اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام یه رمان بود
شخصیت دختره به خاطر اینکه بهش تعرض شده بود خانواده اش خیلی بد رفتاری باهاش میکردن(زن بابا داشت و..)..از اون ور اون پسره که بلا سرش آورده بود اسمش هیراد بود (دکترم بود) اومد باهاش ازدواج که مثلا جبران کنه..

اسم بابای واقعی دختره ایرج بود

دختره میره شبا تو شرکت کارش تمیز کردن شرکته
پسره)رئیس شرکت( ازش سو استفاده میکنه که یه مدارکی رو از ایرج بدزده براش البته دختره نمیدونست اون باباشه
دیگه تهمت دزدی میزنن بهش میفرستنش زندان

در نهایت با هیراد)اون دکتره( ازدواج میکنه

کسی میدونه اسمشو؟؟؟؟🥺
 
سلام ی رمانی هست شخصی به اسم مهراب که خان و مریض دوستداربرادرش حلالش کنه به اسم پرشان خان این وسط ی دختر خدمتکاریم هست به اسم آیه که خیاطی میخونه و مادرشو قبلا ازدست داده مهرابم فوت میکنه
 
سلام دنبال یه رمان میگردم که دختر و پسره خواهر و برادر ناتنی بودن و دختر اصلا دختر این خانواده نبود و شخصیت پدر داستان که در ابتدای داستان فوت میشه اسمش رضا بود و آخر رمان هم مشخص میشه که دختر و پسره ، دختر و پسر خاله هستن
 
سلام دنبال یه رمان میگردم که دختر و پسره خواهر و برادر ناتنی بودن و دختر اصلا دختر این خانواده نبود و شخصیت پدر داستان که در ابتدای داستان فوت میشه اسمش رضا بود و آخر رمان هم مشخص میشه که دختر و پسره ، دختر و پسر خاله هستن
 
دنبال رمانی هستم که شخصیت دخترش لیلا بود، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران بود، پسری یک شبانه‌روز زیر برف جلوی پنجره خوابگاه منتظرش می‌ماند، ، صورتش را جراحی پلاستیک می‌کند، همه فکر می‌کنند مرده، بعداً معلم می‌شود و به دختر خودش (لعیا) درس می‌دهد
 
دنبال رمانی هستم که شخصیت دخترش لیلا بود، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران بود، پسری یک شبانه‌روز زیر برف جلوی پنجره خوابگاه منتظرش می‌ماند، ، صورتش را جراحی پلاستیک می‌کند، همه فکر می‌کنند مرده، بعداً معلم می‌شود و به دختر خودش (لعیا) درس می‌دهد
 
دنبال رمانی هستم که شخصیت دخترش لیلا بود، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران بود، پسری یک شبانه‌روز زیر برف جلوی پنجره خوابگاه منتظرش می‌ماند، ، صورتش را جراحی پلاستیک می‌کند، همه فکر می‌کنند مرده، بعداً معلم می‌شود و به دختر خودش (لعیا) درس می‌دهد
رمان غریبه آشنا از منیر مهریزی مقدم
 
سلام دوستان ❤️
یه رمان بود که اسمش و یادم نیس ولی این نقش اصلیش دلوین بود و با پسر خاله اش بهراد خیلی رفیق بوده مثل داداش و دلوین به مهمونی که بهزاد گرفته می‌ره که تو اون مهمونی فامیل های پدری بهراد که همسن و سال هستن میان جرات حقیقت بازی می کنن و اونجا دلوین با دختر عموی بهراد بحثش میشه و برای در آوردن حرصش میاد توی بازی جرات و انتخاب می کنه و بهراد که باید انتخاب کنه میگه تو باید به هفته با پسر عموم اردوان همخونه باشی اردوان یه آدمی بوده که کسی به روزم نمی تونسته تحملش کنه چه برسه به یه هفته بعد حالا باید راهی پیدا کنه که اردوان و راضی کنه ک یه هفته باهاش همخونه باشه و گروه باید به جمع کسانی که جرعت حقیقت بازی کردن نفری بیست میلیون بده اونم که بر عکس بهراد و خانواده پدریش وضع مالی خوبی نداشتن از غضا پدر و مادرشم از دست داده اعضای اون جرعت و حقیقت شش نفر بودن که اگر درست یادم باشه اسم هاشون این بود
دلوین مهسان بهراد مهبد مهنا نویان و به پسر دیگه که اسمش و یادم نیس
لطفااااا کمکم کنید اسمش و بگید دارم دیوونه میشم 🥺🥺
 
سلام من دنبال یه رمان میگردم که دختره خودش پلیس چندتا دوست دختر پسر هم داره که اونا هم پلیسن همشون یه جا کار میکنن تو ماموریت های یکی بعد این دختره یه دوستی داره که تو یه ماموریت به عنوان پلیس مخفی گم شده و همه فکر میکنن مرده ولی در اخر رمان پیدا میشه و اینکه دختره وقتی بچه بوده خانواده اصلی خودش گم کرده و حافظش از دست داده ولی بعد در اخر پیدا میشن دختره هم با یکی از همون همکار های پلیسش ازدواج میکنه و اینکه یادم دختره یکی بود داخل رمان اسمش علی بود واذیتش میکرد و فکر میکرد مرده و مشخص شد اخرش که زنده و همه مشکل ها گردن اون
 
سلام دنبال یه رمانی ام که دختره پلیس و دوستاش هم همه پلیسن یه دوستی داره که اونم پلیس تو یه ماموریت همه فکر میکنن مرده ولی در اخر مشخص میشه به عنوان مامور مخفی داخل یه باندی بوده و این دختر داستان مون وقتی بچه بوده حافظش از دست میده و خانوادش گم میکنه ولی یه خانواده دیگه قبولش میکنن بزرگ میکنن که در اخر رمان یادش میاد همه چی و خانواده اصلیش پیدا میشن یه خواهر ناتنی داره بعد داخل رمان به پسره هست که اسمش علی و همه فکر میکنن مرده ولی مشخص میشه داخل باند خلاف و دختره رو اذیت میکنه این داستان ها در اخر هم دختره با همون همکار پسرش ازدواج میکنه
@Atiyeh hn
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 8, کاربران: 0, مهمان‌ها: 8)

عقب
بالا