اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام یه رمان بود اسم شخصیت دختر یادم نیست ولی انگار یه خانواده مذهبی داشت که هر وقت از خواب بیدار میشد روی بدنش جای کبودی میدید ولی نمیدونست که چرا همچین اتفاقی براش میوفته تا اینکه یه شب نزدیکای ساعت یه نصف شب دید که یه نفر ولرد اتاقش میشه نمیدونست کیه یا صورتش رو ندید ولی بوی عطر پسره اشنا بود فرداش که دانشگاه رفت متوجه شد که بوی عطر دیشب همون بوی عطر استادش رو میده و اینکه یه شب موقع خواب یه دورگه جن و انسان دختر رو میدوزده لسم پسره هم ادریس هستش
 
سلام دنبال یه رمان میگردم که خاله و خواهر زاده با هم زندگی میکردن که هیچکدوم هم ازدواج نکردن چون مادر دختره با همدستی معشوقه اس پدر دختره رو کشته بود کسی باهاشون ازدواج نمیکرده و دختره یه نامزدی ناموفق بخاطر همین موضوع داشته ولی یه مردی عاشق دختره اس و در آخر با هم ازدواج میکنن ممنون میشم کمکم کنید
در جگر خاریست
 
سلام یک رمان بود که دختره بلاگره و داخل یک پ**ا**ر**ت**ی داره لایو می گیره که فیلمش پخش میشه کلی داستان داره با خانواده پدریش این وسط چند نفر می خوان بدزدنش که پسر عموش‌که کچل بوده کمکش می کنه مامان بابا دختره هم مردن و با بابا بزرگش زندگی می کنه
رمان بلو از نیلوفر قائمی فر اسم دختره پگاه بود پسره رضا فکنم
 
سلام
یه رمان بود که دختره ب اجبار با پسره ازدواح میکنه بعد پسره مثل سگ با دختر برخورد میکنه یه خدمتکار میاره که به دختره غذای سگ میده دختره بچش سقط میشه پسره موهای بلند دختره رو کوتاه میکنه .
این تنها چیزی بود که یادمه .
لطفا اگه میدونین اسم رمان چیه بگین .ممنون
رمان داری میری
شخصیت هاش هم امیر و مارال بود
 
رمان پسری که وضع مالیش خوب نیست تو مجازی عاشق یه دختره میشه همو میبینن بعد از چند وقت پسرعمه دختره بهش *** میکنه و دختر پسر از هم دور میشن بعد از چند وقت پسره خیلی پول داره شده با دختره ازدواج میکنه بعد باهم خوب میشن
رمان گریه میکنم برات
با شخصیت های آرام و سوران
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
سلام رمانی در مورد دختری به نام فاطمه است که بخاطر بیماری مادرش خدمتکار یه خونه میشه که اسم پسره امیر هست و خواننده است و بعد میفهمه که پسر عمه اش هست
 
سلام یه رمان خوندم اسمش هالان بود با چکاوک دوست بود هر دو دانشجوی پزشکی بودن که هالان با برادر چکاوک ازدواج می‌کرد و چکاوک با برادر هالان که اسمش محمد بود و یه برادره هالان کشته میشه
یکی دیگه هم اسمش آسمان بود دانشجوی پزشکی به خاطر بدهی پدرش با پسری به اسم ماکان ازدواج میکرد
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 2, کاربران: 0, مهمان‌ها: 2)

عقب
بالا