اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام.یک رمان خوندم اسمش یادم نیست.لطفا اگر کسی اسمش رو میدونه بگه
خلاصه رمان: یک دختر با دوتا دوستاش طراحی تولید لباس راه میندازن و بالاشهر تهران با کلی ترس ریسک مغازه باز میکنن.دختر خوانوادش سرشناس و پولدارن ولی این دختر حاصل خیانته.از طریق ازدواج یکی از دخترهای فامیل با مردی ترک و پولدار آشنا میشه.مرد به دختر علاقمند میشه و کمکش میکنه.همه میگفتن این مرد ازدواج نمیکنه چون نمیتونه بچه دار بشه ولی دختر حامله میشه و میفهمه این حرف دروغ و شایعه بوده
اسم این رمان چیه؟؟
 
سلام

یه رمان هست ۴ تا پسر که خیلی با هم رفیقن به اسمای سینا و محسن و محمد طاها و کامران که تو دانشگاه با ۴ تا دختر یه اسمای هستی و مهسا و شهرزاد و ساحل آشنا میشن که سینا و ساحل ازدواج میکنن ، محمد طاها و شهرزاد هم شریک میشن محسن هم عاشق مهسا هست ولی چون مهسا نامزد داره بیخیالش میشه کامران و هستی هم عاشق همن ولی کامران بچه داره

لطفا کمک کنید😢
 
دنبال رمانی میگردم که دختره از عروسکا میترسید و ازشون متنفر بود چون تو روز تولدش پدرشو بخاطر هدیه ی تولدش از دست داده و پدرش تصادف کرده بود بعد مدتها تو شرکتی کار میکرد که بهش اتهام دزدی زدن و اخراجش کردن اما بعد رییسه ازش میخواد که برگرده و این برمیگرده و عاشق رییسش میشه و زیر بارون تو یک خیابان قدم میزنن و کفشاشونو کنار یک درخت میزارن و روی اون درخت اسماشونو حک میکنن و این پسره به دختره خیانت میکنه و از طرفی یکی از پسرای فامیل خاله اش اینو خیلی دوست داره و میخاد که با این باشه اسمشو اگ میدونید اطفا بگید😭😭
 
آخرین ویرایش:
سلام
من دنبال یه رمانی میگردم که یادمه راجع به یه دختری بود که مربی ورزشی بود و خواهرش بیماری قلبی داشت و پسره هم پسر شهید بود و اونم مربی بود و طی داستانایی دختره صیغه پسره میشه :/ اگه اسمش رو میدونید بگید لطفا
اسم دختره هم مریم بود فکرکنم

***
نام رمان پیدا شد.
رمان تردستی
 
سلام من دنبال یه رمان میگردم اسم دختره یادم نیست ولی اسم پسره بردیاست فک کنم، که پلیسه و منتقل شده تهران به خاطر همین موقتا اومده خونه همین دختره که با پدرش زندگی میکنه. پدر دختره هم دکتره، ولی بعدا میفهمن پدر واقعی دختری شخصی به اسم مهرداد هست که دوست صمیمی همی دکتر بوده و از همین طریق هم با مادر دختره که یه جورایی خواهر خونده دکتر بوده ازدواج میکنه. چون خودش عقیم بوده و مادر دختره هم نباید بچه‌دار میشده. اما بعد یه مدت رویا(مادر دختره) حامله میشه و مهرداد فک میکنه که رویا بهش خیانت کرده، خیییلی اذیتش میکنه و تو حاملگی میره از بچه تست DNA میگیره که باعث میشه بچه زود به دنیا بیاد و مادره هم یه کم بعد به خاطر بیماری قلبی و فشاری که تحمل کرده بوده میمیره. مهرداد وقتی میفهمه بچهه بچه خودشه و زنشم مرده دو بار سکته میکنه و دنبال دخترش میگرده. حالا بعد ۲۰ سال دختش رو پیدا کرده، اما دختره قبولش نمیکنه و تا آخر به همون دکتر میگه بابا و با مهرداد مث یه دوست رفتار میکنه ومهرداد صداش میزنه. با اون بردیا هم ازدواج میکنه
تو این رمان دختره دانشجو هست و دو تا همکلاسی جدید براشون میاد به اسم های آرش و امیر که بعدا متوجه میشه همکارای بردیا هستن و برای تحقیق درباره یه خلافکاری اومدن تو دانشگاه. بعد با بردیا رفتن یه مهمونی که مال خلافکارا بود. دختره یه عموی جوون داشت که خیلی با هم جور بودن.
دختره فک کنم یه بار تصادف کرده و ریه‌اش مشکل پیدا کرده و دیگه باباش نمیذاره رانندگی کنه.
بابای واقعیش یهنی مهرداد هم خیلی آدم عصبی و وحشتناکیه ولی با این دختره خیلی خوب برخورد میکنه یه جاش دختره میگه با این رفتارای مهرداد فک میکنم یه ملکه ام. یه بارم فک کنم دزدیده یا گم میشه که با کمک بردیا در میره.
 
سلام
قبلن یه رمانی میخوندم اسمش دقیق یادم نیست ولی این یه شهر بود که به پسره جون که اسمش شاهان بود خلاف کار بود قاچاق دختر میکرد وهیچ کس وقتی وارد شهر میشد دیگه حق خروج از اونجا رو نداشت ویه شب دختره از کارای باباش خسته میشه و مامانش باباش که داشتن دعوا میکردن دختره خاهرشو آروم میکردو حرف های خداحافظی و وختی که همه جا آروم شد و همه خوابیدن پامیشه لباساشو تویه یه س×ا×ک کوچیکی می‌زاره و طلا هاشم می‌زاره فرار می‌کنه تا می‌تونه میدوعه به سمت جاده و وقتی رسید به جاده سریع یه اتوبوسی جلو پاش واستاد راننده گفت خانم شما هم آزمه شهر محکومه یا نمیدونم ولی اسم شهر رو برعکس میکردی میشد محکوم و دختر رفت اونجا و پسره اینو برای خدمت کار شخصی خودش شدن برداشت و به شب که دختره از حموم بیرون اومده بود اومد تو اتاق باهم یکم حرف زدن و پسره گفت تو بعد چند وقت باید بشی برده ج×ن×س×ی من

توروخدا اسم رمانشو بگوووو رفتن🫶🙂
 
سلام
قبلن یه رمانی میخوندم اسمش دقیق یادم نیست ولی این یه شهر بود که به پسره جون که اسمش شاهان بود خلاف کار بود قاچاق دختر میکرد وهیچ کس وقتی وارد شهر میشد دیگه حق خروج از اونجا رو نداشت ویه شب دختره از کارای باباش خسته میشه و مامانش باباش که داشتن دعوا میکردن دختره خاهرشو آروم میکردو حرف های خداحافظی و وختی که همه جا آروم شد و همه خوابیدن پامیشه لباساشو تویه یه س×ا×ک کوچیکی می‌زاره و طلا هاشم می‌زاره فرار می‌کنه تا می‌تونه میدوعه به سمت جاده و وقتی رسید به جاده سریع یه اتوبوسی جلو پاش واستاد راننده گفت خانم شما هم آزمه شهر محکومه یا نمیدونم ولی اسم شهر رو برعکس میکردی میشد محکوم و دختر رفت اونجا و پسره اینو برای خدمت کار شخصی خودش شدن برداشت و به شب که دختره از حموم بیرون اومده بود اومد تو اتاق باهم یکم حرف زدن و پسره گفت تو بعد چند وقت باید بشی برده ج×ن×س×ی من

توروخدا اسم رمانشو بگوووو رفتن🫶🙂
 
سلام یه رمان قبلا خوندم اسم‌دختره آهو بود پدرش فوت کرده بود و مادرش مریضه بعد از یه مدت مادرش هم میمیره یه شب چند نفر اونو میدوزدن میبرن دبی بعد به یه شیخ عرب میفروشنش یه شب اون شیخه میهمانی داشت و همه ی پولدارای دبی رو دعوت کرد اونجا آهو با یه پسر به اسم ارباب عمران آشنا میشه و چون عمران رئیس همه ی شیخای دبی هست اونو میبره پیش خودش و عمران هم ایرانی هست اگه میشه اسمش بهم بگین لطفا
 
رمانی بود که خواهر زاده عاشق عمش بود.
اسمشو به خاطر ندارم
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 6, کاربران: 0, مهمان‌ها: 6)

عقب
بالا