اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

انتشاریافته درخواست کپیست داستان عشق بی طلوع | Mahsa83(M.M)

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

مدیر ویرایش

رمانیکی خلاق
Thread Owner
رمانیکی
شناسه کاربر
1523
تاریخ ثبت‌نام
2022-01-06
نوشته‌ها
391
راه‌حل‌ها
4
پسندها
747
امتیازها
158
سکه
2,654

رصد کننده: @black fox
نویسنده: @mah5
 
  • گل رز
واکنش‌ها[ی پسندها]: .ARAMIS.
راه‌حل
نام اثر: عشق بی طلوع


نام نویسنده: @mah5


لینک تاپیک اثر در انجمن: در دست اقدام - داستان کوتاه عشق بی‌طلوع | Mahsa83(M.M)


ژانر: عاشقانه، تراژدی


سطح: نقره‌ای


تعداد صفحات: دوازده


خلاصه:

راجب دو عاشق که به اجبار پدربزرگِ شراره که از قضا کدخدای روستا هم هست؛ از هم جدا میشن و شراره قراره با پسر دوست پدربزرگش ازدواج کنه؛ اما...


مقدمه:
کلید قلب، زندگی و روح من... همه در دستان اوست. او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.

برشی از اثر:
کنار شروین که رسید عصبی گفت:
- مگه من نگفتم دیگه نیا این ور؟ هان؟!
- من دوست دارم لعـ*ـنتی!
- اما من نمی‌خوامت بفهم! من دارم ازدواج می‌کنم.
- می‌دونم...
نام اثر: عشق بی طلوع


نام نویسنده: @mah5


لینک تاپیک اثر در انجمن: در دست اقدام - داستان کوتاه عشق بی‌طلوع | Mahsa83(M.M)


ژانر: عاشقانه، تراژدی


سطح: نقره‌ای


تعداد صفحات: دوازده


خلاصه:

راجب دو عاشق که به اجبار پدربزرگِ شراره که از قضا کدخدای روستا هم هست؛ از هم جدا میشن و شراره قراره با پسر دوست پدربزرگش ازدواج کنه؛ اما...


مقدمه:
کلید قلب، زندگی و روح من... همه در دستان اوست. او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.

برشی از اثر:
کنار شروین که رسید عصبی گفت:
- مگه من نگفتم دیگه نیا این ور؟ هان؟!
- من دوست دارم لعـ*ـنتی!
- اما من نمی‌خوامت بفهم! من دارم ازدواج می‌کنم.
- می‌دونم اجباره! شراره مجبور نیستی تن به این ازدواج بدی.
- دیگه نبینمت شروین!
پس از اتمام جمله‌اش راهش را به سمت خانه‌یشان کج کرد و رفت.
بغض راه گلویش را سد کرده بود، قطره اشکی از چشمش جاری شد و بغض به وجود آمده را قورت داده تا راهی برای نفس کشیدنش باشد.
به چه کسی می‌گفت شروین را دوست دارد؟! به چه کسی می‌گفت بدون شروین نفس کشیدن برایش سخت است؟! چرا کسی درک نمی‌کرد حال و روز شراره را؟ خسته بود از همه چیز!

جلد اثر:



لینک فایل اثر:
کلیک کنید

@mah5 تاییده؟
 
راه‌حل
اثر در صف ارسال بر روی سایت قرار گرفت
 
اثر روی سایت ارسال شد
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا