سلام یه رمان سه سال پیش خونده بودم فقط اینو یادمه که دختره فرزند اخر بوده و دو تا داداش بزرگتر از خودش داشته فک کنم اسم دختره ارام بود دختره چون یجورایی نا خواسته بوده یعنی مامانش نمیخواستش برا همون خیلی اروم بود و یجورایی اجتماعی نبود فقط با داییش و زنه داداش بزرگش راحت تر بود ولی با بقیه نه اسم یکی ار داداشاش رامین بود که داداش دومش یه دوستی داشته از قضا داداش دومش عاشق خواهر دوستش میسه و اینجا یه اتفاقی میوفته که دوست داداشش برای انتقام میاد دختررو عاشق خودش میکنه ولی بعد دختره میفهمه جریانو و افسردگی میگیره با تمام اعصای خونوادش قهر میکنه و چون اون زمان ریاضی میخونده دختره اون زمان رشتش ریاضی بوده وبعد به کمک داییش میره خارج بعد اونجا فک کنم با داداش زنداییش زندگی میکنه که دوتا بچه. داشته و تقریبا ۴۰ سالش بوده اون به دختره کمک میکنه که شخصیت درونگراییش رو تغییر بده و بتونه راحت با جامعه کنار بیاد