دستان نوازشگرِ من گشته وبالم
از تهمت سنگی که تو بستی به دو بالم
هر کس که خبردار شد از قصهی قهرت
خندید به حرف تو و گریید به حالم!
پرسیدم از آینده و نشنیده گرفتی
همواره همین بوده جوابت به سوالم
هر چند که فوارهای و رو به صعودی
هرچند که مردابم و محکوم زوالم
من تشنهی دیدار توأم جنگل اسرار!
تو تشنهی خون منی ای ماده غزالم!
بعد از من اگر رام شود، باد حرامش!
این ماده غزالی که نشد صید حلالم!
#علیرضا_بدیع
از تهمت سنگی که تو بستی به دو بالم
هر کس که خبردار شد از قصهی قهرت
خندید به حرف تو و گریید به حالم!
پرسیدم از آینده و نشنیده گرفتی
همواره همین بوده جوابت به سوالم
هر چند که فوارهای و رو به صعودی
هرچند که مردابم و محکوم زوالم
من تشنهی دیدار توأم جنگل اسرار!
تو تشنهی خون منی ای ماده غزالم!
بعد از من اگر رام شود، باد حرامش!
این ماده غزالی که نشد صید حلالم!
#علیرضا_بدیع