نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
سلام
یه رمانی حدوداً سه سال پیش خوندم دربارهی یه پسری به اسم رادین (احتمالاً) و داداشش سامان (اینم مطمئن نیستم) بود، سامان حدوداً پنج شش سال از رادین بزرگتر بود و رادین دانشجو بود، مادرشون قبلاً مرده بود. این وسط یه شخصیت دیگهای هم اومد که قبلاً زمانی که دانشجو بودن با سامان میرفتن توی روستاها و افراد جن زده رو با آیات قرآن نجات میدادن که یه پسری خیلی سختی کشید و در نهایت گفت دست از سر عزیزانت برنمیدارم و اینا
خود رادینم بار اول تو انباری گیر کرد، بار دوم تو حموم زیر پاهاش کلی مو دید، بار سوم یکی بهش مسیج داد که حق نداره به کسی بگه، بار بعدی با دوستش تو خونه برق رفت و بار آخر فکر کنم تصادف کرد تو بیمارستان بستری شد که جنا بدنشو تسخیر کردن بردنش، این یارو رفیق سامان و دوستای رادین و خود سامانم رفتن یه متروکهای یکارایی کردن رادین برگشت.
آخرش رادین نجات پیدا کرد ولی وقتی برگشت خونه دید یه جنی نشسته جلوی آینه داره موهاشو شونه میکنه و بهش لبخند میزنه.
اگه ازش نشونهای دارید ممنون میشم کمکم کنید.
سلام خوبید من دنبال ی رمانیم ک خانواده دختره میرن مسافرت بعد اونو میزارن پیش ی خانواده دقیقا یادم نیس چکارشونن بعد پسر خانواده میات دختررو بعنوان دوست دخترش میبره ویلاپیش دوستاش
سلام یه رمان بود که دختره خانوادشو از دست داده بود بعد با خانواده داییش/عموش زندگی میکرد و عاشق پسر داییش/پسر عموش بود و مجبورشون میکنن که باهم ازدواج کنن دختره قبول میکنه ولی پسره چون دختره رو دوس نداره راضی نیست ولی نامزد میکنن و در دوران نامزدی دختره اتفاقی حرفای پسره رو با بابا و مامان پسره میشنوه که میگه من حاضر به این ازدواج نیستم دختر هم همون شب حلقه رو پس میده و از همون شب به بعد رفتارش سرد میشه ولی پسره بعدا عاشق دختره میشه و پشیمون میشه
سلام من دنبال یه رمان میگردم که نامزد دختره بهش *** میکنه و دختره میره خارج کشور و اونجا یه دختر به دنیا میاره و بعد از سالها برمیگرده ایران و دخترش رو سوییتی صدا میزنه اسم پسره هم کیان هست لطفا اگه میدونید اسم رمان رو بگین
سلام دنبال یه رمان میگردم که خاله و خواهر زاده با هم زندگی میکردن که هیچکدوم هم ازدواج نکردن چون مادر دختره با همدستی معشوقه اس پدر دختره رو کشته بود کسی باهاشون ازدواج نمیکرده و دختره یه نامزدی ناموفق بخاطر همین موضوع داشته ولی یه مردی عاشق دختره اس و در آخر با هم ازدواج میکنن ممنون میشم کمکم کنید
سلام دنبال یه رمان میگردم که خاله و خواهر زاده با هم زندگی میکردن که هیچکدوم هم ازدواج نکردن چون مادر دختره با همدستی معشوقه اس پدر دختره رو کشته بود کسی باهاشون ازدواج نمیکرده و دختره یه نامزدی ناموفق بخاطر همین موضوع داشته ولی یه مردی عاشق دختره اس و در آخر با هم ازدواج میکنن ممنون میشم کمکم کنید
سلام من دنبال رمانیم که اسم شخصیاتاشو یادم نیست
رمان درباره دختریه که خانواده فقیری داره و همسرش از خانواده سرشناسی هستناما همسرش اونو کتک میزنه و دختره میخواد طلاق بگیره
روز دادگاه مردی رو مبینه که مرده هم زن و بچه داره ولی زنش به انتخاب خودش نبوده
اخر هم این مرده رو که روز دادگاه میبینه با دختره ازدواج میکنن
سلام
یه رمانی بود که فکر میکنم دختره عاشق پسر عمه یا پسر داییش بود، (توی بچگی به پسره ت×جـ×ـا×و×ز× شده بود و از لحاظ روحی یکم مشکل داشت ) با هم نامزد می کنن ولی بهم میخوره ، دختره میره خارج ،ازدواج میکنه ولی چون بچه دار نمیشده طلاق میگیره دوباره برمیگرده ایران و دوباره میره پیش پسره
اگه کسی میدونه لطفا اسمشو بگه