شیوه عمومی نقد شعر:
در این شیوه ناقد تمام عنصرهای اصلی شعر، شامل معنا- خیال- زبان- آهنگ- فرم را بررسی انتقادی میکند. معنای شعر عبارت است از محتوا و درونمایهی فکری، حسی و عاطفی شعر، پیام آن، و طرحی که درونمایه و حال و هوا و پیام شعر در آن بیان میشوند.
در نقد معنای شعر، ناقد محتوای شعر را از نظر چگونگی پردازش، ویژگیهای طرح، نو و ابداعی بودن، امیدانگیزی و آرمانگرایی، و از نظرهای دیگر، بررسی انتقادی میکند.
خیال که معادل واژهی ایماژ است، مجموعهی امکانات بیان هنری و آرایههای معنوی برای تصویرسازی در شعر است و صورتهای اصلی آن را صفت، تشبیه، استعاره، کنایه، ایهام، اغراق و صورتهای دیگری چون شخصیتبخشی و حسآمیزی تشکیل میدهد. این صورتها به شکل تصویرهایی خیالانگیز در شعر نموده میشوند.
در نقد خیال شعر، ناقد به نقد جنبهی تصویری شعر میپردازد و آرایههای معنوی به کار رفته در شعر و تصویرهای ساخته شده با این آرایهها را بررسی انتقادی میکند. زبان شعر نحوهی بیان معنا و خیال شعر در قالب عبارتها و جملهها است.
در نقد زبان شعر ناقد شعر را از نظر نوع زبان آن (کهنه یا نو بودن، عامیانه یا ادبی بودن و...) و تناسب آن با معنا و خیال، همچنین از نظر درستی و سلامت، رسایی و روانی، آراستگی، پیراستگی، ایجاز، مطبوعی، رنگآمیزی، استواری، تناسب، و ویژگیهای دیگر زبانی بررسی انتقادی میکند. آهنگ شعر ناشی از وزن و قافیهی شعر و کلیهی آرایههای لفظی به کار رفته در شعر از جمله هماهنگیها و تجانسهای آوایی است.
در نقد آهنگ شعر ناقد شعر را از نظر وزن و قافیه و آرایههای لفظی آن بررسی انتقادی میکند.
فرم شعر قالبیست که سایر عنصرهای شعر در آن قرار میگیرند. فرم به شعر ساختاری متشکل، مشخص و منسجم میدهد.
در نقد فرم شعر ناقد شعر را از نظر فرم و ویژگیهای آن و تناسبش با سایر عنصرهای شعر، بهویژه معنای، بررسی انتقادی میکند.
حال برای نشان دادن چگونگی بررسی انتقادی یک شعر به شیوهی نقد عمومی، شعر "تو را من چشم در راهم" سرودهی نیما یوشیج را بررسی انتقادی میکنیم:
۱- بررسی انتقادی عنصر معنا در این شعر: درونمایهی شعر چشم به راهی و انتظار کشیدن بیسرانجام برای کسی است و نیما در این شعر حال و هوای چشم به راهی و حس اندوه ناشی از انتظار کشیدن نافرجام را خلق کرده. اگرچه در شعر کلاسیک و بهویژه در غزل فارسی بیتهایی دربارهی چشم به راهی داریم، مثلاً حافظ در این باره سروده:
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
یا:
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در آرزوی سر و چشم مجلسآرایی
ولی شعری که به طور کامل در بیان حس و حال چشم به راهی باشد و اندوه انتظار کشیدن را القا کند، تا پیش از این شعر نیما یوشیج سراغ ندارم، بنابراین شعر "تو را من چشم در راهم" معنایی بدیع دارد و از این نظر نوآورانه است. نقطهی مثبت دیگر این شعر از نظر معنا، بیان خطابی آن، خطاب به دوم شخص مفرد، است. این نوع بیان خطابی در بین شعرهای نیما یوشیج و در شعر معاصر فارسی تا پیش از او کمنظیر است، و همین بیان خطابی به شعر لحنی صمیمانه و عاطفی بخشیده و این لحن بر قدرت اثرگذاری شعر افزوده و آن را گیرا و جذاب کرده است.
۲- بررسی انتقادی عنصر خیال در این شعر: شعر "تو را من چشم در راهم" دارای سه تصویر خیالانگیز از مکانی کوهستانی در شب است. این سه تصویر در این سطرها توصیف شدهاند:
که میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی
شباهنگام، در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
در تصویرهای دوم و سوم چند آرایهی معنوی اجزای صورتهای خیال شعر را فراهم کردهاند. این آرایهها عبارتند از: تشبیه درههای تاریک به ماران مرده- استعارههای "دست نیلوفر" و "پای سرو کوهی"- آرایهی تناسب " دست و پا". از این سه تصویر، تنها تصویر سوم در القای حال و هوای شعر نقشی پررنگ دارد و تصویریست در خدمت فضای شعر که به طور نامستقیم و بر پایهی خصلت ایماژی خود حس و حال شعر را به خواننده منتقل میکند. این تصویر به خواننده این را القا میکند که همانطور که سرو کوهی در بند نیلوفر گرفتار است، ذهن شاعر هم در بند یاد کسی گرفتار است و شاعر شباهنگام چشم به راه او نشسته. ولی دو تصویر دیگر نقشی در القای حس و حال شعر ندارند و صرفاً دو تصویر از فضای شبانهای هستند که شاعر در آنجا انتظار میکشد. یکی از آنها تصویری از شاخهی درختی جنگلی است که سایهها در آن رنگ سیاه به خود میگیرند، دیگری تصویریست از درههایی که وقتی از بالای کوه به آنها نگاه میشود شبیه مارانی مرده به نظر میرسند.
تصویرها ایرادهای توصیفی هم دارند. مثلاً تصویر شبی که در آن در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی میگیرند، گنگ و غیر قابل حس و از نظر تصویری معیوب است، زیرا در شب سایهای در شاخ تلاجن وجود ندارد که بخواهد رنگ سیاهی بگیرد. در تصویر دوم هم "در آن دم" و "بر جا" و "خفتگانند" زیادی است و این اجزای زاید تصویر را مخدوش و غیر محسوس کرده است. کافی بود نیما در توصیف این تصویر بگوید "شباهنگام/ که در آن درهها چون خفته مارانند" یا "شباهنگام/ که در آن درهها چون مرده مارانند." تا تصویری موجز و مشخص و محسوس خلق کرده باشد.
پررنگترین عنصر خیال در این شعر ابهام است، ابهامی که در هویت شخصی که نیما چشم به راهش است، وجود دارد و مشخص نیست که این شخص کیست و چه نسبتی با نیما دارد. مرد است؟ زن است؟ یار است؟ دوست است؟ برادر یا خواهر است؟ رفیق همفکر و همراه است؟ هیچ معلوم نیست. تنها چیزی که مشخص است این است که این شخص دلخستگانی دارد که از دوریاش اندوهگینند، و احتمالاً نیما هم یکی از این دلخستگان اندوهگین است. این هم تا حدی روشن است که این شخص دیرزمانی از نیما دور بوده بهطوری که اصلاً معلوم نیست او را به یاد میآورد یا نه، ولی نیما شبها در آن مکان کوهستانی چشم به راه او بوده و هست و بدون اینکه علتش روشن باشد هرگز یاد او در ذهنش کمرنگ نشده و او را فراموش نکرده است.
«برگرفته از شعر نو»