اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

یک پسری که کور رنگی داره و رو بدنش کلی زخم داره مرزبانه و در پادگان انقدر بیرحم که لقب هیتلر رو بهش دادن
و ی دختر که باله میرقصه و پیانو میزنه عاشق جا های بکر دست نخوردس میره داخل ی جنگل زندگی میکنه و روی ی پرژه که دیزنی بهش داده کار میکنه و دقیقا روبه روی خونش ی الونک کوچیک هست که مال پسرست
پسر قصه بعد از فهمیدن این قضیه که ی دختروارد جنگل شده چند بار برای کشتنش اقدام میکنه ولی نمیتونه
سلام کسی اسم این رمان وپیدانکردلطفا
 
سلام دنبال یه رمان هستم که یه دختره که اسمش دلیاره برا مستقل شدن و جدا شدن از پدر و مادرش میره تو یه جنگل زندگی میکنه یه پسره هم که اسمش رویین بود که تو پادگان کار میکرد اونم تو همون جنگل زندگی میکنه

سلام دنبال یه رمان هستم که یه دختره که اسمش دلیاره برا مستقل شدن و جدا شدن از پدر و مادرش میره تو یه جنگل زندگی میکنه یه پسره هم که اسمش رویین بود که تو پادگان کار میکرد اونم تو همون جنگل زندگی میکنه
اسم
سلام دنبال یه رمان هستم که یه دختره که اسمش دلیاره برا مستقل شدن و جدا شدن از پدر و مادرش میره تو یه جنگل زندگی میکنه یه پسره هم که اسمش رویین بود که تو پادگان کار میکرد اونم تو همون جنگل زندگی میکنه
اسم رمان کاژه تو روبیکا پارت گزاری میشد منم گمش کردم و نمیتونم پیداش کنم
 
سلام یه رمان هست که دختره عاشق استادش شده سعی میکنه بهش نزدیک بشه ولی پسره پا نمیده
تو روبیکا اسم رمانش باب اسفنجی استاد هست
 
سلام ببخشید من دنبال یه رمان میگردم دختر علاقه زیادی به حیوانات داره و توی حیاط خونشون از حیوانات زیاده مراقبت میکه و پسر عموش هم که چند سال بزرگ تر از دختره کمکش میکنه و تا اینکه دختره بزرگ میشه و عاشق هم میشن و میرن آزمایش خون و پسره میفهمه سرطان داره و برای اینکه زندگی دختره خراب نشه به دروغ به دختره میگه که ما بچه دار نمیشم و ازدواجشون به هم میخوره و دختره افسردگی میگیره تا اینکه تصمیم میگیره که به قطب جنوب بره و اونجا با یه خلبان آلمانی آشنا میشن و عاشق هم میشن و ازدواج میکنن.
 
سلام دوستان من دنبال رمانی هستم که دختر از خونشون فرار میکنه و با یه باند خلاف کار آشنا میشه و پسره یکی از آدمای اون بانده و دختر بعد ها می فهمه که پدر مادرش خانواده واقعی اش نیستن و رئیس باند کسیه که مادرش رو میشناسه و موقعی که پسره خونه نیست رئیس میاد دختر رو میبره هتل اقامت مادرش(رئیس از قبل مادررو میشناسه) که ببینه و بعد می فهمه که پدرش کسیه که خواهر پسر رو کشته(یا به خواهر پسره ***کرده و کشته) پسر هم برای انتقام دنبال همین دختر هست که چون رئیس این رو می دونسته که یه روز میاد سراغ دختره اون رو میدن به این خانواده(همون که از خونشون فرار کرده) و بعد که توی باند با هم آشنا میشن پسره دختررو میبره پیش خودش و کم کم عاشقش میشه و اخرش رئیس میمیره و دختر رئیس هم با اینکه ازدواج کرده و یه دختر داره عاشق پسره بوده. آخر داستان چون دست پلیس بهشون نرسه به خارج از ایران میرن!!! اسماشون رو یادم نیست خواهشا بخونین اگر میدونین لطفا اسمش رو بنویسید ممنونم :lovami::heart:
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
سلام من دنبال اسم این رمان میگردم
یه رمان مذهبیه که دختر دایی و پسر عمه هستن باهم عقدن ولی پسره چون تعمیر کاره و فکر میکنه دختره بعد از مدتی بخاطر بی پولیش ولش میکنه به زنش محل نمیزاره فکر میکنم اسم پسره امیر علی بود
عشق باطعم سادگی
 
سلام وقت بخیر یه رمان خوندم که دختره چاق و تنبل بود هیچ خاستگار ی نداشت و یه عمه داشت که چند شوهر کرده بود که یا مرده بودن یا طلاق
دختره با داداش دوستش رابطه برقرار میکنه و پسره اخر ازش خاستگاری میکنه و همه تعجب میکنن که برا دختره خاستگار اومده😂
لطفاً اسم رمان بگین
 
آخرین ویرایش:
سلام
دنبال یه رمانی هستم که قبلا خوندم در مورد دختری بود ک از روی نداری رحم‌اجاره ای یه زوج میشه که در طول حاملگی برادر اون اقا عاشقش میشه
 
سلام من قبلا یه رمان خونده بودم که الان نه اسمش یادمه نه اسم کرکتر هاش
داستانش اینجوری بود که مرده با ی دختری به زنش خیانت میکنه و زنش اول فراموشی میگیره ولی بعد یادش میاد ولی به کسی نمیگه
و اون دختره از طرف ی نفر دیگه فرستاده شده بود و بابای دختره شیرینی فروشی داشت اخرشم مرده با زنش باهم اوکی میشن اون دختره هم خود کشی میکنه ولی بعدش با اون پسره ک فرستاده بوش پیش مرده اوکی میشن
 
آخرین ویرایش:
سلام من دنبال رماني ميگردم كه
دختره با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي ميكنه تو مهموني با پسري اشنا ميشه و عاشقش ميشه و برخلاف نظر پدربزرگش با اون ازدواج ميكنه و از ارث محروم ميشه و بعد چند سال بخاطر اينكه فكر ميكنه پسره بهش خيانت كرده و مسبب سقط بچش هست از اون جدا ميشه و تنهايي كار ميكنه و تدريس ميكنه تا اينكه ميره تو شركت پسر عموش كار ميكنه و برميگرده خونه پدربزرگش و پسر عموش كمكم عاشقش ميشه اما اين هنوز عاشق همسر قبليش بوده كه الان تركيه زندگي ميكنه تا اينكه همير قبليش برميگرده طي ماجرايي اينا دوباره عاشق هم ميشن
بغض ترانه ام مشو
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 3, کاربران: 0, مهمان‌ها: 3)

عقب
بالا