سلام من دنبال یه رمانم که اسم شخصیتاشم یادم نمیاد. داستان درباره دختریه که خودشو شبیه پسر میکنه و برا پرستاری از بچه شیطونیکه سر پرستار قبلیاش بلاهای زیادی اورده وارد یه عمارت میشه. بچع برا اینکه اینم رد کنه خودشو از شیشه عمارت اویزون میکنه و دختر اونو میگیره و نجاتش میده. مادر بچه مرده و دایی بچه با اینا زندگی میکنه. وسطای رمانم پدر بچه یه مهمونی دعوت میشه و اونجا دختری هست که عاشق مرد شده مرده برا اینکه دختررو بپرونه به پسر تقلبی میگه بوسش کنه تا دختر فکر کن مورد داره. اخرم میفهمه دختره و باهاش ازدواج میکنه. و مطمئنم رمان نیما نبود نیما رو خوندم داستانش تقریبا شبیه نیست