نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
سلام دنبال رمان بیکار هستم اسم شخصیت هاش مسیحا و ماهور بود که مسیحا رییس ماهور بود و به اجبار بهش *** میکنه ولی عاشقشه و ماهور دوسش نداره و خانواده مذهبی داره
سلام دوست عزیز، به رمانیک خوش اومدی! تا حالا شده یه رمانی رو بخونی و ازش خوشت بیاد ولی دیگه اسمش یادت نیاد و در به در دنبالش باشی؟ توی رمانیک ما بهت کمک میکنیم به رمانهای گمشدهت برسی! کافیه هر چیزی که از رمان، داستان یا حتی کتاب گمشدهت یادت میاد رو توی این تاپیک برامون بفرستی.
برای پیدا شدن رمانت باید صبر کنی و هر چند روز یه سر به رمانیک بزنی.
خوشحال میشیم اگه اسم رمانی که بقیه گم کردن رو میدونی، اونها رو راهنمایی کنی. (ما برای تشکر، به هرکسی که به پیدا شدن رمان بقیه کمک کنه ده امتیاز میدیم.) راستی شاید قبل تو یکی دیگه هم این رمان رو گم کرده باشه و به جواب رسیده باشه، حتماً یه سر به پستهای بقیه هم بزن.
من دنبال رمانی هستم که یک دختر که پدرش معتاد اون میده به کسی که بدهکار از غذا اون مرد یکبار عاشق شده بوده که دختر بهش خیانت مکنه
بعد اون پسر دختر شکنجه مکنه روحی جسمی خلاصه بعد اون دختر پسر ازدواج مکنه وپسره یک دوست صمیمی داره که پسر خاله دختر در میاد وپسر خاله دختره با کسی به اسم مریم ازدواج مکنه وپسر داستان ما یک. خواهر ومادر داره خواهره یک دختره داره وکلان خانواده پول داری هستن ودختر عاشق اون میشه بعد پسر داستان به خاطر قتل بابای دختر می افته زندان ودختره برای نجات اون مجبوره خودشو قایم کنه ودختره دوقلو حامله وبعد مدتی دختره تصادف مکنه و یک دختر پدر به شوهره خبر میده وقتی میاد میبینه زنش کور شده وباید عمل بشه ولی دختره قبول نمکنه پسره هم مجبورش مکنه بهش مگه اگه عمل نکنه بچه ها رو نمیبینه
من دنبال رمانی هستم که یک دختر که پدرش معتاد اون میده به کسی که بدهکار از غذا اون مرد یکبار عاشق شده بوده که دختر بهش خیانت مکنه
بعد اون پسر دختر شکنجه مکنه روحی جسمی خلاصه بعد اون دختر پسر ازدواج مکنه وپسره یک دوست صمیمی داره که پسر خاله دختر در میاد وپسر خاله دختره با کسی به اسم مریم ازدواج مکنه وپسر داستان ما یک. خواهر ومادر داره خواهره یک دختره داره وکلان خانواده پول داری هستن ودختر عاشق اون میشه بعد پسر داستان به خاطر قتل بابای دختر می افته زندان ودختره برای نجات اون مجبوره خودشو قایم کنه ودختره دوقلو حامله وبعد مدتی دختره تصادف مکنه و یک دختر پدر به شوهره خبر میده وقتی میاد میبینه زنش کور شده وباید عمل بشه ولی دختره قبول نمکنه پسره هم مجبورش مکنه بهش مگه اگه عمل نکنه بچه ها رو نمیبینه