رمان در چشم من طلوع کنسلام داستان از اونجایی شروع شد که یه خانم به اتهام حمل مواد مخدر میفته زندان
بی گناه هم بود سوار اتوبوس شد و یه نفر مواد رو انداخت توی کیفش
خلاصه زندانی شد . یه پسر کوچیک هم دلشت
شوهرشم ازش طلاق گرفت
بعد چند وقت وقتی برای یه کاری از زندان بیرون اورده بودنش یه گروه خلافکار اون خانم رو به همراه پلیسی که باهاش بود رو می دزدن و میبرن به افغانستان در دل کوه ها
اونجا اون پلیس با این خانم فرار میکنن و میرن توی کوهستان ها .... به سختی نجات پیدا میکنن و به یع روستا میرسن
توی روستا اهالی عقدشون میکنن