اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**
  1. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار سوفیا اندرسون

    باغ هایی هستند در تصرف نور ماه که چون چنگ و عود در سکوت می لرزند عشقت را میان انگشتانت محافظت کن در باغچه ی آوریل جایی که تو نفس می‌کشی زندگی نمی آید دست‌های تو موفق نمی‌شود عطوفت دیگران را چون گلی بچیند چون گل‌هایی لرزان در باد آه اگر تن تو از جنس ماه بود خدایان غیرانسانی به خاطر تو با هم...
  2. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار بلا آخمادولینا

    و در پایان خواهم گفت: بدرود دوستی بی عهد و شیفته وار بالاترین پایه دیوانگی را می پیمایم چگونه مهر ورزیدی؟ تو از بین بردی و به فنا دادی اهمیتی ندارد چگونه مهر ورزیدی؟ تو از بین بردی بی محابا لغزشی سنگدلانه…آه نه تو را بخشیدم خانه و جنگل پرتره ای قدیمی تو گفتی- گریه نکن آتشفشان...
  3. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار آنا اشویر

    پرم از عشق مثل درختی بزرگ که از باد مثل اسفنجی که از دریا مثل عمری دراز که از رنج مثل زمان که از مرگ خمپاره ای درِ مغازه ی خز فروشی را از هم می درد. مردی می خزد تو یک بغل خز می قاپد بغل می‌زند و به دو، تا جلو در خز ها را خِرکش می‌کند.
  4. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار عرفی

    کوی عشق است و همه دانه و دام است اینجا جلوهٔ مردم آزاده حرام است اینجا هرکه بگذشت در این کوی به بند افتاده‌ست طائر بی قفس و دام کدام است اینجا آن‌که هر گام بلغزید در این کوی برفت صنعت راهروان لغزش گام است اینجا عشرت بزم تو زآن است که محنت بر ماست صبح آن ناحیه وقتی‌ست که شام است اینجا برو از...
  5. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار لسانی شیرازی

    ای فلک ذات تو هر روز روالی دارد در سر از گردش بیهوده خیالی دارد نه همین خاطر من از تو ملالی دارد هیچ کس نیست در این پرده که حالی دارد صورت حال در این پرده ندیدست کسی نه چنین صورت حالی بشنیدست کسی از جفای تو به تنگم، دل سنگی تا کی؟ نیستی خانه مور این همه تنگی تا کی؟ گاه رو به صفتی، گاه...
  6. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار مجد همگر

    خیال روی تو یکباره برد خواب مرا درنگ وصل تو افکند در شتاب مرا متاب روی ز من دلبرا و زلف متاب که تاب زلف تو در تب فکند تاب مرا اگر بر تو دهد میوه بهشت چرا چو نار دوزخ دایم دهد عذاب مرا لب تو چشمه خضر است چند خواهی داد به وعده وعده خوش عشوه سراب مرا به روز یاد رخ تست مونس دل من شب دراز ندیم...
  7. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار پرویز خائفی

    شکسته بال غریبم،شکسته در خویشم جوار آدمیانم،نشسته در خویشم کجا برم تن تنهایی ام؟گرانباری است چه فایدت؟پر پرواز بسته در خویشم دیار عالم اگر نهیدشت پرواز است من آن پرنده ی خاموش خسته در خویشم عقاب قله ی تنهایی ام،به شاخه ی اوج ز خاک و خاکی و خواری،گسسته در خویشم چه تلخ می گذرد روزگار مرد ...
  8. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار حیدر شیرازی

    خسرو خاور چو پنهان شد ز شاه زنگبار پادشاه شام شد بر توسن گردون سوار زورق زرین چو پنهان گشت در بحر محیط کشتی سیمین روان گردید در دریای قار پیر ازرق پوش را دامن پر از در و گهر علی الصباح که سلطان طارم ازرق فراز گنبد فیروزه گون بزد سنجق ز بیم خنجر خورشید، لشکر انجم ز روی چرخ گریزان شدند...
  9. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار مهدی حمیدی

    شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این...
  10. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار حاجب شیرازی

    اتی امرالله ای ساقی بیار آن راحت دل‌ها به مشتاقان و مهجوران ادر کأسا و ناولها بده زان راح ریحانی به منظوران روحانی مگر زین آب رحمانی برویانی گُل از گِل‌ها ببند ای ساربان محمل مکاهل ناقه را کامشب نوید وصل آید از جرس‌ها وز جلاجل‌ها ز محمل رخ چو بنماید نقاب از چهره بگشاید صلای انظروا آید ز...
  11. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار فارابی

    واجب الوجود، عقل محض است با ذاتش به ذاتش فکر می‌کند پس او در آن واحد عاقل و معقول است. یک شهر عادل باید از عدالت حمایت کند و از ظلم و بی عدالتی متنفر باشد. آنکه خویشتن را بالاتر و برتر از آنچه هست داند هرگز به سر حد کمال نرسد. هنری که هدفش رسیدن به زیبایی باشد فلسفه یا به معنای مطلق، حکمت...
  12. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار دخترانه

    چشمانت مثل دو قلب روشن به دنیای اطرافت نور می‌بخشند لبخندت نقش خنجری تیز در دلم دارد هر روز با شادی و خوشبختی مرا نو می‌سازد
  13. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار هرتا مولر

    هیچ کس از من نپرسید که در کدام خانه، در کجا، پشت کدام میز در کدام تختخواب و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم، بخورم، بخوابم و یا چه کسی را از ترس دوست داشته باشم آدم‌ها وقتی می‌آیند موسیقی‌شان را هم با خودشان می‌آورند … ولی وقتی می‌روند با خود نمی‌برند‌‌ ! آدم‌ها می‌آیند و می‌روند ولی در...
  14. .Dadmehr.

    شعر |✖ ضـَـرَبــانِ مَعکـــ♥ـــوس✖|

    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار زندگی نیست بجز دیدن یار زندگی نیست بجز عشق، بجز حرف محبت به کسی، ورنه هر خار و خسی، زندگی کرده بسی، زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد. “ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟” . .
  15. .Dadmehr.

    شعر [~ تلـــخ نـویـــس~]

    آتشـــــــــــ زدن به یک "سرنوشت" کبریت نمی خواهد که "پــــــــــــــــا" می خواهد که لَگد بزنی به همهـــــــ دارایی یک نفر و .......... بـــــــــروی . . .
  16. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار دایان دی پریما

    اکتبر بود كه عاشقت شدم پشت موهایت پنهان شده بودی و سایه‌ات را بر گوشه‌های این خانه می‌راندی در نوامبر هجوم آوردی و هوای بالای تختم را از رویا آکندی فریادهایی یاری‌طلبانه در گوش جانم طنین افکند در دسامبر دستانت را گرفتم یک بعد از ظهر، نور رفت و بازگشت در سحرگاه ساحلی در اسکاتلند با آواز تو حالا...
  17. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار محمدعلی بهمنی

    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غرل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما...
  18. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار زیبا برای بیو

    گویند خنده ها درمان کنند هر درد را غافل از اندوه ما که جای خندیدن نداشت کسی هرگز نمی‌داند چه سازی می‌زند فردا چه میدانی تو از امروز چه میدانم من از فردا همین یک لحظه را دریاب که فردا قصه اش فرداست...️ اونجا که عطار میگه: آنجا که دلت آرام گرفت مقصد است... چشم من هرگز ندیده است آدمی بی...
  19. دنیا شجری بخشایش

    شعر غزل های سعدی

    وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من خاطر تو به خون من...
  20. دنیا شجری بخشایش

    بحث و گفتگو توصیف

    با یک بیت شعر حالت رو توصیف کن
عقب
بالا