سلام من دنبال رماني ميگردم كه
دختره با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي ميكنه تو مهموني با پسري اشنا ميشه و عاشقش ميشه و برخلاف نظر پدربزرگش با اون ازدواج ميكنه و از ارث محروم ميشه و بعد چند سال بخاطر اينكه فكر ميكنه پسره بهش خيانت كرده و مسبب سقط بچش هست از اون جدا ميشه و تنهايي كار ميكنه و تدريس ميكنه تا اينكه ميره تو شركت پسر عموش كار ميكنه و برميگرده خونه پدربزرگش و پسر عموش كمكم عاشقش ميشه اما اين هنوز عاشق همسر قبليش بوده كه الان تركيه زندگي ميكنه تا اينكه همير قبليش برميگرده طي ماجرايي اينا دوباره عاشق هم ميشن