  4. CANDY

    شعر اشعار پروین اعتصامی

    صاف و درد غنچه ای گفت به پژمرده گلی که ز ایام، دلت زود آزرد آب، افزون و بزرگست فضا ز چه رو، کاستی و گشتی خرد زینهمه سبزه و گل، جز تو کسی نه فتاد و نه شکست و نه فسرد گفت، زنگی که در آئینهٔ ماست نه چنانست که دانند سترد دی، می هستی ما صافی بود صاف خوردیم و رسیدیم به درد خیره نگرفت جهان، رونق من...
  5. لایرا

    شعر اشعار سلمان ساوجی

    ای بس که شکست و باز بستم توبه فریاد همی کند ز دستم توبه دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر امروز به ساغری شکستم توبه
  6. CANDY

    شعر شعر عاشقانه حافظ

    هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وان که این کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند صوفیان واستدند از گرو می همه رخت دلق ما بود که در خانه خمار بماند محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند هر می لعل کز...
  7. CANDY

    شعر شرح و تفسیر غزل شماره 490 دیوان حافظ

    غزل شماره 490 دیوان حافظ : در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی دل که آیینه شاهیست غباری دارد از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج...
  8. CANDY

    شعر اشعار شارل دو اورلئان

    « درختی در باغ هست که خیالاتم میوه داده نامی ندارد، اما من آن را درخت سکوت می‌نامم. آوازهای ناگفته در زیر برگ‌هایش جای دارد از آن خسته شده‌ام و خاموش، برگ‌ها را ناظر می‌دارم. بالاتر از شاخه‌ها، کفشدوزک‌ها پرواز می‌کنند آنان نماد امیدند، اما در من بیداری نمی‌آورند. اوقاتی هست که برگ‌های...
  9. CANDY

    شعر اشعار فروغ فرخزاد

    من پشیمان نیستم من به این تسلیم می‌اندیشم، این تسلیم دردآلود من صلیب سرنوشتم را بر فراز تپه‌های قتلگاه خویش بوسیدم. در خیابان‌های سرد شب جفت‌ها پیوسته با تردید یکدگر را ترک می‌گویند در خیابان‌های سرد شب جز خداحافظ،خداحافظ، صدائی نیست. من پشیمان نیستم قلب من گوئی در آنسوی زمان جاریست زندگی قلب...
  10. لایرا

    شعر اشعار حسین منزوی

    گر شدی عاشق بدان دیوانه‌وارش بهتر است در قرار یار، عاشق بیقرارش بهتر است در عطش حالیست از آب گوارا بیشتر چشمهای م×س×ت خوب اما خمارش بهتر است گیسوانت را که چون دریاچه در موج آمده باز کن بر گرد گردن، آبشارش بهتر است دست در دستت نهادن، چشم در چشمت شدن چار فصل سال خوب اما بهارش بهتر است...
  11. لایرا

    شعر اشعار محرمی

    باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی‌نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کآشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش...
  12. لایرا

    شعر اشعارخسرو گلسرخی

    در ژرف تو آینه‌ای‌ست که قفس‌ها را انعکاس می‌دهد و دستان تو محلولی‌ست که انجماد روز را در حوضچه‌ی شب غرق می‌کند. ای صمیمی دیگر زندگی را نمی‌توان در فرو مردن یک برگ یا شکفتن یک گل یا پریدن یک پرنده دید ما در حجم کوچک خود رسوب می‌کنیم. آیا شود که باز درختان جوانی را در راستای خیابان پرورش دهیم و...
  13. لایرا

    شعر اشعار شهرام شیدایی

    آن‌قدر به خودم گوش می‌دهم که رودخانه‌یِ گِل‌آلود زلال می‌شود کلمه‌ها برای بیرون‌آمدن بال‌بال می‌زنند پرنده‌ها تمامِ شاخه‌های دُور و برم را می‌گیرند. کلمه‌ها چیزی می‌خواهند پرنده‌ها چیزی و رودخانه آن‌قدر زلال شده که عزیزترین مُـرده‌ات را بی‌صدا کنارت حس می‌کنی چشم‌هایت را می‌بندی ، حرف نمی‌زنی ،...
  14. لایرا

    شعر اشعار آنا گاوالدا

    دوست دارم با تو باشم چون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شوم حتی وقتی با هم حرف نمی زنیم حتی وقتی نوازشم نمی کنی حتی وقتی در یک اتاق نیستیم باز هم خسته نمی شوم هرگز دلزده نمی شوم فکر کنم به خاطر این است که به تو اعتماد دارم
  15. لایرا

    شعر کتاب شاهنامه

    آغازین کتاب به نام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گَردان سپهر فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برتر است نگارندهٔ بر شده پیکر است به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را نیابد بدو نیز...
  16. لایرا

    شعر اشعار احمد شاملو

    شعر مرغ دریا خوابید آفتاب و جهان خوابید از برج ِ فار، مرغک ِ دریا، باز چون مادری به مرگ ِ پسر، نالید. گرید به زیر ِ چادر ِ شب، خسته دریا به مرگ ِ بخت ِ من، آهسته. □ سر کرده باد ِ سرد، شب آرام است. از تیره آب ـ در افق ِ تاریک ـ با قارقار ِ وحشی‌ ِ اردک‌ها آهنگ ِ شب به گوش ِ من آید; لیک در...
  17. لایرا

    شعر دیوان اشعار پروین اعتصامی

    شعر دل به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر که هرکه در صف باغ است صاحب هنریست بنفشه مژده‌ی نوروز می‌دهد مارا شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست به جز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست جواب داد که من نیز صاحب هنرم در این صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست میان آتشم و هیچگه...
  18. لایرا

    شعر دفن خاطرات پاییزی اثر عادل شیرازی

    شعر انتظار تمام ناتمام قصه‌ی مرا خط بزن بگو که باز بی امید دیدنت چه انتظار می‌کشد بگو نپرس حال من که دل‌خوشم به خاطرات نخوابمو به بغض شب، به گریه‌ای که پا به پات زدم در این زندگی، نمک به زخم عاشقم نگو که دیر آمدم، نگو که یک مسافرم بخواب و پاک کن دلت، ببخش به حس رفتنت منو بده به دست باد، نگاه...
  19. لایرا

    شعر شعر در وصف پدر

    شعر در وصف پدر گل محبتت از دل زند جوانه پدر چراغ دوستی ات گرم و جاودانه پدر قسم به عشق که هرگز نمی روی از یاد هزار سال اگر بگذرد زمانه پدر هنوز از اثر ب×و×س×ه های گرم لبت بُود به صورت و پیشانی ام نشانه پدر برای یافتنم کوچه کوچه می گذشتی چو می شدم قدمی دور از آشیانه پدر ز چهره با لب خندان خویش...
  20. لایرا

    شعر دیوان اشعار شهریار

    دیوان اشعار شهریار گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا مگر ره گم کند کو را گذار افتد به جان ما یارب فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا کله جا ماندش اینجا و نیامد دیگرش از پی نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا نگویم جمله با من باش و ترک...
عقب
بالا