نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
یه رمان خوندم اولش اینطوری بود که پسره مثل اینکه با یه دختری بوده بعد دختره میمیره پسره خودکشی میکنه ولی نجات پیدا میکنه بعد طی ماجرا هایی دختره و پسره همخونه میشن پسره مشکل خواب داشته دختره هرشب براش پیانو میزنه و شیر عسل بهش میده
یه رمان خوندم اولش اینطوری بود که پسره مثل اینکه با یه دختری بوده بعد دختره میمیره پسره خودکشی میکنه ولی نجات پیدا میکنه
و بعد یه دختری با پسره آشنا میشه پشت چراغ قرمز باهم شماره رد و بدل میکنن و رفیق میشن و بعد طی ماجرا هایی دختره و پسره همخونه میشن پسره مشکل خواب داشته دختره هرشب براش پیانو میزنه و شیر عسل بهش میده
یه رمان خوندم اولش اینطوری بود که پسره مثل اینکه با یه دختری بوده بعد دختره میمیره پسره خودکشی میکنه ولی نجات پیدا میکنه
و بعد یه دختری با پسره آشنا میشه پشت چراغ قرمز باهم شماره رد و بدل میکنن و رفیق میشن و بعد طی ماجرا هایی دختره و پسره همخونه میشن پسره مشکل خواب داشته دختره هرشب براش پیانو میزنه و شیر عسل بهش میده
سلام ی رمانی بود دوتا داداش ب اسم هامون و هومن بودن و دوتا ابجی ب اسم اکرم و اعظم چراغی
اکرم بازیگر شده بود و اسم و فامیلشو تغییر داده بود اسم دوستشم صبا مصباحی بود
با باباش زندگی نمیکرد چون میخواسته برا پول اونو بده به بابای هامون
و حالا بازیگر شده و دارن تو مغازه هامون سکانس میگیرن و اونو میبینه
کسی اسمشو میدونه
سلام
اسم یه رمان رو میخواستم که توش بچه مریض میشه میبرن بیمارستان دکتر میگه که مشکل خونی داره وقتی ازمایش میگیرن میفهمن پدر بچه کس دیگه ای هست و در واقع زن با دوست شوهرش به شوهرش خیانت کرده و برا نجات بچه باید پدرش مغز استخوان بده به بچه که زن مجبور میشه بگه پدر واقعی بچه کیه و فک کنم اسم پدر واقعی سعید بود و حین انجام پیوند استخوان میمیره
سلام
اسم یه رمان رو میخواستم که توش بچه مریض میشه میبرن بیمارستان دکتر میگه که مشکل خونی داره وقتی ازمایش میگیرن میفهمن پدر بچه کس دیگه ای هست و در واقع زن با دوست شوهرش به شوهرش خیانت کرده و برا نجات بچه باید پدرش مغز استخوان بده به بچه که زن مجبور میشه بگه پدر واقعی بچه کیه و فک کنم اسم پدر واقعی سعید بود و حین انجام پیوند استخوان میمیره
سلام
یه رمانی بود که فکر میکنم دختره عاشق پسر عمه یا پسر داییش بود، (توی بچگی به پسره ت×جـ×ـا×و×ز× شده بود و از لحاظ روحی یکم مشکل داشت ) با هم نامزد می کنن ولی بهم میخوره ، دختره میره خارج ،ازدواج میکنه ولی چون بچه دار نمیشده طلاق میگیره دوباره برمیگرده ایران و دوباره میره پیش پسره
اگه کسی میدونه لطفا اسمشو بگه
سلام یه رمانی خواندم تا نصفه چند وقت پیش دستم خورد حذف شد
یه دختری اسمش پناه بود که با پسر عموش که از بچه کی شیرینه خورده هم بودن ازدواج میکنه ولی داداش بزرگ پسره هم عاشق دختر عمویش بود یروز نامزد داداششو میدزده میبره خونش بیهوشش میکنه وازش عکس میگیره بعد چند وقت که عروسی میکنن شوهرش عکسارو میبینه فکر میکنه بهش خیانت کرده هرچی دختره میگه تقصر داداشت بوده باور نمیکنه پسره هم بخاطر تلافی میره یه زن میاره خونه و میرم توی اتاق خواب دختره هم اینارو میبینه خودشو از تراس خونشون پرت میکنه پایین
یه رمان بود دختره از عروسییش فرار میکنه بعد میره توی یه ماشین قائم میشه
بعد از اینور یه پسره اسمش مسیح بود اونم شب عروسیش بود که عروسش فرار کرده بود میاد تو ماشینش میبینه یه دختر با لباس عروس اونجاست دوستاش بهش پیشنهاد میدن دختره رو بزاره جای عروس خودش دختره ام به خاطر فرار کردن از عروسییش قبول میکنه
یه رمان بود دختره از عروسییش فرار میکنه بعد میره توی یه ماشین قائم میشه
بعد از اینور یه پسره اسمش مسیح بود اونم شب عروسیش بود که عروسش فرار کرده بود میاد تو ماشینش میبینه یه دختر با لباس عروس اونجاست دوستاش بهش پیشنهاد میدن دختره رو بزاره جای عروس خودش دختره ام به خاطر فرار کردن از عروسییش قبول میکنه