اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

متروکه مجموعه فی البداهه سنگ قبر |محمدامین سیاهپوشان

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
ژانر اثر
  1. اجتماعی
نام اثر : مجموعه فی البداهه سنگ قبر

نویسنده: محمد امین سیاهپوشان
ژانر: اجتماعی

مقدمه : روزهایم سپری می شود با غم و غصه ای سترگ ،تا روزی که روی سنگ قبرم بنویسند:

_ جوان ناکام

آری چه زیباروزی است آن روز که سنگی سیاه سقفم شود .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو که رفتی بی من و من رو تنها گذاشتی ، کاش آخرین بار برای ماندنت اصرار می کردم .
حال اگر آمدی شاخه ای گل گلایل قرمز برایم بیاور ، بر سر سنگ قبرم بگذار و دلت خواست ب×و×س×ه ای بر سر سنگ سرد بزن . شاید خودت ندانی ولی آرامم می کنی .
 
ترسم از این نیست بر سر غرش شیر نی زار و پلنگ جویبار رنگ از رخسارم بپرد . ترسم از دهلیز تاریک مسیر خوشبختی ست که در میانه اش رها شوم . دهلیزی تاریک و نمور همچون سنگ قبر
 
روزی بر سر کوی پیرمردی فرتوت را دیدم ،به او گفتم : ای پیر جهان دیده تو کیستی ؟
گفت من مجنون هر دو چشم لیلی بودم . بر خاک شد و اشک بر سر خاکش ریختم .
من نشستم به کنار پیر جهان دیده و فهمیدم . او جوان است از فراق لیلی اش پیر شده است .
 
یه جمله قشنگ اینیستاگرامی میگه :

"لعنتی ، کاش این گوشی لعنتی دکمه بغل داشت"

ولی من میگم ای کاش انسان ها یه قدرت داشتن که می رفتن و خیلی پنهانی معشوق رو بغل می کردن و می اومدن .

اگر این قدرت ممکن بود . الان نیمی از سنگ های قبر جهان نبود ، چون نیمی از سنگ های قبر جهان مجنون های سرگشته و حیرانی هستن که در میانه راه لیلی را از دست داده اند.
 
میدانی چرا وقتی بر سر قبر جوانی می رویم و جمله جوان ناکام را می بینم غصه می خوریم و دلمان می گیرد ؟
چون خودمان هم می دانیم جوان آرزو های را بر سر خاک گذاشته و در زیر سنگ قبر آرمیده است و چه بد است جوان ناکامی که آرزو هایش هر آخر هفته بر سر خاک او می آیند ولی عشق اش از مرگش خبر ندارد.
 
در داستان های عاشقانه همه از زیبای ها می گویند یکی که آن دیگری را ترک می کند از کوری دیده می گویند . پس دلی می شکند و تا ابد در سیاه چاله قبر گونه سینه فرو می ریزد چه می شود؟
انگار برای عاشقانه ها هم دل بی اهمیت است .
 
زلیخا چشمانش کور شد ، سیاوش از آتش گذشت و ته داستان لیلی و مجنون دار فانی را وداع گفتند ، مگر می شود همه انتها به سنگ قبر گردند و یکی به دیگری نرسد ، کاش در عاشقانه هامان به جای سنگ قبر ، وصال را نقش می بستیم
 
می دانی وقتی کسی که دوستش داری را از دست می دهی و او دارفانی را وداع می گوید ، تازه می فهمیم نبودش چقدر تلخ است و هرروز می رویم سرخاکش ناله می زنیم و فغان سر می دهیم ولی روزی که زنده بود یادم رفت با یک دوستت دارم ساده او تا ابد می ماند .
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا