یه رمان بود دختر مذهبی بود و پدرش تو شهرشون کتابفروشی داشت و مادر دختر فوت کرده بود
یه پسری میاد خواستگاری دختره و با هم نامزد میکنن ، پسره گفته بوده پمپ بنزین داره ولی بعد یه مدت دختره میفهمه یه خلافکار حرفهایه
برای فرار از دست پسره یواشکی میره تهران پیش خانواده دوست پدرش و اونجا با محمد آشنا میشه و با اون ازدواج میکنه بعدا میفهمه محمد قبلا ازدواج کرده بوده و بچه داشته و زنش با برادرش بهش خیانت کرده که برادر محمد همکار نامزد سابق همسرش هم بوده
اسم دختره هم نیاز بود اگه اشتباه نکنم
کسی اسم رمان رو میدونه
یه پسری میاد خواستگاری دختره و با هم نامزد میکنن ، پسره گفته بوده پمپ بنزین داره ولی بعد یه مدت دختره میفهمه یه خلافکار حرفهایه
برای فرار از دست پسره یواشکی میره تهران پیش خانواده دوست پدرش و اونجا با محمد آشنا میشه و با اون ازدواج میکنه بعدا میفهمه محمد قبلا ازدواج کرده بوده و بچه داشته و زنش با برادرش بهش خیانت کرده که برادر محمد همکار نامزد سابق همسرش هم بوده
اسم دختره هم نیاز بود اگه اشتباه نکنم
کسی اسم رمان رو میدونه