اینها مسائلی نبودند که لازم باشد تا نخبگانی بیایند و آنها را برای مردم تشریح نمایند. هرکسی در جامعه حرکت و زندگی میکرد میدید که این موارد در کشور وجود دارد. بیحجابی مورد حمایت رژیم بود. وضع سینما و رادیو و تلویزیون ضد اسلامی بود. این قضایا وجود داشت و مردم بدون اینکه نیازی باشد تا نخبگان توجیهشان کنند، خودشان این مسائل را درک میکردند. در چالش وابستگی هم نیازی به این نبود که نخبگانی بیایند به مردم بگویند که ما وابستهایم. مثل اوضاع امروز عربستان که نیازی نیست نخبگانی بیایند به مردم بگویند کشورشان وابسته است. کسی که در عربستان زندگی میکند برایش کاملا مشهود است که این کشور وابسته است. مثل روز این قضیه برایش روشن است. مباحثی که توسط نخبگان، روحانیون و روشنفکران انقلابی ضد امریکایی در سخنرانیها و اعلامیهها بیان میشد فقط ابعاد و عمق قضیه را روشنتر میکرد و اصل این مشکلات را خود مردم درک کرده بودند.
امروزه شبهات بسیار زیادی در ذهن جوانان جولان میدهد. فضای مجازی هم بر شدّت و حدّت و رنگ و لعاب این پرسشها افزوده است. در عین حال "تاریخ" یکی از پرتکرارترین حوزههایی است که پیرامون آن گفت و شنودهایی شکل میگیرد.
در چهل و دومین فجر انقلاب اسلامی در گفتگو با مسعود رضایی به یکی از اساسیترین پرسشهای این حوزه پرداختهایم: «چرا انقلاب کردیم؟».
رضایی در این گفتگو با اشاره به ابرچالشهای مردم با رژیم پهلوی به شکلگیری نهضت اسلامی از مجموعه این ابرچالشها تأکید دارد و آنها را زمینهای برای سقوط رژیم پهلوی میداند. این پژوهشگر تاریخ از این رهگذر به بخشی از شبهات پیرامون تاریخ انقلاب اسلامی پاسخ داده است.
مشروح گفتگوی مسعود رضایی با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه از نظر میگذرد.
اگر بخواهیم عوامل شکلگیری انقلاب اسلامی را بیان کنیم باید چند ابرچالش میان مردم ایران و رژیم پهلوی را مورد بررسی قرار دهیم که البته در کنار و حاشیه آنها، چالشهای متعدد دیگری نیز وجود داشت. اولین و مهمترین ابرچالش، ضدیت رژیم پهلوی با اسلام بود که در این چارچوب مجموعهای از اقدامات در دوران حاکمیت پهلوی بر ایران با هدایت و حمایت قدرتهای بیگانه به اجرا درآمدند. البته در این زمینه، دوران پهلوی را باید به دو دوره تقسیم کرد.
در دوره اول که همان دوران پادشاهی رضاشاه باشد، اقدامات ضداسلامی با خشونت و به صورت کاملا آشکاری صورت میگرفت مانند ماجرای کشف حجاب که معروف و مشهور است و یا محدودیتهای بسیار زیاد برای حوزههای علمیه و انجام مراسم مذهبی و فعالیت روحانیون و غیره که چهره ضداسلامی این رژیم را در آن دوران کاملا آشکار و عیان میساخت. اما بعد از سال 1320 که رضاخان از ایران فرار کرد و محمدرضا به پادشاهی رسید با توجه به اوضاع و احوال جدید، چه بسا که دیگر امکان ادامه آن سیاستهای خشونتآمیز و آشکار علیه اسلام و جامعه اسلامی وجود نداشت و فضا و شرایط جدیدی شکل گرفت که اگرچه بظاهر با گذشته متفاوت بود اما ذات و جوهره اسلامستیزی رژیم پهلوی همچنان بر همان منوال ادامه داشت بدین خاطر که سیاستگذاران اصلی و حاکمان واقعی بر ایران یعنی قدرتهای بزرگ غربی، همچنان همان قبلیها بودند.
بنابراین در این دوران مسائلی مانند کشف حجاب اجباری منتفی شد و به نوعی آزادی حجاب در کشور بر قرار شد و یا محدودیتهای شدید در مورد برگزاری مراسم مذهبی ملغی گردید و روحانیون و حوزههای علمیه هم از آزادی عمل بیشتری برخوردار گشتند. حتی در مراحل بعدی، خود شاه و بعدها فرح دیبا همسر او اقدام به تظاهر مذهبی میکردند و بعضا به اماکن زیارتی از قبیل حرم امام رضا (ع) هم میرفتند. یا در بعضی از مراسمات مذهبی مانند عاشورا در برخی مساجد و مجالس خاص شرکت میکردند. اینها البته ظاهر قضیه بود اما در باطن، سیاستهای ضد اسلامی منطبق بر خواست آمریکا و انگلیس در ایران همچنان در جریان بود.
طبعاً مردم هم این قضیه را خوب متوجه شده بودند. مردم میدیدند که در ظاهر مسائلی مانند کشف حجاب در کار نیست اما سیاست اسلامستیزی با شدت از طرف رژیم در حال اجرا بود. بنابراین با گذشت زمان، هرچه بر عمق و وسعت اینگونه سیاستها و اقدامات اسلامزدا افروده میشد، تضادهای مردم با رژیم پهلوی هم بیشتر و عمیقتر و آشکارتر میشد. دلیل این تضادها هم این بود که مردم ما ذاتا و عمیقا یک ملت پایبند به اسلام و مذهب تشیع بودند و استمرار چنین وضعیتی برایشان قابل پذیرش و تحمل نبود.