اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

دانستنی فهرست جنگ های ایران

دوره سوم جنگ ها

دورهٔ سوم جنگ‌های پلوپونز، از سال ۴۱۲ پیش از میلاد آغاز شد و در نهایت با شکست و تصرف آتن توسط اسپارت در سال ۴۰۴ پیش از میلاد خاتمه یافت.

در واقع اسپارت و اعضای اتحادیه پلوپونز، بار دیگر در سال ۴۱۳ قبل از میلاد، به بهانه این که آتن پیمان صلح پنجاه ساله را پی‌درپی نقض کرده‌است، تصمیم به حمله به آتیک (سرزمین اصلی آتن) گرفتند. این بار هدف اسپارت محو آتن به هر قیمت ممکن بود و به همین دلیل آن‌ها حتی مذاکرات با ایران را نیز آغاز کردند. اسپارتها این بار به خاطر داشتند در کشور پر از جزیره یونان، نیروی دریایی بسیار راهگشا است بنابراین با استفاده از نیروهای دریایی متفرقهٔ شهرها وجزایر کوچک اتحادیه پلوپونزی، نیروی دریایی قدرتمندی ایجاد کردند و سپس ضمن توافق با داریوش دوم پادشاه هخامنشی، از کمک‌های عظیم مالی ساتراپ لیدی که تحت فرمان شاه ایران بود، برخوردار شدند.

شاهنشاه ایران که فرصت را مناسب می‌دید، برای انتقام و تلافی درگیری ماراتون و جنگ سالامیس، به تقویت نیروی دریایی اسپارت پرداخت و اسپارت نیز متقابلاً متعهد گردید که به ایران یاری کند تا دوباره بر شهرهای ایونیا یونان دست پیدا کند.

بدین ترتیب آتنی‌ها که به نیروی دریایی خود دل بسته بودند، در سال‌های ۴۰۸ و ۴۰۷ قبل از میلاد، حتی در دریا نیز از ناوگان تقویت شده اسپارتها شکست خوردند.
 
پارت دو

در نبرد نهایی دریایی که در سواحل لسبوس درگرفت، کشتی‌های اسپارتی که توسط دریاسالار لوساندروس (لیساندر) فرماندهی می‌شدند، ناوگان دریایی آتن را محاصره کردند و جنگ سختی در ارژی نوز (جزایر سه‌گانه کوچکی در قسمت جنوبی لسبوس) درگرفت. در این نبرد دریاسالاران آتنی هر آنچه در توان داشتند، به کار گرفتند و در نهایت ناوگان اسپارت را شکست دادند. لوساندروس به آن‌ها پیشنهاد صلح داد، امّا آنان پیشنهاد صلح اسپارت را رد کردند و این به معنای پایان دوران ثروت و قدرت در آتن بود. چراکه در اندک زمانی بعد، جنگجویان اسپارت با پول ایران و به کار گرفتن دریانوردان مزدور، تحت فرماندهی لوساندروس یا همان لیزاندر، دریاسالار نامدار اسپارت، بر باقیماندهٔ آتنی‌ها غلبه یافتند و از جمله در هلس پونت، موفق شدند تا تمامی کشتی‌های نیروی دریایی آتن را نابود سازند.

بدین ترتیب اتحادیه پرقدرت ضدآتن، در سال ۴۰۵ قبل از میلاد، تمامی سواحل متعدد اطراف یونان را تسخیر نمود و آتن در سال ۴۰۴ ق. م وادار شد که کلیه شرایط مهاجمان اسپارتی و متحدین آن‌ها را بپذیرد. بر اساس این شرایط که توسط لوساندروس دیکته شد، آتن موظف گردید که حصارهای خود را ویران کند، دموکراسی را کنار بگذارد و برای بازگرداندن اولیگارشهای تبعید شده اقدام کند.

اولیگارش‌های تبعید شده در همان سال (۴۰۴ ق. م) به آتن بازگشتند و به یاری لوساندروس، و به رهبری کریتیاس و ترامنس، حکومت را در دست گرفتند و برای آتن یک شورای سی نفری تشکیل دادند که نقطه شروع حکومت جباران سی‌گانه بود.

حکومت مرتجع و خشن سی جابر نقطه شروع انحطاط آتن محسوب می‌شد که اسپارت‌ها آن را با یاری اتحادیه پلوپونز و به مدد پشتیبانی شاه ایران بر ملت آتن تحمیل کردند.
 
نتیجه جنگ

جنگ پلوپونز علاوه بر اینکه آتنی‌ها را مجبور کرد که در مورد حکومت عامه یا دموکراسی تغییر عقیده داده و به نظام چهارصد نفری و متعاقب آن به پذیرش حکومت جباران سی‌گانه رضایت بدهند، چندین نتیجه بزرگ دیگر هم داشت. از جمله این نتایج یکی این که پس از این جنگ، آتن از چرخه قدرت‌های تأثیرگذار نظامی برای همیشه خارج شد و با این که به دلیل دارا بودن تمامی زمینه‌های یک تمدن بزرگ می‌توانست مرکز یک امپراتوری عظیم نظامی و توسعه دهنده یک تمدن بسیار بزرگ باشد، اما با بروز جنگ مذکور، این امکان برای همیشه از آتن گرفته شد.

نتیجه دیگر اینکه جنگ‌های پلوپونز نه فقط آتن را تضعیف نمود، بلکه توان اقتصادی، فرهنگی و نظامی مناطق ایونی‌نشین در یونان، که آتن آن‌ها را نمایندگی می‌کرد را نیز، کاهش داد.

از طرفی با اینکه یونان این ظرفیت را داشت که با اتحاد دولتهای بسیار کوچک و متعدد اما هم قوم خود، مبدل به قدرت نظامی برتر اروپا و غرب آسیا شود، اما نبردهای داخلی بین اقوام مختلف یونانی و از جمله همین جنگ، هرگز به یونان چنین امکانی را نداد و اختلافات اقوام ستیزه‌جوی آن نهایتاً سبب شد که این سرزمین همواره آلت دست قدرت‌های بزرگ باقی بماند و نتواند خود را از سلطه آن‌ها خارج سازد.

از دیگر نتایج این جنگ، محکم شدن جاپای ایران بر آسیای صغیر و قدرت گرفتن تدریجی اقوام مرکزی اروپا بود.

با پایان جنگ پلوپونز، مشکلات بیش از پیش شد. آتن از جسم و روح فرسوده گشته بود… بر اثر جنگ‌های مداوم و مصایب جانکاه، تباهی اخلاقی پدید آمد. همه تشکیلات و نظام‌های آتن، بی سامان شدند. لشکرکشی‌های اسپارت خاک آتیک را ضایع کرد. درختان زیتون مقدس همه سوختند. نیروی دریایی آتن نابود شد. تسلط بر منابع غذا از دست رفت. تجارت رو به تباهی نهاد. خزانه دولت خالی شد. مالیات‌های سنگین ثروتهای خصوصی را به نیستی و نابودی کشانید. دو سوم شارمندان هلاک شده بودند.[۱]

زیان و آسیبی که از لشکرکشی‌های ایران به آتن وارد شد، با گزندی که از جنگ‌های پلوپونزی بر حیات و ثروت آن رسید قابل قیاس نبود.[۱]

یونان باز دچار فقر شده بود اما روح آتن چنان زخم ژرفی برداشته بود که دیگر امید بهبود آن نمی‌رفت.
 
نقش ایران

سیاست اردشیر یکم پسر خشایارشا در جنگ‌های پلوپونز:

در تابستانی با توطئه درباریان به قتل رسید و پسرش اردشیر یکم جانشین او شد. در نامه‌ها کی‌اردشیر نام دارد. قیام‌های پی در پی مردم کشورهای تابعه، شکست‌های نظامی و قیام شهربانان با کمک مزدوران یونانی اردشیر یکم را به بازبینی بنیادی سیاست خود در قبال یونان واداشت؛ یونانی که در این زمان در گیرودار جنگ‌های پلوپونز بود. اردشیر آشنا به امور یونان، پی برد که یک یونان تقسیم شده هیچ تهدیدی برای دولت پارس در برنخواهد داشت؛ بنابراین بی‌اعتبار کردن سران سیاسی یونان با پرداخت رشوه یا به زبان ساده، سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» در دستور کار اردشیر و دولت هخامنشی قرار گرفت

۱ اردشیر سیاست دولت هخامنشی را بر این اساس قرار داد که سیاست تفرقه‌اندازی را برای حصول پیروزی خود به کار گیرد، بدین ترتیب که اسپارتیان را از طریق تطمیع علیه آتنیان و گاه آتنیان را بر علیه اسپارتیان تطمیع می‌کرد

۲ اصولاً پراکندگی یونان مربوط می‌شد به مسائل سیاسی کشورهایی که حکومت اولیگارشی (تحت نظر متنفذین) داشتند و گرایش آن‌ها به سوی اسپارت بود، دسته دیگر حکومت‌هایی بودند دموکراتیک که آن‌ها همگی به آغوش آتن پناه برده بودند.

درگیری‌های سیاسی بین آتن و اسپارتا کاهش نیافته بود. دو متحد اسپارت رقیب تجاری آتن بودند، آن‌ها با مشاهده قدرت گرفتن آتن به اسپارت اصرار می‌ورزیدند تا با آتن از در جنگ درآیند. سرانجام اتحادیه پلوپونزی‌ها دست به جنگ زدند، جنگی که رضایت خاطر کامل ایران را فراهم ساخت.

این جنگ تحت رهبری اسپارت اتحادیه پلوپونزی‌ها را علیه امپراتوری دریایی آتن و اتحادیه دلوس وارد جنگ کرد. این جنگ یکی از مخرب‌ترین رویدادهای یونان باستان به‌شمار می‌آید. جنگی که باعث بروز مصیبت‌های فاجعه‌باری برای سراسر یونان گردید.

این جنگ تا سال ۴۰۴ پ.م. دوام یافت. در خلال این جنگ، موقعیت سیاسی آتن چندین بار تغییر یافت. هر دو طرف برای دریافت کمک، دست به دامن ایرانی‌ها شدند و چنین بود که ایران گاه به اسپارت و گاه به آتن کمک می‌کرد. علاقه ایران تنها به این مسئله، تضعیف دو طرف بود
 
پارت دو

ایران طلای خود را به جانب یونان در این زمان سرازیر کرده بود؛ بدین ترتیب که هر یک از طرفین که ضعیف می‌شد، ایران به آن طرف دیگر گرایش می‌یافت و کمک می‌کرد تا این جنگ‌ها ادامه یابد و هخامنشیان بتوانند منافع خود را در منطقه بی‌دغدغه خاطر و بدون جنگ و خونریزی حفظ کنند.

با کمترین جنگ و در نتیجه کمترین تلفات انسانی و خسارت مالی در یونان بیشتر منافع سیاسی نصیب ایران شد. برای اردشیر دیگر نیازی به شمشیر پیش نیامد؛ چرا که طلاهای شاه و وعده‌های طلایی او حتی قبل از مذاکرات کالیاس و جنگ‌های پلوپونز یونانی‌ها را از فتنه‌جویی در مرزهای غربی کشور بازمی‌داشت و یونانی‌ها دیگر در این دوره به بوی طلا و به طمع جاه و حرمت به دربار شاه یا دستگاه ساتراپ‌های ایرانی آسیای صغیر جلب می‌شدند.

اردشیر در این میان از دیدن یونانی‌ها که به جان هم افتاده و یکدیگر را در جنگ‌های پلوپونز تباه می‌ساختند بسیار خرسند بود. روشی که اردشیر به‌کار می‌برد، استراتژی جدیدی بود که تا آن زمان در روابط دیپلماتیک کشورها به‌کار نرفته بود یا اگر کارایی داشت، شناخته شده نبود.

سیاست داریوش دوم:

بعد از مرگ اردشیر
واخوس، شهربانی هیرکانی، پسر اردشیر اول، از یک همخوان به بابلی، با نام داریوش دوم خود را پادشاه پارس خواند.

<<... درحالی که جنگ‌های پلوپونزی درگیری‌های داخلی یونان به اوج شدت رسیده بود، اسپارت می‌کوشید تا برای از بین بردن حریف نیرومند خویش، آتن، از طلای داریوش دوم استفاده کند؛ اما داریوش می‌دانست از طلای خویش چگونه باید همچون یه حربهٔ سیاسی استفاده نماید.

درعین حال می‌دانست که حفظ نوعی موازنه در بین حریفان جنگ پلوپونزی که برای ایران سودمندتر خواهد بود از این رو طلای ایران را طوری به آنها می‌رسانید که جنگ به درازا کشد و غالب و مغلوبی معلوم نشود.

حاصل این سیاست موازنه، آن شد که اشتغال حریفان در منازعات پلوپونزی به ایران فرصت داد تا شهرهای یونانی آسیای صغیر را دوباره به انقیاد خویش درآورد، پادگان‌های ایرانی را در آنجاها مستقر سازد و حتی مالیات‌های معوق را بازستاند.
روانه ساختن سکه‌های طلای ایرانی به جای سربازان ایرانی به آن سوی مرز و تطمیع هر یک از طرفین مخاصمه، کار را بر یونانی‌ها مشکل و بر ایرانی‌ها آسان می‌ساخت. طلای ایران برای اغوای آتن بر ضد اسپارت در این نبردها به‌کار می‌رفت، بدون این که بین ایران و یونان درگیری رخ دهد. با صرف طلا و رشوه، تنور جنگ گرم نگاه داشته می‌شد.
 
[BGCOLOR=rgb(147, 101, 184)]نبرد کوناسکا[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(147, 101, 184)]کوروش جوان لشکری از مزدوران یونانی متشکل از ۱۰۴۰۰ هوپلیت و ۲۵۰۰ پیاده سبک و تیرانداز را به فرماندهی کلارخوس، ژنرال اسپارتی گرد آورد و در ناحیه کوناکسا به استقبال نبرد با اردشیر شتافت. او همچنین دارای نیروهای زیادی از سربازان تحت فرماندهی دوم خود آریائوس بود. در مقابل تعداد نیروهای ارتش شاهنشاهی هخامنشی نیز بالغ بر ۴۰ هزار نفر بود.[/BGCOLOR]
[BGCOLOR=rgb(147, 101, 184)]گزنفون لشکرکشی کورش‌کوچک، در سال ۴۰۱ پ.م. علیه اردشیردوم شرکت جست. چون کورش‌کوچک در نبرد کوناکس[۲] در بابل کشته شد و لشکریان وی پراکنده گشتند و فرماندهان یونانی را ایرانیان گرفته اعدام کردند و سربازان مزدور یونانی هزاران کیلومتر دور از میهن در کشوری ناشناس تنها ماندند، گزنفون در رهبری رجعت ایشان فعالانه شرکت کرد. یونانیان موفق شدند مانند نابینایان کورمال کورمال از آسیای مقدم و آشور و ارمنستان گذشته به کرانه دریای سیاه برسند. قریب نیمی از ایشان بعدها به لشکریان آگسیلا شاه اسپارت، که در آن زمان در غرب آسیای صغیر با ایرانیان در جنگ بود، پیوستند. گزنفون نیز به زیر فرمان آگسیلا درآمد. این امر را در آتن خیانت تلقی کردند و گزنفون را از حق تابعیت آتن محروم و از آن شهر بیرون کردند. پس از آن گزنفون در خدمت اسپارت باقی ماند و حتی علیه میهن پیشین خویش پیکار کرد. در حدود سال ۳۸۰ پ.م. دولت اسپارت ملکی به وی داد و او در آنجا آسوده می‌زیست و به فعالیت ادبی مشغول بود.[/BGCOLOR]
 
آخرین ویرایش:
نبردهای کورنتیان
نام سلسله نبردهایی در یونان باستان بود و در آن اسپارت در برابر اتحاد چهارگانه آتن، آرگوس، کورینتوس و تبای که توسط شاهنشاهی هخامنشی پشتیبانی می‌شدند، قرار گرفت. علت نخست جنگ، منازعه محلی در شمال غربی یونان بود که در آن تبای و اسپارت دخالت داشتند. دلیل ژرف‌تر آن نیز خصومت برانگیخته شده از اسپارت به علت گسترش یافتن قلمرو آن در آسیای صغیر، مرکز، شمال و حتی غرب یونان بود.
نبرد در دو جبهه صورت می‌گرفت: نبرد زمینی در نزدیکی کورینتوس و نبرد دریایی در اطراف دریای اژه. در مراحل نخستین نبرد زمینی، اسپارت‌ها توانستند به زودی به پیروزی‌هایی دست یابند اما آنان قادر به حفظ پیروزی‌هایشان نبودند و مدت کمی پس از آن به بن‌بست برخوردند. در دریا نیز ناوگان اسپارت‌ها شکست سختی از ناوگان ایرانیان خورد و این رویداد به تلاش اسپارت‌ها برای تبدیل شدن به یک قدرت دریایی پایان داد. در سال‌های بعد، آتن با استفاده از این وضعیت چندین جنگ دریایی را ترتیب داد و آن‌ها توانستند تعدادی از جزایری را که بخشی از اتحادیه دلوس (متحدان آتن) بودند را به دست آوردند.
ایران که از این موفقیت‌های آتن احساس خطر کرده بود، به پشتیبانی از متحدان خاتمه داد و پشتیبانی از اسپارت را آغاز کرد. این عمل متحدان را مجبور به صلح کرد. صلح شاهانه که همچنین به نام صلح آنتالکیداس نیز شناخته می‌شود امضا شد و به نبرد خاتمه داد. طبق این پیمان ایران می‌توانست به کل ایونیا تسلط داشته باشد و تمام شهرهای یونان مستقل می‌بودند. اسپارت باید با داشتن قدرت برای اجبار به اجرای بندهای آن، نگهبان صلح باشد. تأثیر این نبرد توانا کردن ایران برای دخالت در سیاست‌های یونان و تسلط اسپارت در نظام سیاسی یونان بود.

پ. ن: کادوسیان یا کادوس‌ها مردمانی ایرانی‌تبار با ریشه ماد یا سکایی بودند که در دورهٔ باستان در جنوب غرب و غرب دَریای کاسپیَن یعنی گیلان و آذربایجان امروزی می‌زیسته‌اند
 
اردوکشی اردشیر دوم علیه کادوسیان

این اردوکشی شکستی مفتضحانه بود و تنها مذاکرات دیپلماتیک توسط ساتراپ تیریبازوس عقب‌نشینی را ممکن کرد و خود شاه پیاده راه پیمود. اردشیر شخصاً این اردوکشی را علیه کادوسیان، قبیله‌ای ساکن منطقهٔ کوهستانی و شدیداً جنگلی جنوب غربی دریای خزر انجام داد.
شاه سرزمین کادوسیان را با قشون فراوان، ۳۰۰۰۰۰ هزار پیاده و ۱۰۰۰۰ اسب اشغال کرد. کمی بعد، مشکلات در این سرزمین سترون و دشوار بروز کردند. در جریان این اردوکشی، نیروهای پارسی دچار تلفات سنگین شدند.
تنها مهارت‌های ممتاز تیریبازوس، از افسران عالی رتبه و ساتراپ سابق ارمنستان، در مذاکره بود که سپاه پارسی را از نابودی کامل نجات داد. از آنجا که ساکنین آنجا دو حاکم با قرارگاه‌های جدا از هم داشتند، تیریبازوس و پسرش جداگانه به هر یک از آنان روی آوردند، و آنها را علیه یکدیگر قرار دادند.
در نتیجهٔ پیمان صلحی به دست آمد. اردشیر بی تردید سربازان زیادی و همهٔ اسب‌هایش را از دست داده بود. شکست و رسوایی نسبت به وزرایش در او ترس و بی‌اعتمادی ایجاد کرده بود و او بسیاری از آنان را کشت.
 
حمله اسکندر به ایران

حملهٔ اسکندرِ مقدونی به ایران به مجموعه یورش‌هایی که توسط اسکندر مقدونی در طی سیزده سال صورت پذیرفت، گفته می‌شود. پس از آنکه پدر اسکندر، فیلیپ دوم مقدونیه، به قتل رسید، اسکندر به جای او بر تخت سلطنت نشست. اسکندر کشوری نیرومند و ارتشی کارآزموده را از سلطنت پدرش به ارث می‌برد. سرلشکری یونان به او اعطا شد و او از این موهبت برای تحقق بخشیدن به بلندپروازی‌های نظامی پدرش نهایت استفاده را برد. به آسیای صغیر که تحت کنترل هخامنشیان قرار داشت هجوم برد و سلسله نبردهایی را به راه انداخت که ده سال به درازا انجامیدند. اسکندر طی سلسله نبردهای سرنوشت‌سازی، به‌ویژه نبردهای ایسوس و گوگمل، اقتدار پارسیان در منطقه را در هم شکست. او متعاقباً داریوش سوم، شاهنشاه پارسی را شکست داد و سرتاسر مناطق تحت کنترل هخامنشیان را تسخیر کرد. در آن زمان امپراتوری اسکندر گستره‌ای از دریای آدریاتیک تا رود سند را در بر می‌گرفت
 
جنگ های سلوکی و اشکانیان

جنگ‌های اشکانیان و سلوکیان که در صدسالگی حکومت سلوکیان آغاز شد؛ مجموعه‌ای از جنگ‌ها میان شاهنشاهی اشکانیان و امپراتوری سلوکیان بود که در نهایت به خروج سلوکیان از ایران انجامید و بنیاد پادشاهی اشکانیان شکل گرفت.
امپراتوری سلوکیان از سوی سلوکوس یکم، سردار اسکندر مقدونی پایه‌گذاری شد. دولت سلوکی که از سوریه تا سند (رود) گستردگی داشت و دربردانده بیشتر متصرفات اسکندر بود، نیرومندترین پادشاهیِ بازمانده اسکندر به‌شمار می‌رفت.

با این حال سلوکیان بخاطر جنگ پیوسته با دیگر کشورهای هلنیستی در باختر و رویارویی با ناآرامی‌ها و شورش‌ها در میان مردمان ایرانیِ خود در خاور، در تلاش برای نگاهداری چنین قلمرو گسترده‌ای، خیلی زود با مشکل روبرو شدند.

با بهره‌گیری از دغدغه‌های سلوکی‌ها در جنگ علیه یورشِ سلتیک‌ها به آسیای صغیر (در مرزهای باختری سلوکیان) و هرج و مرج درگیری سوم سوریه دیودوت و آندروگوراس که به ترتیب ساتراپ ایالت‌های باختر و پارت بودند، استان‌های دورافتادهٔ خود را مستقل اعلام کردند.

با این همه، پرنی‌ها که یک قبیله ایرانی از استپ‌های آسیای میانه بودند زیر رهبری ارشک، به قلمرو آندروگوراس ساتراپِ استانِ پارت یورش بردند، وی را شکست دادند و کشتند و سرزمینش را به دست گرفتند. سپس پرنی‌ها به عنوان پارتیان (که نام خود را از استان سلوکی‌ای که گشوده بودند گرفته بودند) ناموَر شدند.

آنها پس از گشایش استان پارت کوشیدند تا آنجا که ممکن است امپراتوری سلوکی شرقی را بگشایند و شهر هکاتوم پولیس را به دست گرفتند که پایتخت آنها شد. در این یورش استانِ حال مستقل شدهٔ باختر به آنها پیوسته بود. سلوکوس دوم نیز در آن زمان سرگرم جنگ با بطلمیوسیان بود، بدین گونه سلوکیان بیشتر قلمرو خود را در خاور ایران و سرزمین ماد از دست دادند.
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا