You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
سياره اى خاموش و متروكم
در من حضورى گنگ مشهود است
اين سنگ سرد كنج منظومه
قبلا زمين زندگى بوده است ...
عشق اما نهایتی مجهول
بیحضورش اگرچه شب عالیست
در تن فکرهای هر شبهام
باز هم جای خالیاش خالیست..
سگ مَستِ دَندان تیزِ چشمانَش
از لانه بیرون زَد شکارَم کَرد
گُرگی نَخواهَد کرد با آهو
کاری که زَن با روزگاَرَم کَرد..
من نرفتم تا که برگردم
پشت سر کی آب میپاشی؟...
ققنوسم و ماندگار می مانم
کافیست در این شهر، یاد من باشی...
دل به دریا زده ای
پهنه سراب است نرو ،
برف و کولاک زده
راه خراب است نرو...!
اولین حربه زنهاست نفسهای عمیق
بعدازآن مات شدن مثل وقارتندیس
بعدش آرام شدن،حرف شدن،بغض شدن
آخرین حربه زنهاست دوتا گونه خیس
حالا خورشید روبرومه، دیگه فصل سایه مُرده
جاده ها دیگه تمومن، یکی تنهاییمو بُرده
حالا باید باورم شه، آسمون ابری نداره
دیگه فانوسی نمیخوام، ماهِ آسمون بیداره
اگرچه بهار از نگاهت پُره
جهان با تو زیباتره عشقِ من
به فکرِ شبایِ پُر از برف باش
زمستونُ یادت نره عشقِ من
من طاقت یعقوب ندارم
بغلم کن
از قافله جا ماندم
تا هم قدمت باشم....
تا در طبق تقسیم
راضی به کمت باشم....