اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**
  1. CANDY

    شعر اشعار اورهان ولی

    چشم به راه توام در چنان هنگامی بیا که گذشتن از تو ممکن نباشد و زخمِ دستانم که برای پاره کردن زنجیر ها تلاش کرده بودند کم کم بهتر شوند در چشمانم جوری تاریکی باشد که همه فکر کنند کور شدم اشک‌های روی گونه‌هایم خشک شوند لبهایم ترک بردارند. در چنان هنگامی بیا که گذشتن از تو ممکن نباشد شاید عشق‌های...
  2. CANDY

    شعر اشعار فرانتس کافکا

    انگار تمام آن چه دوست داشته‌ام از من دزدیده‌اند و حتی اگر تمام آن را به من بازگردانند، کافی نخواهد بود...
  3. CANDY

    شعر اشعار سیلویا پلات

    من به تنهایی قدم می زنم و زیر پایم خیابان های نیمه شب جا خالی می کنند. چشم که می بندم میان هوس های من این خانه های رویایی خاموش می شوند و پیاز آسمانی ماه بر بلندا ی سراشیبی ها آویخته است. من خانه ها را منقبض می کنم و درختان را می کاهم دور که می شوم قلاده نگاهم می افتد به گردن آدم های عروسکی که...
  4. لایرا

    شعر اشعار علی سلطانی نژاد

    . احاطه کرده شهـر را ، شعاعِ مهربانی ات نمیشود کمی کم از ، علاقـه ی نهانی ات حواس‌‌پرتِ من چرا، برای من نمیشوی؟ که‌طاق گشته طاقت‌از،نبودِ هر زمانۍات نگاهِ دیگـری مـرا ، نمی گرفت، بعدِ تـو بیـا مرا خراب کن ، بـه آبِ ارغـوانی‌ ات اگر به خِلسه می بّرد ، شبی مرا نگاهِ تـو هـزار ناز می‌ کند ، بـه...
  5. CANDY

    شعر اشعار هالینا پوشویاتوسکا

    می خواهم از تو بنویسم با نامت تکیه گاهی بسازم برای پرچین های شکسته برای درخت گیلاس یخ زده؛ از لبانت که هلال ماه را شکل می دهند؛ از مژگانت که به فریب، سیاه به نظر می رسند؛ می خواهم انگشتانم را در میان گیسوانت برقصانم؛ برآمدگی گلویت را لمس نمایم همان جایی که با نجوایی بی صدا دل از...
  6. لایرا

    شعر اشعار صائب تبریزی

    دل را نگاهِ گرم تو ، دیوانه می‌کند آیینه را رخِ تو پریخانه می‌کند دل می‌خورد غمِ من و من می‌خورم غَمَش دیوانه، غمگساریِ دیوانه می‌کند ای زلف یار، سخت پریشان و دَرهمی! دست بریده ی که ، تُرا شانه می‌کند؟ غافل ز بیقراریِ عشاق، نیست حُسن فانوس ، پرده‌داریِ پروانه می‌کند... #صائب_تبریزی...
  7. CANDY

    شعر اشعار پل الوار

    تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم . تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم . برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می‌شود و برای نخستین گل‌ها تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم . تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم . بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم میان...
  8. CANDY

    شعر اشعار بروژ آکرهای

    ممكن است... ممكن است چند روز ديگر جيبهايم پر شود از برف ممكن است چند روز ديگر نامه هاي گرسنه برسند و شرم سيگاري برايم بگيراند ممكن است ناگهان چايي ام سرد شود ممكن است زير سيگاري در بالكن بگذارم و پر شود از مه سينه ام از دل دلم از صدا صدايم از گريه... ممكن است...
  9. CANDY

    شعر اشعار جبران خليل جبران

    من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزيد من خودم بودم دستي که صداقت ميکاشت گر چه در حسرت گندم پوسيد من خودم بودم هر پنجره اي که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود و خدا ميداند بي کسي از ته دلبستگي ام پيدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده...
  10. CANDY

    شعر اشعار لویی آراگون

    چشمان تو چندان ژرف است که چون برای نوشیدن به سوی‌اش خم شدم همه‌ی خورشیدها را در آن جلوه‌گر دیدم و همه‌ی نومیدان به قصد مرگ خود را در آن پرتاب کرده‌اند چشمان‌ات چندان ژرف است که من در آن حافظه‌ی خود را می‌بازم چشمان تو گویی در سایه‌ی پرندگان اقیانوسی است درهم‌آشفته سپس ناگهان هوای دلپذیر آغاز...
  11. CANDY

    شعر اشعار هاخار پیترس

    نمی‌خواهم بر لب‌هایت بمانم در لاله‌ی گوش‌ات سنگر بگیرم و در جنگل موهایت سرگردان شوم و نه از کوه بینی‌ات اسکی کنم در سرپناه مژه‌هایت قهوه بنوشم و در آبی چشمان‌ات دست‌وپا بزنم حتی بر گونه‌هایت برقص‌ام از زبان‌ات شیرجه بزنم و بر دندان‌هایت فرود بیایم یا در آب بزاق بروم اما از چین‌وچروک‌هایت راهی...
  12. CANDY

    شعر اشعار لویی آراگون

    در پهنه گیتی هیچ عشقی سعادتمند نیست با من از عشقی سخن بگوی که با تلخی‌ها درنیامیخته باشد عاشق را از پای درنیاورده و زار و رنجور نکرده باشد عشقی که با آب دیده آبیاری نگردیده باشد زیرا که در پهنه گیتی هیچ عشقی سعادتمند نیست عشق ما نیز اینگونه است اما هرچه باشد این عشق عشق ماست
  13. CANDY

    شعر اشعار دیانا باربو

    تو می آیی من می روم هیچ اتفاقی میان ما نمی افتد در این دنیای پهناور جایی برای نزدیک بودن نیست فصل من نیست فصلی که تو در آن شناوری با نگاهی قلبم را از سینه بیرون می آوری می دانم خواهم مرد و باز هم منتظر می مانم
  14. CANDY

    شعر اشعار ژاک پره‌ ور

    ما که عشق آشناییم از یادت نبرده‌ایم تو هم از یادمان مبر جز تو در عرصه‌ی خاک کسی نداریم مگذار سرد شویم هر روز و از هرکجا که شد نشانه‌ای از حیات به ما ده دیرتر از کنج بیشه‌ای در جنگل خاطره‌ها ناگهان پیدا شو دست به‌سوی ما دراز کن و نجات‌مان بده
  15. CANDY

    شعر اشعار وینیسیوس دومورائس

    مرا به خاک نسپارید بسوزانید شاعری که چون من در همه‌ی مدت زندگانی‌اش سوخته باید چنان بمیرد که زندگی کرده است باید پیکرش در میان شعله‌ها همراه با آخرین تشنج درهم‌بپیچد مرا به خاک نسپارید بسوزانید نمی‌خواهم که در تابوتی زندانی شوم اما می‌خواهم آتش مرا به همراه برد می‌خواهم که آتش با هجومی مرا از...
  16. CANDY

    شعر اشعار مولانا

    بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل م×س×ت تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بی‌تو به سر...
  17. لایرا

    شعر اشعار فیض کاشانی

    کارِجان را تن ندادم ، روزگار از دست رفت دست در کاری نزد دل، تا که کار از دست رفت عمر در بیهوده شد صرف و نشد کاری تمام روزگارِ دل سَر آمد ، روزگار از دست رفت گوش بر گُلبانگِ بلبل تا نهادی ، گُل گذشت چشم تا بر گل گشادی ، نوبهار از دست رفت با دلم کردم قرارِِ آنکه باشم برقرار چون به کوی او رسیدم...
  18. لایرا

    شعر اشعار حسین وصال پور

    هم بر همه آشکارا ،هم برهمه ای پنهان یک بارخداوندی صد بار دگر شیطان با ساز تو رقصیدم ازهر طرف گفتی هم خوی مسلمانی ، هم کافر بی ایمان از چشم تو برپایم ،از عشق تو ویرانه هم جانی و هم مرهم ،هم درد بی درمان با این دورنگی ات،یک سو نمی مانی هم قاصد گرگانی هم دوست سگ چوپان از دام بلا جستم ،در...
  19. لایرا

    شعر اشعار مژگان عباسلو

    . من بی تو نیستم ، تو بی من چه می کنی ؟ بی صبح ای ستاره ی روشن چه می کنی ؟ شب را به خواب دیدن تو روز می کنم با روزهای تلخ ندیدن چه می کنی ؟ این شهر بی تو چند خیابان و خانه است تو بین سنگ و آجر و آهن چه می کنی ؟ گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد می پوشمش هنوز ، تو بر تن چه می کنی ؟ من شعله...
  20. لایرا

    شعر اشعار الهه محمدپور

    شده یک عمر شوی در ب در آغوشی یاکه در کنج دلت؛ عشقش نکند خاموشی شده هرلحظه دلت هوای جسمش بکند یااکه این شعله توراسرببرد؛ عالمی از بی هوشی
عقب
بالا