سلام یه رمانی بود که حتی چاپ شده بود درباره ی یه دختر که یه بچه کوچک داشت تو شیراز زندگی میکردن اگه اشتباه نکنم به اصرار خانواده شوهر انگار کرمان سفر میکنه برای یه مراسمی )خانواده شوهرش اونجا زندگی میکردن( بعد داخل سفر یکی توی ساکش مواد مخدر میزاره و درگیر میشه و با یه سرگرد اشنا میشه و هرچقدر التماسش میکنه که بهش کمک کنه ، کمکش نمیکنه و میره زندان
بعد چند وقت دختره افسردگی میگیره مامانش میمیره و شوهرش طلاقش میده
بعد به تشخیص دکتر ازاد میشه وقتی میخواستن بفرستنش شهر با همون سرگرد میفرستنش
بعد سرگرد اعضای یه باند بزرگ رو گرفته بود که اوناهم منتظر تلافی بودن
بعد دختره و سرگرده رو گروگان میگیرن
اونا فرار میکنن میرن افغانستان
وکلی اتفاق میوفته
اسم سرگرد هم فرازمند بود فکر کنم
کسی اسم این رمان رو میدونه ؟