خب اووم چطوری بگم
یه جن بوده عاشق یه پسر ی که تو مزرعه بوده میشه
و هر روز می رفته یواشکی آواز خوندن پسره رو گوش می داد
بعدش یه مدت خودش رو به زیبا ترین چهره در میاره جلوی پسره می ره از زیباییش و... پسره عاشق دختره یا همون جنه میشه
بعد یه روز پسره میگه بیا ازدواج کنیم دختر میگه جن هست و من این شکلی نیستم و نمی شه
پسر میگه هر طور که هستی قبولت دارم
و از دواج می کنن اما با شرطی که پسره چیزی از دختره نپرسه
و اینکه هر بار بچه دار بشه سگ سیاهی میاد و بکه هاشونو با خودش می بره
و...
خلاصه پسره قبول می کنه بچه دار میشن 3 بار هر بار سگ سیاه بچه ها رو با خودش نی بره
جنه از صبح تا شب می ره بیرون و با یک کاسه آب کوچیک میاد خونه و
مادر پسر می نیره وقتی جسدش زمین بود جیغ می زنه و می ره روی بلندی
یه روز پسره از دختره سوال نی پرسه دختره گفت جواب همه رو بهت می دم اما هیچ وقت منو نمی بینی
گفت سگ سیاه مادرم بود ما جنا بچه دار بشیم مادرامون بچه هامونو نگه می دارن
سر جسد مادرت ما می تونیم خونی که از مرده اومده بود بیرون رو ببینیم و برای این رفتن روی بلندی تا به من مالیده نشه
و...
دیگه بقیش پاک شد هرچقدر اسمش رو فکر کردم هر چقدر گشتم هیچی نشد پیدا نمیشه...
اگه کسی خونده و اسمش رو می دونه بگه


