- شناسه کاربر
- 8834
- تاریخ ثبتنام
- 2024-10-18
- آخرین بازدید
- نوشتهها
- 65
- پسندها
- 130
- امتیازها
- 148
- محل سکونت
- در همین نزدیکی
- سکه
- 1,208
- نام هنری
- کاترینا
پادشاهی شیلا (هانگول:실라؛هانجا:新羅) یکی از پادشاهیهای دوره سه پادشاهی شبه جزیره کره باستان را به همراه گوگوریو و بکجه از سال ۵۷ قبل از میلاد تا ۹۳۵ پس از میلاد رهبری کرد و دوران پادشاهی شمالی و جنوبی را همراه با بالهه تشکیل داد و یکی از طولانیترین پادشاهیها در جهان است.[۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]
گفته میشود که «ساروگوک(هانجا:斯盧國)» در منطقه گیونگجو، یکی از ایالتهای شهر متعلق به جینهان مبدأ شیلا بوده است، و «گوسوگان» از «هیوکگوسه» کشور را تأسیس کرده است. قبل از استفاده از عنوان سلطنتی «وانگ(王)»، گزارشی وجود دارد که پادشاه را «گان(干)» مینامیدند مانند «گوسوگان» یا «ماریپگان» در گویش عنوان «ایساگوم» نیز برای مدتی استفاده میشد. در سال ۵۰۳ پس از میلاد (چهارمین سال سلطنت پادشاه جیجونگ)، عنوان سلطنتی تأیید شد و شروع به استفاده کرد. در این زمان تصمیم گرفته شد که نام کشور شیلا باشد، به این معنی که «فضیلت پادشاه روز به روز تجدید میشود و چهار جهت را در بر میگیرد».
اگرچه در میان سه پادشاهی ابتدا تأسیس شد، اما مدت زیادی طول کشید تا به اوج خود برسد. در حدود سده ششم میلادی، در زمان سلطنت پادشاه بوپهونگ، او آیین بودا را برای تقویت قدرت سلطنتی و اتحاد مردم پذیرفت و گومگوان گایا را ضمیمه خود کرد. این شهر در دوران سلطنت پادشاه جینهونگ به اوج خود رسید، در اواسط قرن ششم حوضه رودخانه هان را به دست آورد، قلعه دانگهانگ سونگ را که یک مسیر ترانزیت مستقیم با سرزمین اصلی چین بود، تضمین کرد و داگایا را از طریق فعالیتهای هوارنگ فتح کرد. در حدود قرن هفتم، به لطف تلاشهای دیپلماتیک کیم چونچو، او با تانگ متحد شد و بکجه را در سال ۶۶۰ (میلادی) و گوگوریو را در سال ۶۶۸ (میلادی) فتح کرد. پس از آن، او پیروزی نهایی را در جنگ شیلا و تانگ در سال ۶۷۶ (میلادی) به دست آورد و مناطق سابق گوگوریو و بکجه را از جنوب رودخانه تدونگ تا خلیج وونسان تضمین کرد. با این کار، شیلا با موفقیت اتحاد سه پادشاهی را به پایان رساند و بالهه در سال ۶۹۸ (میلادی) تأسیس شد و دوران پادشاهی شمالی و جنوبی را به عنوان یک کشور جنوبی به همراه بالهه (کشور شمالی) تشکیل داد.[۱۰]
پس از اتحاد سه پادشاهی، شیلا با ایجاد ۹ استان و ۵ ناحیه کوچک و قرار دادن ۱۰ جونگ در ۹ مدرسه، یک سیستم بسیار متمرکز ایجاد کرد. استبداد قدرت سلطنتی با تقویت اقتدار محقق شد. پادشاه سینمون «نوکاپ» را لغو کرد و «کوخاک» را برای آموزش کنفوسیوس تأسیس کرد. اشراف جینگول و شش دوبوم که یک نیروی رقیب بودند، با تبانی با پادشاهی کمی برجستهتر شدند و هوارنگدوی شیلا به ارث رسید و توسعه یافت. این دوران همچنین زمانی بود که ظریفترین و باشکوهترین آثار و آثار بودایی در تاریخ شبهجزیره کره ساخته و تولید شد. در زمان پادشاهی پادشاه سونگدوک و پادشاه گیونگدوک در قرن هشتم به اوج خود رسید.
با این حال در سده ۹ (میلادی)، اشراف مرکزی تقسیم شد و قدرت خانوادههای اصیل در استانها افزایش یافت. شیلا که قدرت ملی اش از اواسط شیلا متحد ضعیف شده بود، تلاش کرد تا مردمش را متحد کند، اما در نهایت در سال ۹۳۵ (میلادی)، در زمان سلطنت پادشاه گیونگسون، برای پیوستن به گوریو فرار کرد. در نتیجه، زیارتگاههای جونگمیو و ساجیک شیلا، که برای ۵۶ پادشاه و ۹۹۲ سال (از جمله ساروگوک) دوام آورده بود، بسته شد.
پادشاه یا ملکه از نظر تئوری سلطان مطلق بودند اما گاهی قدرت سلطنتی توسط یک اشراف قدرتمند محدود میشد.
این رده باقی خانواده سلطنتی و همچنین خاندانهای باک و سوک از گیونگجو که سلطنت را در زمانهای اولیه شیلا در اختیار گرفته و در اکثر ازدواجهای سلطنتی شرکت داشتند، و نیز نوادگان نسل خاندان سلطنتی کیم گیمهه از خاندان سلطنتی گیومگوان گایا را در بر میگرفت.
سختگیری این سیستم به آنهایی که در قدرت بودند این اجازه را میداد که آن را بدون چالشی خاص در اختیار بگیرند، اما یکی از نتایج تاسف آورش این بود که افراد با استعداد اغلب بدون قدردانی رها میشدند و دولت شانس استفاده از شخصیتهای خوش ذوق به نفع جامعه را از دست میداد. در واقع این رکود اجتماعی توسط بسیاری از محققین به عنوان یکی از عوامل منتج به سقوط نهایی شیلا عنوان شده است.
پنج فرمان: فرامینی بودند که وون گوانگ راهب به دو مرد جوان (گوی سان و چویی هنگ) که نزدی وی مراجعه کردهبودند و از وی تعلیمات و راهنماییهای روحی میخواستند در پاسخ به آنها گفته شد. گوی سان و چویی هنگ از راهب پرسیدند: ما جاهل و بدون دانش هستیم، لطفاً برایمان پندی بده که برای باقی عمرمان مناسب باشد. وون گوانگ که به خاطر دوران تحصیلش در سوئی (چین) مشهور شده بود، در پاسخ پنج فرمان را برای زندگی غیر مذهبی آنان صادر کرد. این فرمانها به عنوان فرمانهای راهنمای شخصیت هوارانگها مشهور شده است: ۱‐وفاداری به پادشاه خود ۲-رفتار با والدین همراه با احترام و فداکاری ۳-ایجاد صداقت و اعتماد میان دوستان ۴-هرگز از جنگ عقبنشینی نکردن ۵-خوش سلیقگی درگرفتن جانها و کشتن منصفانه دشمن همچنین براساس کتب سامگوک یوسا هوارانگها پنج فضیلت اصلی کنفسیوسها، شش هنر، سه حرفه و شغل و شش روش خدمات حکومتی را یادمیگرفتند. از هوارانگهای مشهور میتوان به کیم یو شین، کیم آلچون، کیم وون سول و گوانچانگ نام برد. گوانچانگ پسر ژنرال پومیل بود که در یک جنگ برای اتحاد سه امپراطوری جان خود را فدا کرد. گوانچانگ در سن شانزده سالگی فرمانده هوارانگها بود و سپس به عنوان یک هوارانگ با بکجه نبرد کرد. بعد از دستگیری توسط نیروهای باکجه، ژنرال باکجه کلاه محافظ وی را برداشت و از اینکه یک افسر عالیرتبه کم سن است تعجب کرد. بعد از به خاطر آوردن پسر خودش، ژنرال باکجه گوانچانگ را به جای اعدام آزاد کرد و به وی اجازه داد به ارتش شیلا بازگردد. با التماس به پدرش گوانچانگ اجازه یافت تا روز بعد دوباره بر علیه بکجه نبرد کند. بعد از یک روز نبرد گوانچانگ شکست خورد و دوباره دستگیر شد اما او از سد نگهبانانش گذشت و فرمانده باکجه را کشت ولی دوباره دستگیر شد. گوانچانگ به مرگ محکوم شد و ژنرال بکجه سر وی را بر اسبی قرار داد و آن را به سمت ارتش شیلا فرستاد. ژنرال پومیل سر پسر خود را تحویل گرفت، در حالی که سربلند اما غم زده بود فریاد زد: پسرم توانست در حال خدمت به پادشاه بمیرد دلیلی برای تاسف وجود ندارد. هوارانگها با اراده و درنده خویی جنگ را بدست گرفتند و توانستند به لطف تلاشها و فداکاریهای گوانچانگ در نبرد هوانگ سان بول بکجه را شکست دهند. امروزه هوارانگ به عنوان نام مدارس، سازمانها و کارخانجات استفاده میشود و فرمی از ورزش تکواندو و چندین فرم سنتی از این ورزش به افتخار هوارانگها نامگذاری شده است.
مجسمه سرباز هوارانگ
نوع لباس یک سرباز هوارانگی
مدال هوارانگ، که امروزه در کره جنوبی مورد استفاده قرار میگیرد.
گفته میشود که «ساروگوک(هانجا:斯盧國)» در منطقه گیونگجو، یکی از ایالتهای شهر متعلق به جینهان مبدأ شیلا بوده است، و «گوسوگان» از «هیوکگوسه» کشور را تأسیس کرده است. قبل از استفاده از عنوان سلطنتی «وانگ(王)»، گزارشی وجود دارد که پادشاه را «گان(干)» مینامیدند مانند «گوسوگان» یا «ماریپگان» در گویش عنوان «ایساگوم» نیز برای مدتی استفاده میشد. در سال ۵۰۳ پس از میلاد (چهارمین سال سلطنت پادشاه جیجونگ)، عنوان سلطنتی تأیید شد و شروع به استفاده کرد. در این زمان تصمیم گرفته شد که نام کشور شیلا باشد، به این معنی که «فضیلت پادشاه روز به روز تجدید میشود و چهار جهت را در بر میگیرد».
اگرچه در میان سه پادشاهی ابتدا تأسیس شد، اما مدت زیادی طول کشید تا به اوج خود برسد. در حدود سده ششم میلادی، در زمان سلطنت پادشاه بوپهونگ، او آیین بودا را برای تقویت قدرت سلطنتی و اتحاد مردم پذیرفت و گومگوان گایا را ضمیمه خود کرد. این شهر در دوران سلطنت پادشاه جینهونگ به اوج خود رسید، در اواسط قرن ششم حوضه رودخانه هان را به دست آورد، قلعه دانگهانگ سونگ را که یک مسیر ترانزیت مستقیم با سرزمین اصلی چین بود، تضمین کرد و داگایا را از طریق فعالیتهای هوارنگ فتح کرد. در حدود قرن هفتم، به لطف تلاشهای دیپلماتیک کیم چونچو، او با تانگ متحد شد و بکجه را در سال ۶۶۰ (میلادی) و گوگوریو را در سال ۶۶۸ (میلادی) فتح کرد. پس از آن، او پیروزی نهایی را در جنگ شیلا و تانگ در سال ۶۷۶ (میلادی) به دست آورد و مناطق سابق گوگوریو و بکجه را از جنوب رودخانه تدونگ تا خلیج وونسان تضمین کرد. با این کار، شیلا با موفقیت اتحاد سه پادشاهی را به پایان رساند و بالهه در سال ۶۹۸ (میلادی) تأسیس شد و دوران پادشاهی شمالی و جنوبی را به عنوان یک کشور جنوبی به همراه بالهه (کشور شمالی) تشکیل داد.[۱۰]
پس از اتحاد سه پادشاهی، شیلا با ایجاد ۹ استان و ۵ ناحیه کوچک و قرار دادن ۱۰ جونگ در ۹ مدرسه، یک سیستم بسیار متمرکز ایجاد کرد. استبداد قدرت سلطنتی با تقویت اقتدار محقق شد. پادشاه سینمون «نوکاپ» را لغو کرد و «کوخاک» را برای آموزش کنفوسیوس تأسیس کرد. اشراف جینگول و شش دوبوم که یک نیروی رقیب بودند، با تبانی با پادشاهی کمی برجستهتر شدند و هوارنگدوی شیلا به ارث رسید و توسعه یافت. این دوران همچنین زمانی بود که ظریفترین و باشکوهترین آثار و آثار بودایی در تاریخ شبهجزیره کره ساخته و تولید شد. در زمان پادشاهی پادشاه سونگدوک و پادشاه گیونگدوک در قرن هشتم به اوج خود رسید.
با این حال در سده ۹ (میلادی)، اشراف مرکزی تقسیم شد و قدرت خانوادههای اصیل در استانها افزایش یافت. شیلا که قدرت ملی اش از اواسط شیلا متحد ضعیف شده بود، تلاش کرد تا مردمش را متحد کند، اما در نهایت در سال ۹۳۵ (میلادی)، در زمان سلطنت پادشاه گیونگسون، برای پیوستن به گوریو فرار کرد. در نتیجه، زیارتگاههای جونگمیو و ساجیک شیلا، که برای ۵۶ پادشاه و ۹۹۲ سال (از جمله ساروگوک) دوام آورده بود، بسته شد.
نام
ساروگوک(사로국)، شینرو(신로)، شیرا (시라)، سونا (서나)، سورابول (서라벌)، سویا (서야)، سورا (서라)، سوبول (서벌) آن به حروف چینی مختلف مانند گاچازوا، گیهریم(계림) و غیره نیز میگفتند. اما در سال ۵۰۳ (سال چهارم حکومت پادشاه جینجونگ)، نام نویسه چینی کشور به عنوان شیلا تأیید شد. عنوان «گوسوگان»، «چاچاونگ»، «ایساگوم»، ماریپگان و غیره بود. از کلمه بومی شیلا به کلمه چینی «شاه» تغییر یافت. در آن زمان، حروفچینی در میان بسیاری از اقوام رایج بود، بنابراین بسیاری از قومیتها، از جمله قبیله ژیانبی، از حروف چینی برای نام و عنوان خود استفاده میکردند.خون حقیقی و مقدس (سونگول، جینگول)
از زمان به روی کار آمدن آن به عنوان یک حکومت متمرکز، جامعه شیلا با آرایش خشکی از اشراف مشخص شده بود. شیلا دو طبقه و رده سلطنتی داشت: «خون مقدس» (سونگ گول) و «خون حقیقی» (جینگول). تا زمان سلطنت پادشاه موییل که اشرافیت به دو دسته اشراف «خون مقدس ” و «خون حقیقی» تقسیم میشدند، رده خون مقدس با اولویتی که برای به دست آوردن پادشاهی داشت متمایز شده بود. رده دیگری به نام ” طبقه رهبری» نیز وجود داشت که بزرگترین بوده و خود به شش سطح تقسیم میشد. این دوگانگی زمانی که ملکه جیندوک، آخرین فرمانروا از رده خون مقدس در سال ۶۵۴ فوت نمود، به پایان رسید. تعداد اشراف خون مقدس در حال کاهش بود زیرا سلطنت تنها به آنانی این عنوان را اعطا میکرد که والدینشان هر دو عنوان اجتماعی «خون مقدس» را داشته باشند در حالی که کودکانی که یکی از والدین آنها «خون مقدس» و دیگری در طبقه «خون حقیقی» بودند، تنها عنوان «خون حقیقی» را به دست میآوردند. همچنین راههای متعددی برای تنزل رتبه از ” خون مقدس” به ” خون حقیقی ” وجود داشت که باعث شد سقوط کل این سیستم را محتمل تر کند.پادشاه یا ملکه از نظر تئوری سلطان مطلق بودند اما گاهی قدرت سلطنتی توسط یک اشراف قدرتمند محدود میشد.
ردهبندی
خون مقدس (سونگگول)
بر اساس سامگوک ساگی، ” مردم شیلا عصر پادشاه هیوک گوسه از شیلا تا جیندوک از شیلا را در دسته خون مقدس (سونگگول)، و پادشاهان بعد از مویول از شیلا را در گروه خون حقیقی (جینگول) قرار میدهند. ” بالاترین سطح ردهبندی خونی ” خون مقدس ” یا ” سونگگول ” نام داشت که گاهی ” خون تقدیس شده ” نیز نامیده میشد. این رده تنها بر بخشی از خاندان سلطنتی کیم و احتمالاً آنهایی که از طرف پدر و مادر دارای خون سلطنتی بودند اعمال میگشت. هیچ منبع مشخصی برای دانستن تمایز دقیق مابین خون مقدس و خون حقیقی وجود ندارد اما این موضوع عموماً پذیرفته شده است که تنها پادشاهان اولیه شیلا به طبقه سونگگول منتسب بودند. به دلیل این سیستم طائفه ای بسته، در اواخر دوران شیلا در زمانی که هیچ جانشین مردی برای تصاحب تخت سلطنت وجود نداشت، ملکه سوندوک از شیلا برای اولین بار به عنوان یک زن به سلطنت رسید. و بعد از آن کیم چونچو که مویول از شیلا نیز نامیده میشد، با جایگاه جینگول پادشاه شد و از آن پس طبقه جینگول برای مدت بیش از ۳۰۰ سال تا زمان فروپاشی شیلا بر اریکه قدرت قرار گرفتند.خون حقیقی (جینگول)
پائینتر از خون مقدس رده ” خون حقیقی ” یا جینگول قرار داشت. اعضای رده خون حقیقی میتوانستند هر پست رسمی را تا سطح وزیر در اختیار بگیرند. همچنین آنها قادر بودند تا به بالاترین رده رسمی که ایبولچان نامیده میشد دست یابند. پس از اینکه رده خون مقدس در زمان پادشاه مویول منسوخ شد، تنها آنهایی که رده خون حقیقی را در اختیار داشتند میتوانستند پادشاه شوند.این رده باقی خانواده سلطنتی و همچنین خاندانهای باک و سوک از گیونگجو که سلطنت را در زمانهای اولیه شیلا در اختیار گرفته و در اکثر ازدواجهای سلطنتی شرکت داشتند، و نیز نوادگان نسل خاندان سلطنتی کیم گیمهه از خاندان سلطنتی گیومگوان گایا را در بر میگرفت.
ردههای فوقانی
بعد از ” خون حقیقی ” نوبت به ردههای فوقانی میرسد که از میان ردههای ششم، پنجم، و چهارم که تأیید شدهاند، رده ششم بالاترین به حساب میآید. ریشههای طبقات این ردههای فوقانی پائینتر و عاملی که جایگاه شخص را در بدین صورت طبقهبندی میکند، در هاله ای از ابهام بوده و همچنان در میان محققین مورد بحث میباشد. محتملا شش رده فوقانی نوادگان مردان طبقه خون حقیقی یا خون مقدس و صیغههای رده پائین بودند. به این دلیل که رده جینگول با اینکه میتوانست از میان ردههای پائینتر صیغههایی اختیار کند از ازدواج با آنها منع میشد، محتمل است که یکی از منابع شش رده فوقانی بچههایی بودند که از وصلت بین پدران طبقه جینگول و صیغههای رده پائین به دنیا میآمدند. در هر صورت اعضای شش رده فوقانی میتوانستند تا پست معاون وزیر و تا رده رسمی سطح ششم که آچان (دو رتبه بالاتر جونگ آچان و ساجونگ آچان بعدها به آچان ضمیمه شدند ولی آنها نیز در درون سطح ششم واقع بودند) نامیده میشد ترقی کنند. اعضای رده چهار و پنج فوقانی تنها میتوانستند به پستهای جزئی نائل شوند. اعضای رده پنجم فوقانی اجازه داشتند تا به دهمین سطح رتبه رسمی (ته نِما) برسد، در حالیکه اعضای رده چهارم فوقانی قادر بودند تا به دوازدهمین سطح رتبه رسمی (تِسا) نائل شوند. در مجموع هفده رتبه رسمی وجود داشت. محققی مشهور اینگونه پیشنهاد داده است: ” ردههای فوقانی سوم، دوم و اول، حتی اگر به صورت رسمی وجود داشتند نیز بایست برای مردم عادی بدون امتیاز طراحی شده باشند. ”مزایا و محدودیتها
عضویت طبقه رده بالا برای برای شخصی که میخواست در دستگاههای دولتی نقشهایی مدنی یا نظامی داشته باشد ضروری بود. این در حالیست که ارشدترین جایگاهها برای افرادی با شماره طبقه فرعی بالاتر ذخیره گشته بود. ردهبندی خونی یک شخص در مورد نوع افرادی که آن شخص میتوانست از نقطه نظر اجتماعی با آنان تعامل داشته باشد، شخصی که میتواند با وی ازدواج کند، و مقدار مالیاتی که بایست به دولت پرداخت کند تصمیم میگرفت. بعلاوه، عضویت یک سطح مشخص برای بهرهمندی شخص از گونه مشخصی از منزل ضروری بود. این مورد تنها ابعاد خانه را در بر نمیگرفت بلکه تزئینات آن را نیز شامل میشد. به عنوان مثال، کاشیهای سقفی سرامیکی (به جای کاهگل) نمود بسیار کاربردی و نمایانی از طبقهبندی اشخاص در جامعه کره بهشمار میرفت. ردهبندی خونی در مورد نوع وسایل حمل و نقل اشخاص، نوع زین اسبی که آنها میتوانستند بر رویش بنشینند، تعداد خدمتکارانی که آنها اجازه داشتند داشته باشند، و حتی نوع ظروفی مجاز برای آنان نیز به تصمیمگیری میپرداخت. لباسها دیگر مشخصه نمایان جایگاههای اجتماعی بودند. مردان عضو طبقه خون حقیقی اجازه نداشتند لباس گلدوزی شده، زربافت، یا خز دار بپوشند، در حالیکه که تنها زنان رده خون مقدس اجازه مییافتند تا از سنجاق سرهای تزئین شده با یشم یا سنگهای قیمتی بهره ببرند.عدم تحرک اجتماعی
گرچه یک خدمت مشخص ارزنده به پادشاه یا مقام دولتی مافوق باعث اهدای زمین یا عناوین به فرد میشد، اما در سوی دیگر فرصت بیشتری برای ترقی در نردبانهای اجتماعی وجود نداشت. تاریخدانی به نام کی. پریت گفته است: ” تحرک اجتماعی به ندرت اتفاق میافتاد، برای بسیاری از مردم جایگاه شغلی و اجتماعی شان مسئله ای موروثی بود. ” در این مورد باید گفت که وضعیت تولد با فاصله زیاد به عنوان مهمترین عامل در تعیین سطحی که شخص به عنوان یک بزرگسال در جامعه میتوانست به آن نائل شود شناخته میشود. حتی امکان داشت پسر یک بازرگان تجارت پدر خویش را به طرز قابل توجهی گسترش دهد اما این ثروت جدید باعث نمیشد وی حق دستیابی به سطوح بالاتر سیستم ردهبندی خونی را داشته باشد.سختگیری این سیستم به آنهایی که در قدرت بودند این اجازه را میداد که آن را بدون چالشی خاص در اختیار بگیرند، اما یکی از نتایج تاسف آورش این بود که افراد با استعداد اغلب بدون قدردانی رها میشدند و دولت شانس استفاده از شخصیتهای خوش ذوق به نفع جامعه را از دست میداد. در واقع این رکود اجتماعی توسط بسیاری از محققین به عنوان یکی از عوامل منتج به سقوط نهایی شیلا عنوان شده است.
هوارانگ ارتش قدرتمند
هوارانگ یک تشکل نظامی از گروهی از جنگجویان متخصص بودایی در دوران شیلا بود که نقش برجستهای در پیروزیهای شیلا داشت. شیلا انجمنهای آموزشی را ترویج داد که به دانش آموزان هنر و فرهنگ بودایی و تائوئیسم آموزش میدادند. این انجمنها به دلیل اینکه دربار شیلا قوای سیاسی و نظامی خود را برای اتحاد سه پادشاهی متمرکز کرده بود، به ارگانهای نظامی هم راه یافت. یک جنگجوی هوارانگ ترکیبی از هنرهای رزمی، اسب سواری، تیراندازی، شمشیر بازی و توانایی دوام و طاقت فیزیکی بود. آنها تمرینات روحی مخصوص راهبها (در زمینهای بکر) را با توانایی مبارزه مغولی باهم ترکیب میکردند. این ترکیب باعث احترام و ترس ملتهایی میشد که با شیلا در نبرد بودند. میراث هوارانگها الهام بخش سنتهای نظامی در سراسر تاریخ کره شده است. معنی هوارانگ «شوالیههای گل» یا «جوانان گل» بود که «هوا» به معنی گل یا شکوفه و «رانگ» به معنی مرد میباشد. پیدایش: براساس کتاب سامگوک یوسا، پادشاه شیلا در تلاش برای قویتر کردن شیلا بود. او یک حکم صادر کرد و دستور انتخاب پسرهایی از خانوادههای خوب با اخلاقیات والا را داد و نام آنها را هوارانگ گذاشت. تأسیس هوارانگ باعث کنترل محکمتر دربار سلطنتی بر مردم، کامل شدن سیستم ردهبندی اشراف و سمبلی از هماهنگی و مصالحه بین پادشاه و اشراف شد. با تکامل گسترش و استحکام شیلا و تشدید رقابت نظامی بین سه امپراطوری در قرن ششم میلادی، دربار شیلا علاقمند به فعالیت بیشتر هوارانگها بود. گروههای هوارانگ معمولاً به وسیلهٔ یک جوان از اشراف مشهور هدایت میشد و قانون یک مقام رسمی رده بالا را برای نظارت بر آنان منصوب میکرد. هوارانگها در اواخر قرن ششم و قرن هفتم آموزش اسب سواری، شمشیر بازی، پرتاب نیزه و سنگ، چوگان و بالا رفتن از نردبان هم میدیدند. در قرن هفتم شهرت این سازمان افزایش یافت و به صدها گروه تبدیل شد. بر طبق کتاب سامگوک ساگی، وزرای توانمند و درباریان از میان هوارانگها انتخاب میشدند و ژنرالهای خوب و سربازان شجاع نیز از میان هوارانگها به پا میخواستند. منابع چینی میگویند: «آنها (شیلا) پسران شایسته را از خانوادههای شریف انتخاب و آنها را پیرایش کرده و با لباسهای نیکو میآراستند و نام آنها را هوارانگ میگذاشتند. همه مردم به آنها احترام میگذاشتند.پنج فرمان: فرامینی بودند که وون گوانگ راهب به دو مرد جوان (گوی سان و چویی هنگ) که نزدی وی مراجعه کردهبودند و از وی تعلیمات و راهنماییهای روحی میخواستند در پاسخ به آنها گفته شد. گوی سان و چویی هنگ از راهب پرسیدند: ما جاهل و بدون دانش هستیم، لطفاً برایمان پندی بده که برای باقی عمرمان مناسب باشد. وون گوانگ که به خاطر دوران تحصیلش در سوئی (چین) مشهور شده بود، در پاسخ پنج فرمان را برای زندگی غیر مذهبی آنان صادر کرد. این فرمانها به عنوان فرمانهای راهنمای شخصیت هوارانگها مشهور شده است: ۱‐وفاداری به پادشاه خود ۲-رفتار با والدین همراه با احترام و فداکاری ۳-ایجاد صداقت و اعتماد میان دوستان ۴-هرگز از جنگ عقبنشینی نکردن ۵-خوش سلیقگی درگرفتن جانها و کشتن منصفانه دشمن همچنین براساس کتب سامگوک یوسا هوارانگها پنج فضیلت اصلی کنفسیوسها، شش هنر، سه حرفه و شغل و شش روش خدمات حکومتی را یادمیگرفتند. از هوارانگهای مشهور میتوان به کیم یو شین، کیم آلچون، کیم وون سول و گوانچانگ نام برد. گوانچانگ پسر ژنرال پومیل بود که در یک جنگ برای اتحاد سه امپراطوری جان خود را فدا کرد. گوانچانگ در سن شانزده سالگی فرمانده هوارانگها بود و سپس به عنوان یک هوارانگ با بکجه نبرد کرد. بعد از دستگیری توسط نیروهای باکجه، ژنرال باکجه کلاه محافظ وی را برداشت و از اینکه یک افسر عالیرتبه کم سن است تعجب کرد. بعد از به خاطر آوردن پسر خودش، ژنرال باکجه گوانچانگ را به جای اعدام آزاد کرد و به وی اجازه داد به ارتش شیلا بازگردد. با التماس به پدرش گوانچانگ اجازه یافت تا روز بعد دوباره بر علیه بکجه نبرد کند. بعد از یک روز نبرد گوانچانگ شکست خورد و دوباره دستگیر شد اما او از سد نگهبانانش گذشت و فرمانده باکجه را کشت ولی دوباره دستگیر شد. گوانچانگ به مرگ محکوم شد و ژنرال بکجه سر وی را بر اسبی قرار داد و آن را به سمت ارتش شیلا فرستاد. ژنرال پومیل سر پسر خود را تحویل گرفت، در حالی که سربلند اما غم زده بود فریاد زد: پسرم توانست در حال خدمت به پادشاه بمیرد دلیلی برای تاسف وجود ندارد. هوارانگها با اراده و درنده خویی جنگ را بدست گرفتند و توانستند به لطف تلاشها و فداکاریهای گوانچانگ در نبرد هوانگ سان بول بکجه را شکست دهند. امروزه هوارانگ به عنوان نام مدارس، سازمانها و کارخانجات استفاده میشود و فرمی از ورزش تکواندو و چندین فرم سنتی از این ورزش به افتخار هوارانگها نامگذاری شده است.