CANDY
مدیریت ارشد
Thread Owner
پرسنل مدیریت
فرازین
بخشدار
مدیر
طراح
تدوینگر
کاربر نقرهای
کاربر ثابت
رمانیکی
- نام هنری
- Minok
- انتشاریافتهها
- 4
- بخشدار
- - امور فرهنگی
- مدیر کتابدونی
- - طراحی - نگارگری
- مدیر
- تدوین+میکس
- شناسه کاربر
- 3457
- تاریخ ثبتنام
- 2022-11-23
- آخرین بازدید
- نوشتهها
- 2,847
- راهحلها
- 89
- پسندها
- 5,198
- امتیازها
- 516
- سن
- 22
- محل سکونت
- جنگلمتروکهافکار(:
- سکه
- 24,789
- نام هنری
- Minok
- انتشاریافتهها
- 4
- لینک انتشاریافتهها
- https://romanik.ir/?s=%D8%AC%D8%B1%D8%AC%D9%86%D8%AF%DB%8C
- بخشدار
- امور فرهنگی
- مدیر کتابدونی
- طراحی
- نگارگری
- مدیر
- تدوین+میکس
درباره کتاب آرزوهای بزرگ:
دیکنز ماجرای داستان را از کنت و دوران کودکیش شروع میکند؛ یعنی فاصلهی سالهای ۱۸۱۰ تا ۱۸۳۰. قهرمان او پسرک فقیری بهنام پیپ است که مقداری غذا و یک سوهان از خانهی خود میدزد و آنها را به یک زندانی که از کشتی محکومان به اعمال شاقه فرار کرده است میدهد. بعد، این پسرک فقیر روزی دعوتنامهی عجیبی را دریافت میکند و به خانهی یک خانم ثروتمند بهنام هاویشام در شهر مجاورشان میرود. دوشیزه هاویشام در همان روز عروسی خود که سالها پیش بوده است، متوقف شده است و از نور روز میگریزد. پیپ اغلب روزها به خانهی او میرود و بالاخره عاشق دختر زیبایی بهنام استلا میشود که همسن خودش است؛ اما دوشیزه هاویشام از دخترک میخواهد که از او فاصله بگیرد و با او سرد و خشن باشد و انتقام او را از جنس مرد بگیرد. چند سال بعد پیپ میفهمد که از سوی یک آدم خیرخواه مرموز به او ارث زیادی رسیده و فرد خیرخواه از او خواسته که درس بخواند و به آدم شرافتمند و بزرگی تبدیل شود. پیپ تصور میکند این فرد نیکوکار کسی نیست جز دوشیزه هاویشام که به او علاقه دارد و دلش میخواهد استلا را به او بدهد. او بهزودی به لندن میرود و درس میخواند و در سن بیستوسهسالگی میفهمد حامی مالی نیکوکار او چه کسی است و ماجرا بدینترتیب وارد مرحلهی تازهای میشود.
دیکنز ماجرای داستان را از کنت و دوران کودکیش شروع میکند؛ یعنی فاصلهی سالهای ۱۸۱۰ تا ۱۸۳۰. قهرمان او پسرک فقیری بهنام پیپ است که مقداری غذا و یک سوهان از خانهی خود میدزد و آنها را به یک زندانی که از کشتی محکومان به اعمال شاقه فرار کرده است میدهد. بعد، این پسرک فقیر روزی دعوتنامهی عجیبی را دریافت میکند و به خانهی یک خانم ثروتمند بهنام هاویشام در شهر مجاورشان میرود. دوشیزه هاویشام در همان روز عروسی خود که سالها پیش بوده است، متوقف شده است و از نور روز میگریزد. پیپ اغلب روزها به خانهی او میرود و بالاخره عاشق دختر زیبایی بهنام استلا میشود که همسن خودش است؛ اما دوشیزه هاویشام از دخترک میخواهد که از او فاصله بگیرد و با او سرد و خشن باشد و انتقام او را از جنس مرد بگیرد. چند سال بعد پیپ میفهمد که از سوی یک آدم خیرخواه مرموز به او ارث زیادی رسیده و فرد خیرخواه از او خواسته که درس بخواند و به آدم شرافتمند و بزرگی تبدیل شود. پیپ تصور میکند این فرد نیکوکار کسی نیست جز دوشیزه هاویشام که به او علاقه دارد و دلش میخواهد استلا را به او بدهد. او بهزودی به لندن میرود و درس میخواند و در سن بیستوسهسالگی میفهمد حامی مالی نیکوکار او چه کسی است و ماجرا بدینترتیب وارد مرحلهی تازهای میشود.