اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام دنبال یا رمان که دختر تنها بایا مرد اشنا میشه و بعدیادمه که مادرش پیداش میشه همراه با خو اهر دوقلوش..که مادرش اونو برده به جای این دختر..چیز بیشتری یادم نیست..فک کنم دختره شیرینی پزی یا کافه یا همچبن چیزی بود شغلش
 
سلام
یک رمانی بود که اول یه پسر رو به فرزند خوندگی میگیرن، بعد خودشون بچه دار میشن و بچشون دختره، اینارو عقد هم می کنن تا مشکلی پیشنیاد ولی دختره فکر می کنه پسره داداششه تا وقتی بزرگ میشن و میفهمن
 
سلام
یک رمانی بود که اول یه پسر رو به فرزند خوندگی میگیرن، بعد خودشون بچه دار میشن و بچشون دختره، اینارو عقد هم می کنن تا مشکلی پیشنیاد ولی دختره فکر می کنه پسره داداششه تا وقتی بزرگ میشن و میفهمن
 
به نام خدا

سلام دوست عزیز، به رما‌نیک خوش اومدی!

تا حالا شده یه رمانی رو بخونی و ازش خوشت بیاد ولی دیگه اسمش یادت نیاد و در به در دنبالش باشی؟
توی ر‌مانیک ما بهت کمک می‌کنیم به ر‌مان‌های گمشده‌ت برسی!
کافیه هر چیزی که از ر‌مان، د‌استان یا حتی کتاب گمشده‌ت یادت میاد رو توی این تاپیک برامون بفرستی.
برای پیدا شدن رمانت باید صبر کنی و هر چند روز یه سر به رمانیک بزنی.
خوشحال می‌شیم اگه اسم رمانی که بقیه گم کردن رو می‌دونی، اون‌ها رو راهنمایی کنی. (ما برای تشکر، به هرکسی که به پیدا شدن رمان بقیه کمک کنه ده امتیاز می‌دیم.)

راستی شاید قبل تو یکی دیگه هم این ر‌مان رو گم کرده باشه و به جواب رسیده باشه، حتماً یه سر به پست‌های بقیه هم بزن.

می‌تونی تا وقتی رمانت پیدا میشه، جدیدترین و بهترین رمان‌های آنلاین رو بخونی. (کلیک کن!)
***
دوست داری خودت رمان بنویسی؟ (کلیک کن!)
***
راستی ما این‌جا داستان، دلنوشته، شعر،
فیلمنامه و نمایشنامه، فن‌فیکشن، ترجمه باحال‌ترین آثار نویسنده‌های دنیا و حتی ترجمه محبوب‌ترین کمیک‌ها رو هم داریم!
***

کلی آموزش‌های رایگان و تیم‌های جالب هم داریم که اگه علاقه داری می‌تونی بهشون بپیوندی!
***

کار با انجمن رو بلد نیستی؟ (کلیک کن!)
سلام وقت تون بخیر باشه
رمانی که من گمش کردم اسم شخصیت ها و اسم
خود رمان هم یادم رفته ولی خداروشکر داستانش کاملا میدونم داستان درباره زندگی دختری البته اینم اضافه کنم ممکن نویسنده اش ایرانی باشه ولی خود رمان فضای خارجی داره ، یک روز آفتابی این صحنه رو کاملا یادم میاد که نویسنده اش با تاکید میگه مادر دختر قصه چون از فضای تربیتی ایران آگاه بوده دوست داشت بچه اش اینجا بزرگ بشه برای همین این خانواده همراه دوست خود دختر میان ایران انگار دوست دختر هم رگه ایرانی داشته ، با این صحنه شروع میشه همشون در حال تفریح لب دریا بودن دختر به آسمون آبی خیره بوده که در امتداد آسمون پسری می بینه کهچشم‌های آبی داره و خیلی زیباست محوش میشه پسر با تمسخر بهش میگه چرا اینطوری بهش نگاه میکنه میگذره برمیگردن کشور شون دختر قصه می فهمه استاد رشته حقوقش همین پسرست هر چی داستان جلوتر میره علاقه شون زیاد میشه و رابطه دختر با دوست خودش بدتر میشه تا جایی که این استادش که اسمش دنیل یا آدام بوده با دوستش بهش خیانت می‌کنن ، دختر قلبش میشکنه و رشته اش از حقوق به فلسفه تغییر میده ادام خیلی اصرار میکنه نره و رشته اش تغییر نده ولی دختر این کار نمیکنه ،، با یه پسری بعدا آشنا میشه و تصادفی یه بار بازیگری انجام میدن با هم میگذره ..بعد چند وقت باز این استادش تو خیابون تصادفی پیدا میکنه ولی حالش خوب نیست باز تو تولدش می فهمه استادش با دوست قدیمیش اومدن هتل با دوست خودشکه اختلال روانی داشت برای تولدش اومدن خونه دختر ، دختر یواشکی شب جلو دهن ادام می‌گیره و باهاش خشن برخورد میکنه ازش توضیح می‌خواد پسره ام میگه سرطان داره دختر نمیذاره شکست بخوره باز مجبورش میکنه آزمایش بده و می فهمه الکی بوده جوابش آخر سرم با همین آدام ازدواج می کنند ببخش طولانی شد
 
سلام
یه رمان بود که دختره شوهرش معلم موسیقیش بود و خیلی همو دوست داشتن ازدواج کردن و بعد مدتی شوهرش با خواهر ناتنیش بهش خیانت میکنن و وقتی خواهرش از شوهرش حامله شد از هم جدا شدن و بعد مدت ها که پدر دختره مرد دختر برگشت و از اونجا فهمید بچه واقعی خانواده نیست و یه پسر عمه داشت که عاشق خواهر دختر بود ولی ۳ بارم ازدواج کرده بود و فکر کنم پزشک بود و به دختر پیشنهاد ازدواج داد شروع رمانم فکر کنم زمان خاکسپاری پدرش دختره میاد خونه
بچه خواهرشم دختر بود
ژانرش فکر کنم اجتماعی بود
از گوگل دانلود کرده بودم بصورت pdf هیچ اسمی هم یادم نمیاد
 
آخرین ویرایش:
سلام رمانی که دنبالشم درباره ی یه دختر به نفس بود که توی یک شرکت به عنوان منشی استخدام شد و رییس شرکت عاشق شد اسم رییس شرکت امیر بود وباهم ازدواج می کنند ویکی از همکلاسی های قدیمی نفس به اسم سامان به دروغ به امیر میگه که نفس بهش علاقه داشته وسعی میکنه رابطه بین اون دونفر رو خراب کنه .
نفس و امیر دعوا می کنند و نفس به دلیل شک بیجا امیر قهر میکنه
رمان عشق اجازه نمیگیرد
 
ی رمانی بود اسم پسره کیوان بود اسم دختره رو یادم نیس ولی فک کنم ازدواجشون اجباری بوده بعد ی سری اتفاقای حادثه ای پیش میاد دختره برای ی مدت قدرت تکلمشو از دست میده بهش میگن باید بهت شوک وارد بشه تا بتونی حرف بزنی بعد توی شهربازی شوهره دختره ینی کیوان بایکی دعواش میشه پسره میره حمله کنه به کیوان ک دختره بهش شوک د میشه حرف میزنه و اسمشو صدا میزنه
ب صورت pdfدانلود کردم
اگ میدونید اسمشو لطفن بگید خیلی دنبالشم ممنون
 
آخرین ویرایش:
سلام
من خیلی سال پیش تقریبا ۹ یا ۱۰ سال پیش یه رمان خون آشامی خوندم داستان اینجوری بود که دختره با یه پسر که یادم نمیاد یا نامزد خودش بود یا خواهرش که اسمش نیکولاس بوده تو ماشین سمت جنگل تصادف میکنن یه خون آشام اینارو پیدا میکنه و برای نجات جون دختره مجبور میشه دختره رو تبدیل به خون آشام کنه وقتی دختره تو ویلای خون آشاماست روح یه دختره (انگار خواهر دختره بود اسمشم فک کنم سارا بود)میاد و به دختره میگه انتقاممو بگیر (این صحنه در حموم رخ داد)در ضمن این خانواده خون آشام یه پسر بزرگ دارن که طرد شده و تو یه خونه کوچیکتر ته باغ زندگی میکنه
اسمشو میدونین بگین
 
یه دختری ک پدربزرگش قنادی داره و دوتا خواهر و یه برادر لال داره و پسر عمه ش ادریس که بجای دوستش رفت زندان و پسری که خانواده ش پولدارن و شرکت مدلینگ دارن و یکی دوستای پسر بنام مهدی که مادرش مجدد ازدواج کرده، پسر و دختر هم دانشگاهی هستن و از همدیگر
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 4, کاربران: 0, مهمان‌ها: 4)

عقب
بالا