دنیا شجری بخشایش
مدیر ادبیات
Thread Owner
پرسنل مدیریت
مدیر
بازرس
ناظر
آموزگار
هنرجو
رمانیکیخوان
رمانیکی
- نام هنری
- آسـانـا
- انتشاریافتهها
- 1
- مدیر
- ادبیات
- شناسه کاربر
- 5878
- تاریخ ثبتنام
- 2023-07-16
- آخرین بازدید
- نوشتهها
- 736
- پسندها
- 1,920
- امتیازها
- 328
- سن
- 19
- محل سکونت
- پشت کوه
- سکه
- 8,142
- نام هنری
- آسـانـا
- انتشاریافتهها
- 1
- لینک انتشاریافتهها
- https://romanik.ir/?s=%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7+%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C+
- مدیر
- ادبیات
"سپید دندان"
نویسنده کتاب: جک لندن
مترجم: بهارک قهرمان
ناشر: انتشارات دادجو
معرفی کتاب:
کتاب سپید دندان داستان سگی است که خوی گرگی باعث شده مدام توسط هم نوعان رقیبش به مبارزه بی رحمانه دعوت شود.
وایدن اسکات مهندس جوان او را از دست مبارزه های بی رحمانه نجات میدهد و در عوض سپید دندان یار همیشگی و با وفای او میشود.
نویسنده در طول این داستان به طبیعت گرایی میپردازد.
از طرف دیگر داستان این کتاب با رویکرد جبرگرایی بیولوژیکی و اجتماعی به رشته تحریر درآمده است.
قسمتی از کتاب سپید دندان:
خیلی زود سپید دندان خواست تا بار دیگر به کندوکاو بپردازد. گرِی بیوِر را دید که چمباتمه زده بود و چند تکه چوب و مقداری خزهی خشک روی زمین در کنارش بود. او تماشا کرد که گرِی بیوِر شاخ و برگها و تکه چوبها را از بچههای سرخپوست میگرفت. چند دقیقه بعد در حالی که سپید دندان کنار زانوی گرِی بیوِر نشسته بود، دید بخاری عجیب از چوبها و خزه بلند شد. حالا چوبها به رنگ خورشید آسمان درآمده بودند!
نویسنده کتاب: جک لندن
مترجم: بهارک قهرمان
ناشر: انتشارات دادجو
معرفی کتاب:
کتاب سپید دندان داستان سگی است که خوی گرگی باعث شده مدام توسط هم نوعان رقیبش به مبارزه بی رحمانه دعوت شود.
وایدن اسکات مهندس جوان او را از دست مبارزه های بی رحمانه نجات میدهد و در عوض سپید دندان یار همیشگی و با وفای او میشود.
نویسنده در طول این داستان به طبیعت گرایی میپردازد.
از طرف دیگر داستان این کتاب با رویکرد جبرگرایی بیولوژیکی و اجتماعی به رشته تحریر درآمده است.
قسمتی از کتاب سپید دندان:
خیلی زود سپید دندان خواست تا بار دیگر به کندوکاو بپردازد. گرِی بیوِر را دید که چمباتمه زده بود و چند تکه چوب و مقداری خزهی خشک روی زمین در کنارش بود. او تماشا کرد که گرِی بیوِر شاخ و برگها و تکه چوبها را از بچههای سرخپوست میگرفت. چند دقیقه بعد در حالی که سپید دندان کنار زانوی گرِی بیوِر نشسته بود، دید بخاری عجیب از چوبها و خزه بلند شد. حالا چوبها به رنگ خورشید آسمان درآمده بودند!
آخرین ویرایش توسط مدیر: