اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

انتشاریافته درخواست کپیست داستان آخرین بازمانده|فاطمه فرخی

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

مدیر ویرایش

رمانیکی خلاق
Thread Owner
رمانیکی
شناسه کاربر
1523
تاریخ ثبت‌نام
2022-01-06
نوشته‌ها
391
راه‌حل‌ها
4
پسندها
747
امتیازها
158
سکه
2,654
سلام وقت بخیر
ویراستار: @sani.Quire
نویسنده: @فندوق کوشولو:)
 
راه‌حل
سلام وقتتون بخیر

بابت تاخیر عذرمیخوام.

نام اثر: آخرین بازمانده

نویسنده: فاطمه فرخی

لینک تاپیک اثر در انجمن: تمام شده - داستان آخرین بازمانده | فاطمه فرخی

ژانر: پلیسی، دلهره‌آور (هیجانی)، جنایی

سطح: نقره‌ای

تعداد صفحات: 22

خلاصه: در یک شب سرد پاییزی، در کوچه‌های تاریک روستایی دلگیر، صدای ناله دخترانه‌ای کل منطقه را لرزاند. صدای دخترک ترسناک و دلهره‌آور بود، مردم به جنب و جوش افتاده بودند و به دنبال صدا، اطراف را جستجو می‌کردند. علت آن صدای پردرد چه بود؟ یعنی چه ماجرایی در روستای مرموز است؟!

مقدمه: ___

برشی از اثر: در یک شب سرد پاییزی، در کوچه‌های تاریک روستایی دلگیر، صدای ناله دخترانه‌ای کل منطقه را لرزاند.
صدای دخترک ترسناک و دلهره‌آور بود. مردم به جنب و...
سلام مدیر نخسته چقدر دیگه طول میکشه☹☹
 
سلام وقتتون بخیر

بابت تاخیر عذرمیخوام.

نام اثر: آخرین بازمانده

نویسنده: فاطمه فرخی

لینک تاپیک اثر در انجمن: تمام شده - داستان آخرین بازمانده | فاطمه فرخی

ژانر: پلیسی، دلهره‌آور (هیجانی)، جنایی

سطح: نقره‌ای

تعداد صفحات: 22

خلاصه: در یک شب سرد پاییزی، در کوچه‌های تاریک روستایی دلگیر، صدای ناله دخترانه‌ای کل منطقه را لرزاند. صدای دخترک ترسناک و دلهره‌آور بود، مردم به جنب و جوش افتاده بودند و به دنبال صدا، اطراف را جستجو می‌کردند. علت آن صدای پردرد چه بود؟ یعنی چه ماجرایی در روستای مرموز است؟!

مقدمه: ___

برشی از اثر: در یک شب سرد پاییزی، در کوچه‌های تاریک روستایی دلگیر، صدای ناله دخترانه‌ای کل منطقه را لرزاند.
صدای دخترک ترسناک و دلهره‌آور بود. مردم به جنب و جوش افتاده بودن و به دنبال صدا اطراف را جستجو می‌کردند. شب به صبح رسیده بود، ماه جای خود را به خورشید تابان داده‌ بود؛ اما هنوز کسی منشأ صدا را پیدا نکرده‌ بود.
اهالی روستا ترس در دلشان لانه کرده‌ بود. به راستی این چندمین بار است که چنین صدایی می‌شنوند؟ ده؟ بیست؟ شاید هم هزار بار؛ اما هر بار با یک دلیل غیر منطقی اهالی روستا را آرام می‌کردند.
کلانتر با افرادش کل منطقه و جنگل را رصد کرده بودند و به دنبال یک سر نخ بودند تا حداقل بتوانند کمی به حقیقت نزدیک شوند؛ اما انگار نخی وجود نداشت که سرش پیدا شود!
کلانتر کلافه و سردرگم بود و به دنبال جواب پاسخ‌های ذهن خسته‌اش بود، در همان حین خانواده‌ای به اداره مراجعه کردند و خبر مفقود شدن دختر معصوم شانزده ساله‌شان را اعلام کردند. قربانی معلوم شد! همان دختر شانزده ساله پاکدامن که اسیر هیولایی بی‌‌شاخ و دم شده‌ بود.

جلد:
negar_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B3_%DB%B0%DB%B1%DB%B4%DB%B1%DB%B2%DB%B1_47lo.png


فایل PDF: آخرین بازمانده


تاییده؟
@فندوق کوشولو:)
@مدیر کپیست
 
راه‌حل
یک سوال کاور دومش که عکس دختره و دوتا پسرا بود داخل پی دی اف نیست کلا نباید بزارین یا نذاشتین؟
 
  • گل رز
واکنش‌ها[ی پسندها]: S O-O M
یک سوال کاور دومش که عکس دختره و دوتا پسرا بود داخل پی دی اف نیست کلا نباید بزارین یا نذاشتین؟
سلام.
نه به طور طبیعی کاور توی پی دی اف گذاشته نمیشه، اگر میخواید اول یا آخرش گذاشته بشه؟
 
  • گل رز
واکنش‌ها[ی پسندها]: S O-O M
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا