نام اثر: فریاد بی صدا
نویسنده: نیلای
ژانر: تراژدی
مقدمه:
اینها کلمات نیستند؛ تکههایی از مناند. ترکهایی روحی که اینگونه خود را به تصویر کشیدهاند. روحی که میخواهد از این حبس رها شود، اما افسوس که..
در دخمهای به نام جسم خسته ، زندانیام. روح ناآرام، دیگر توانِ غمی جدید ندارد. اشکهایش را در رگهای بدنم جاری کرده است و هرکس این تکه را ببیند، درمییابد که تمام وجودم در حال ریزش است. در آن روح آزرده، فریادهای بی صدایی اسیرند که هرکدام به نحوی خود را به نمایش میگذارند.
میان هیاهوی افکار درهمتنیدهام، زندگیهای نکردهام چون شبحی لرزان در برابرم صف میکشند… اما مگر دیگر اهمیتی دارند؟
دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد. تنها این روح است که محکوم به ادامه دادن، اسیرِ تن شده است. «امید»، واژهایست بیگانه؛ مدتی است که با آن آشنایی ندارم. تنها سکوتی عمیق باقی میماند که هزاران واژهی ناگفته در خود نهفته دارد. در نهایت، منی دیگر باقی نمانده.
نویسنده: نیلای
ژانر: تراژدی
مقدمه:
اینها کلمات نیستند؛ تکههایی از مناند. ترکهایی روحی که اینگونه خود را به تصویر کشیدهاند. روحی که میخواهد از این حبس رها شود، اما افسوس که..
در دخمهای به نام جسم خسته ، زندانیام. روح ناآرام، دیگر توانِ غمی جدید ندارد. اشکهایش را در رگهای بدنم جاری کرده است و هرکس این تکه را ببیند، درمییابد که تمام وجودم در حال ریزش است. در آن روح آزرده، فریادهای بی صدایی اسیرند که هرکدام به نحوی خود را به نمایش میگذارند.
میان هیاهوی افکار درهمتنیدهام، زندگیهای نکردهام چون شبحی لرزان در برابرم صف میکشند… اما مگر دیگر اهمیتی دارند؟
دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد. تنها این روح است که محکوم به ادامه دادن، اسیرِ تن شده است. «امید»، واژهایست بیگانه؛ مدتی است که با آن آشنایی ندارم. تنها سکوتی عمیق باقی میماند که هزاران واژهی ناگفته در خود نهفته دارد. در نهایت، منی دیگر باقی نمانده.