You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
آنقدر برای عشق دل دل کردی
تا آنکه شبی دست مرا ول کردی
با پای بـر×ه×ن×ه راه رفتی در من
با پای بـر×ه×ن×ه آب را گل کردی
مزرعه دار
کنار گاری خرمن
دراز به دراز افتاده
تو گویی هزار سال مرده است
کلاغی برای پراندن نیست
مترسکی برای ترساندن نیست
با خود فکر میکنم
آیا همچنان
به مزرعه ای که چیزی تهدیدش نمی کند
و چیزی مراقبش نیست
می توان مزرعه گفت؟
از خشکی لحظه ها جدایم کردی
با لهجه ی ابرها صدایم کردی
بالی به منِ شکسته پر بخشیدی
آنگاه در آسمان رهایم کردی
گفتم : پُرم از دلهره ی گمراهی!
خندیدی و زیر لب دعایم کردی
من از تو به ساحلی قناعت کردم
دریا شدی و پر اشتهایم کردی
دریای نگاه تو مرا با خود برد
بر عرشه ی شعر , ناخدایم کردی
یک لحظه به خود آمدم و فهمیدم
با معنی عشق آشنایم کردی
بیراهه ی دور می زند بی تو دلم
لبخند به زور می زند بی تو دلم
هر وقت که دیر می کنی مثل سه تار
در مایه ی شور می زند بی تو دلم
آن آینه زنگ می خورد، می دانم
این رابطه رنگ می خورد، می دانم
مژگان تو تیر است و دل من هم سنگ
تیر تو به سنگ می خورد، می دانم
تنها مرا دریاب چیزی در جهان نیست
جز نقشه ایی بر آب چیزی در جهان نیست
هی تو! که طرح کودکی در باد هستی
بیرون نزن از قاب، چیزی در جهان نیست
تاج تو با تاراج من فرقی ندارد
از برده تا ارباب چیزی در جهان نیست
خوابی برای چشم شاید بازگردی
چشمی برای خواب، چیزی در جهان نیست
بیهوده می پیچی به دور نرده هایم
ای پیچک بی تاب چیزی در جهان نیست
وقتی که آغوشی تو را در برنگیرد
زیباتر از مرداب چیزی در جهان نیست
من خوانده ام آفتاب را در چشمت
آرامش و اضطراب را در چشمت
خیام تر از شمس تر از مولانا
من زیسته ام شـ×ر×ا×ب را در چشمت
طنابی از بدن کهنه ی درخت بیاویز
برای تاب سواری در این بهشت غم انگیز
رسیده اییم و رسیدن، همیشه اول درد است
خوشا به هم نرسیدن، در آستانه ی پاییز
خوشا دو عاشق تنها، دو پاره چوب به دریا
یکی به صخره رسیده، یکی به موج بلاخیز
نه فرصتی که بمانم نه جراتی که بمیرم
کجا پناه بگیرم از این جنون گلاویز؟
نهخرمنی بهدیاری نه یک مترسک هاری
ببین که آخر کاری کلاغ مانده و جالیز
به دست دورترین شاخه ماندی و نرسیدی
که عمر بخت تو کوتاه بود و قامت من نیز
به قاطعیت یک ب×و×س×ه در دقایق آخر
مرا وداع کن ای سیب سرخ وسوسه انگیز
جهان جهان تبرهاست جهان زیر وزبرهاست
ولی تو ای تن تنها درخت باش و بپاخیز!
تو بی ناز آمدی با ناز رفتی
نه در پایان ، همان آغاز رفتی
من و تو مال ِهمدیگر نبودیم
کبوتر با کبوتر باز ... رفتی
خمیازههای پنجره یعنی تو نیستی!