اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

بچه ها یه رمانی بود فکر کنم اسم دختره نیاز بود دقیق یادم نیست وقتی 15 سالش بود با یه پسره دوست بود بعد پسره فکر میکنه دختره بهش خ**ی**ا**ن**ت کرده اونو ترکش می کنه و میره خارج خانواده ی دختره هم طردش میکنن دختره میمونه کلفتی میکنه تا بعد از سه سال پسره از خارج بر میگرده این در حالیه که دختره داره خونه ی کسی کار میکنه که صاحب اون خونه میخواد از دختره انتقام بگیره .... اسمشو اگه میدونید لطفا بگید.
 
یه رمانه بود که زنو شوهره سوخته بودن بعد این مرده برا نیازش یه دختره رو میگیره و خودش نقاب داره . میدونین اسم این چیه؟
 
سلام یه رمان بودنصفه خوندمش الان بقیشومیخوام بخونم اسمش یادم نیست یه دختری بود21سالش بوداسمش ملکه بودپدرش فوت شده بودبامادرش زندگی میکردبرادرش رسول وزن برادرش سکینه ازخونه بیرونشون کردن بعدمیرن پیش رحمان خواستگارملکه که خونه اجاره میدادمادرملکه توی عمارت خان کارمیکردازقضاملکه هم میره توی عمارت باپسرخان صیغه میکنه بعدمجبورمیشن ازدواج کنن بشرطی که ملکه رو نازاکنن تاهمینجاش یادمه اسم مادرملکه هم شیرین بود خان میکشتش
 
سلام یه رمانی هست ک تخیلیه دختره مادرش مرده و همیشه یه سایه سیاه مانندی و میبینه ک خیلی ترسناکه بعد اینکه دکتر میره و اینا بهش میگن توهم میزده ولی در اصل اینجوری نبوده مادرش یه نشونی از پدرش میده ک پدرش اسمش راسپوتین بوده و با برادرش روحشونو به شیطان فروختن تا زندگی بهتری داشته باشن دیگ بقیشو یادم نیس ممنون میشم اسمشو بگین♡
 
یه رمان هست ک اسم دختره آرام بود و برادرش تو شمال غرق شده بود مامان دختر می‌خواس ک آرام با پسری ک اونو جای برادرش می‌دونس ازدواج کنه دخترم بخاطر رهایی از اصرار های مامانش با پسری ک اسمش امیرحسین بود هم خواب شد بعد عاشق هم شدن ولی تهش آرام به خاطر سرطان مرد و امیرحسین هم بخاطر مصرف زیاد گل مرد
 
سلام یه رمان بود اسم پسره خسرو بود با دختر برادرزاده مادر ناتنی‌اش دست به یکی کردن تا اموالون رو بگیرن در همین حد یادمه میشه بگین اسمشو
 
سلام رمانش این که اسم دختره فک کنم عسل و پسره سپهر دختره وقتی ۱۵ سالش ابروش میبرن و بعد میره خارج خانواده اش فک میکنن مرده بعد از چندسال برمیگرده دکتر شده و میخاد انتقام بگیره از خانواده اش
 
سلام
یه رمان بود پسر میره تبریز بعد عاشق یه دختر میشه دختره خودکشی میکنه بعد پسر با خواهر دختر ازدواج میکنه پسر دختر رو میبره تهران و میزاره میره بعد چند سال دختره تو کلانتری هست میگن باید شوهرش بیاد
دختره دوتا داداش هم داشت
من فکر کنم اسم انجمن رمان نویسی رمانیک روستا یا منطقه بود
 
دنبال یه رمانی میگردم دختره رو میدزدن به عربا میفروشن شیخی که اونو واسه پسرش میخواد تا باهاش ازدواج کنه پسره هم قبلا ازدواج کرده ولی بچه دار نمیشدن چون پسره مشکل داشه توی بیابون هم زندگی میکنن
 
دنبال یه رمانی میگردم دختره رو میدزدن به عربا میفروشن شیخی که اونو واسه پسرش میخواد تا باهاش ازدواج کنه پسره هم قبلا ازدواج کرده ولی بچه دار نمیشدن چون پسره مشکل داشه توی بیابون هم زندگی میکنن
سلام عزیزم رمان پسر داستان عرب هستش اسم رمان عود هستش فک کنم
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 2, کاربران: 0, مهمان‌ها: 2)

عقب
بالا