اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام من دنبال یه رمانی هستم که دوتابرادر بی خبر ازهم به یک دختر علاقه مند میشن انگار برادرها دوقلو بودن البته مطمئن نیستم و اینکه از یه خانواده پولدار بودن فک کنم یکی از برادر ها دکتر بود ممنون میشم اگه کسی میدونه اسمشو واسم بگه یه هفته ای میشه ذهنم درگیره باهاش
 
سلام من دنبال رمانی هستم که دوتابرادربی خبر ازهم به یک دختر علاقه مند میشن این رمانو ده دوازده سال پیش خوندم البته فقط یه فصلشو واسه همین چیز زیادی ازش یادم نمونده اگه اشتباه نکنم این دوبرادر دوقلو هم بودن و از یک خانواده پولدار
سلام
رمان •دلواپس توام• رو چک کنید.
 
صلام من دنبال رمانی‌ام که از نوشته‌های بچه‌های انجمنه
داستان از این قراره که دختره توی یه خانواده آبرومند زندگی میکنه و عزیز دردونه باباشه
اما سه چهار سالی میشه عاشق پسر همسایه روبه رویشونه که یه بچه قرتی
خلاصه وقتی یه شب میرن بیرون دختره وقتی داره به دوستش میگه که پسره رو دوس داره
پسره هم میشنوه و بعدا با دختره اوکی میشن.
اینا شدیدا عاشق همن تا بابای دختره میفهمه و یه قشقرقی بپا میکنه دخترش رو یه مدت توی یه اتاق زیر زمینی زندان میکنه اما پسره میاد دختره رو میبره
اینا باهم ازدواج میکنن پدره هم دخترشو نمیبخشه، یه روز زن داداش دختره بچش به دنیا میاد از غذا دختره با شوهرش اینا رو میبره بیمارستان وقتی بابای دختره میاد حرفشون میشه و بابای دختره دعا میکنه که هیچ وقت بچه دار نشن😕
سلام
اگر از نوشته‌های بچه‌های انجمنه
رمان" آغوش خیالی"
 
سلام من دنبال یه رمان من میگردم اسم دختره دلارامه عاشق پسر داییش اهورا میشه دانیال دوست اهوراست عاشق دلارام میشه اهورا واسه یه قرار کاری می‌ره خارج از کشور دانیال عکس های فتوشاپ درست می‌کنه و نشون پدر دلارام میده و پدر دلارام. دلارام رو مجبور میکنه با دانیال ازدواج کنه و دلارام بعد از چند وقت عاشق دانیال میشه
اگه کسی اسم رمان رو می‌دونه لطفاً
 
سلام من دنبال رمانی هستم دختره عاشق برادر دوستش میشه کا صاحب آژانس هواپیمایی است
 
سلام این رمانه رو اصلا پیدا نمیکنم
اسم دختره نفس و پسره شهابه و دختره یه خوهر دوقلو به اسم نیلو داره و اینا با عمه‌شون زندگی میکردن ولی بعدش میرن پیش مادربزرگشون توی تهران و همسایه مادربزرگشون و شهاب و مامانشن. توی کتاب داستان عشقی دوستای صمیمی نفس رو هم میگه. یکیشون شیدائه و یکیشون هم شادیه ولی بقیه رو یادم نمیاد. نفس هم روانشناسی میخونه و اخرش مجبور میشه شهاب رو ول کنه بره دبی ولی تهش دوباره بهم میرسن
 
رمانی که خود دختره یه خال ریز زیر لبش داشت
پدربزرگش باغ میوه داشتو بخاطر یسری داستانا همسو اورده بود باغ
دختره لکنت داشت ولی پسرعموش که اسمش جهان بود بردش دکترو کمکش کرد
اون پسره بلد سالها اینارو پیدا میکنه انتقام بگیره با کیان دوستش میوهاشونو پیش خرید میکنه و ...
با دختره هم ازدواج میکنه درحالی که پسرعموش هم خواستگارشه لزفا اسمشو اگه میدونید بگین بهم
زهار
 
سلام به همگی
یه رمانی بود درباره یه پسر فوتبالیست البته مطمئن نیستم و یک دختری که فک کنم به اجبار پدر مادراشون باهم ازدواج میکنن و از هم خوششون نمیاد و پسره خودش کسه دیگه ای رو هم میخواد و مثل اینکه دختره هم شب خواستگاری خودشو زشت میکنه. اگه درست یادم مونده باشه فک کنم باهم میرن توی یه آپارتمان یه طبقش دختره زندگی میکنه و پسره هم یه طبقه دیگه.
بقیشو دیگه یادم نیست.😂😂😂
طلاییه
 
سلام به همگی
یه رمانی بود درباره یه پسر فوتبالیست البته مطمئن نیستم و یک دختری که فک کنم به اجبار پدر مادراشون باهم ازدواج میکنن و از هم خوششون نمیاد و پسره خودش کسه دیگه ای رو هم میخواد و مثل اینکه دختره هم شب خواستگاری خودشو زشت میکنه. اگه درست یادم مونده باشه فک کنم باهم میرن توی یه آپارتمان یه طبقش دختره زندگی میکنه و پسره هم یه طبقه دیگه.
بقیشو دیگه یادم نیست.😂😂😂
طلایه
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 12, کاربران: 0, مهمان‌ها: 12)

عقب
بالا