اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام یه رمان بود که 5 دختر و 5 پسر از طرف دانشگاه ماموریتی بهشون داده میشه و زوج میشن فک کنم دانشگاه حفاظت اطلاعات یا مامور مخفی بود چنین چیزی اسمشو یادم نمیاد
 
سلام وقت بخیر ببخشید من خیلی وقت پیش یه رمانی رو نصفه خوندم درباره دختری بود که یه عکس ازش پخش شده بودش بخاطر همین خانواده و هسترش از خونه انداخته بودنش بیرون هشت سال بعد با دخترش که از همسرش بود به گفته پدر بزرگش برش میگردونن تا بیگناهیش رو ثابت کنه فقط یادمه اسم دختره هانیه بود اسم دخترش هم هونیا و اسم شوهر سابقش هم هاکان فکر کنم شوهرش پسر عموش بود
 
سلام وقت بخیر ببخشید من خیلی وقت پیش یه رمانی رو نصفه خوندم درباره دختری بود که یه عکس ازش پخش شده بودش بخاطر همین خانواده و هسترش از خونه انداخته بودنش بیرون هشت سال بعد با دخترش که از همسرش بود به گفته پدر بزرگش برش میگردونن تا بیگناهیش رو ثابت کنه فقط یادمه اسم دختره هانیه بود اسم دخترش هم هونیا و اسم شوهر سابقش هم هاکان فکر کنم شوهرش پسر عموش بود
 
سلام من یه رمانی قبلنا خوندم الان هرررر کاری میکنم اسمش یادم نمیاد. اونم داستانش اینجوری بود که دختره باباش معتاد و ولگرد شده مامانشم افسردگی داره خودکشی ناموفق میکنه و میبرنش تیمارستان. تو سن شیش هفت سالگی یه پسری که رفیق باباشه میاد میبره بزرگش میکنه. بعد یکی دو سال بابابزرگ دختره میگه عقدش کن. پسره نمیخواد قبول کنه. ولی تهدیدش میکنه که دختره رو ازت میگیرم. اونم چون بچه رو دوست داره نگهش میداره و خلاصه این دختره بزرگ میشه بعدا موضوع و میفهمه و عاشق این پسره میشه😬

کسی نخونده اینو؟؟؟
 
سلام. یه رمانی بود که دختره ا رئیس یه باندخلاف کار حامله میشه یعنی پسره از اسب میوفته پایین و حافظش از دست میده و فعک میکنه این دختره همون عشق صابقش عسله بعد چند وقت حافظش میاد سر جاش و وانمود میکنه هیچ اتفاقی بین این دوتا نیوفتاده دختره رو میفرسه پیش کیی دیگه و پسر آقا بزرگ. که بهش میگن آقا کوچیک مثلا عاشق این میشه و میخان ازدواج کنن شب نامزدی اون پسره کع میگه هیچی یادم نی میاد و خیلی عصبیه دختره با اون میره تا همین جاش یادمه و پسره. یه خاهر داره که نمیتونه بیماره که نمیتونه از خونه بره

بیرون اسم پسره شایان یا شاهرخه دقیق نمیدونم
 
سلام. یه رمانی بود که دختره ا رئیس یه باندخلاف کار حامله میشه یعنی پسره از اسب میوفته پایین و حافظش از دست میده و فعک میکنه این دختره همون عشق صابقش عسله بعد چند وقت حافظش میاد سر جاش و وانمود میکنه هیچ اتفاقی بین این دوتا نیوفتاده دختره رو میفرسه پیش کیی دیگه و پسر آقا بزرگ. که بهش میگن آقا کوچیک مثلا عاشق این میشه و میخان ازدواج کنن شب نامزدی اون پسره کع میگه هیچی یادم نی میاد و خیلی عصبیه دختره با اون میره تا همین جاش یادمه و پسره. یه خاهر داره که نمیتونه بیماره که نمیتونه از خونه بره

بیرون اسم پسره شایان یا شاهرخه دقیق نمیدونم
 
سلام من یه رمان قبلا داخل تلگرام خوندم که دخترعمو‌،پسرعمو‌ بودن اسماشونو یادم نیست دختره نخبه ریاضی بود پسره هم پلیس مخفی
باهم ازدواج کردن ولی دختره فکر میکرد که پسرعموش خلافکاره پدرمادر دختره مرده بودن با پسرعمو دخترعمو زنموش زندگی میکرد
اگه اسمشو میدونین ممنون میشم بگین
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 1, کاربران: 0, مهمان‌ها: 1)

عقب
بالا