اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

رمان درباره دختری بنام مریم و پسری به نام عیاض چون بابای مریم با مامان عیاض ازدواج کرده بود و مامانش عیاض و داداشش را ول کرده بود رفته بود با بابای مریم عیاض میخواست که از باباش انتقام بگیره و برای همین شرط می‌ذاره که با مریم ازدواج کنه و مریم خیلی اذیتش می کنه و نمی‌ذاره که مامانش را ببینه یروز که مامان مریم میاد تا مریم ببینه عیاض نمی‌ذاره ومامانشو بیرون می‌کنه بعد مامانش فوت می‌کنه و مریم حامله میشه مریم یه دوست داره فکر کنم اسمش سمراه باشه و عیاض یه داداش داره اسمش فکر کنم وحید بود و اسم زنش نوشین عیاض دکتر هم بود اگه اسمشو میدونید بگید خیلی وقته دنبالشم ممنون میشم
 
رمان درباره دختری بنام مریم و پسری به نام عیاض چون بابای مریم با مامان عیاض ازدواج کرده بود و مامانش عیاض و داداشش را ول کرده بود رفته بود با بابای مریم عیاض میخواست که از باباش انتقام بگیره و برای همین شرط می‌ذاره که با مریم ازدواج کنه عیاض دکتر هم است و مریم خیلی اذیتش می کنه نمی‌ذاره مامانش را ببینه یروز که مامان مریم میاد تا مریم ببینه عیاض نمی‌ذاره ومامانشو بیرون می‌کنه بعد مامانش فوت می‌کنه و مریم حامله میشه مریم یه دوست داره فکر کنم اسمش سمراه باشه و عیاض یه داداش داره اسمش فکر کنم وحید بود اسم زنش نوشین دوستان عزیز اگه اسمشو میدونید بگید خیلی وقته دنبالشم ممنون میشم
 
دختره چش سبز بود و چشماش ضعیف برا همین عینک میزد

خب این بچه بود تو یه یتیم خونه بود و گذشتشم یادش نمیومد که سر یه اردویی با دوستش بود و تو جنگل گم میشن و قاچاقچیا میدزدنشون و میبرن خارج کشور تو امریکا اینا میفروشنشون

دختره گیر یه خونواده گنگسترطور خوب میفته

اونجا انگلیسی یاد میگیره و مدرسه هم میره و کمک دست خانوم خونه بود که یه پسر به اسم جیمز هم داشت ولی واقعا مثل خواهر و برادر هم بودن

یه مدت بعد یه اتفاقی میفته سر همین خانوم خونه انگار شوهرش کشته میشه و یه گنگستر دیگه دنبالش بود و در نتیجه‌ی این

دختره و اون پسره جیمز با دوستش که تو یه جایی کار میکرد و پیداش میکنن فرار میکنن ایران و فکر کنم جیمز با دوست دختره جور میشه

دختره هم بعدش میره برای کار خدمتکاری تو یه عمارتی

اون عمارت هم یه پسر داشت فکر کنممم اسمش شادمهر بود خیلی سرد و خشک اینا و دختره خیلی بازیگوش بود




بعد از مدتی مشخص میشه دختره زندگی قبلیش چی بود و مال یه خونواده پولداری بود که تو تصادف ننه باباش میمیرن اما برادرش زنده مونده گرچه دختره از این خبر نداشت
 
سلام دنبال یه رمانیم
دختره چش سبز بود و چشماش ضعیف برا همین عینک میزد

خب این بچه بود تو یه یتیم خونه بود و گذشتشم یادش نمیومد که سر یه اردویی با دوستش بود و تو جنگل گم میشن و قاچاقچیا میدزدنشون و میبرن خارج کشور تو امریکا اینا میفروشنشون

دختره گیر یه خونواده گنگسترطور خوب میفته

اونجا انگلیسی یاد میگیره و مدرسه هم میره و کمک دست خانوم خونه بود که یه پسر به اسم جیمز هم داشت ولی واقعا مثل خواهر و برادر هم بودن

یه مدت بعد یه اتفاقی میفته سر همین خانوم خونه انگار شوهرش کشته میشه و یه گنگستر دیگه دنبالش بود و در نتیجه‌ی این

دختره و اون پسره جیمز با دوستش که تو یه جایی کار میکرد و پیداش میکنن فرار میکنن ایران و فکر کنم جیمز با دوست دختره جور میشه

دختره هم بعدش میره برای کار خدمتکاری تو یه عمارتی

اون عمارت هم یه پسر داشت فکر کنممم اسمش شادمهر بود خیلی سرد و خشک اینا و دختره خیلی بازیگوش بود



بعد از دو سه سالی مشخص میشه دختره زندگی قبلیش چی بود و مال یه خونواده پولداری بود که تو تصادف ننه باباش میمیرن اما برادرش زنده مونده گرچه دختره از این خبر نداشت
 
سلام دنبال یه رمانیم
دختره چش سبز بود و چشماش ضعیف برا همین عینک میزد

خب این بچه بود تو یه یتیم خونه بود و گذشتشم یادش نمیومد که سر یه اردویی با دوستش بود و تو جنگل گم میشن و قاچاقچیا میدزدنشون و میبرن خارج کشور تو امریکا اینا میفروشنشون

دختره گیر یه خونواده گنگسترطور خوب میفته

اونجا انگلیسی یاد میگیره و مدرسه هم میره و کمک دست خانوم خونه بود که یه پسر به اسم جیمز هم داشت ولی واقعا مثل خواهر و برادر هم بودن

یه مدت بعد یه اتفاقی میفته سر همین خانوم خونه انگار شوهرش کشته میشه و یه گنگستر دیگه دنبالش بود و در نتیجه‌ی این

دختره و اون پسره جیمز با دوستش که تو یه جایی کار میکرد و پیداش میکنن فرار میکنن ایران و فکر کنم جیمز با دوست دختره جور میشه

دختره هم بعدش میره برای کار خدمتکاری تو یه عمارتی

اون عمارت هم یه پسر داشت فکر کنممم اسمش شادمهر بود خیلی سرد و خشک اینا و دختره خیلی بازیگوش بود



بعد از دو سه سالی مشخص میشه دختره زندگی قبلیش چی بود و مال یه خونواده پولداری بود که تو تصادف ننه باباش میمیرن اما برادرش زنده مونده گرچه دختره از این خبر نداشت
اسم رمان التهاب یک دوران
 
سلام یه رمان بود اسم پسره مهراب بود دخترنمیدونم اینا همسایه هم بودن مهراب بخاطر انتقام ب دختره نزدیک شده بوده ولی طی اتفاقی میفته زندان میان میبینه دختره با برادرش میخاد عقدکنه
 
سلام من یه رمانی خوندم اسمشو فراموش کردم.
داستان رمان از این قرار بود که یه دختر با دوستش که نامزد برادرش بود زندگی میکرد و دوقلو های خواهرش رو بزرگ میکرد خواهرش مرده بود و شوهر خواهرش حضانت بچه هارو داده بود به خاله اشون و برادر دختره هم مرده بود و نامزدش با این دختر زندگی میکرد و خود دختر داستان هم اگه اشتباه نکنم والیبال مسابقه میرفت و بعدش یکی از قل ها میمیره و قلبشو اهدا میکنن به یه بچه دیگه دختر داستان خودش مهندس معمار هم بود لطفا کمک کنید اسمشو پیدا کنم
 
سلام من یه رمان و خیلی وقته خوندم یعنی رمان فک‌کنم ۹۵ بهر نوشته شده باشه راجب یه دختری پدرشو از دست میده مادرش با عموش که خودش زنو دوتا پسر داره ازدواج میکنه عموش میخواد اون دختر و برای پسر بزرگش بگیره ولی پسر کوچکش عاشقش میشه و ب اون دختر دور از چشم همه *** میکنه یواشکی باهاش رابطه داره و برادر بزرگتر هم با این ازدواج با دختر عموش مخالفه و خودش یه زن صیغه ی داره ولی مجبوره و بعدش پدرش اینا متوجه میشن .... لطفا من خیلی وقته دنبالش میگردم اگه کسی میدونه بهم بگه🥺
 
اسمی یک کتاب رومانو میخوام که شخصیت اسیش دختر به نام فرگل که پدرش فوت کرده برای سر رانندگی و با مادرش و خواهرش زندگی میکنه مجبور به کار کلفتی در امارت شاپور خسروشاهی میشه پسر بزرگ خانواده کمال که زن و بچه هم داره چشمش دنبالشه و قصد تجاوض بهشو داره اما با حضور آراد پسر کوچیک خانواده موفق نمیشه و آراد هم جلو همه ادعا میکنه ک فرگل رو صیغه کرده و سرهنگی که بالا دست آراده و دخترش نامزده آراده اونو مجبور میکنه که فرگل رو عقد کنه و آنها رو تبعیدش میکنه انتقالش رو میده به یک پاستگاه مرزی که باهم زندگی کنن اونجا بسیار خطرناک و خلاف های زیادی اونجا انجام میشه و اراد نمیتونه روی این موضوع چشم ببنده و....
انجمن رمان
 
سلام پارتهایی از ی رمان رو از روبیکا خودم ک هرچی گشتم کتاب رو پیدا نکردم
ی اقازاده است ب اسم اروند ک دستور میده دختری رو از ی روستای براش بدزدن ک دختر رو توی جنگل دیده و دلباخته دختر شده. اسم دختر پریماه و سه تا برادر داره ک فک میکنن فرار کرده و ب خونش تشنه ان. اروند پریماه رو عقد میکنه و پریماه هم وابسته اروند میشه . پریماه ک از بچگی نشون کرده پسر عموش امیر بوده و امیر از این اتفاق خیلی عصبانیه و سعی میکنه ک برای پریماه دردسر درست کنه. پدر اروند هم ک سیاست مدار مشهوریه و از این ازدواج راضی نیست اروند رو مجبور میکنه دختر شهردار رو عقد کنه و.....
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

عقب
بالا