اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**
  1. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار آشفته شیرازی

    آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد در دادن سر ما را ثابت قدمی باشد شایسته درویشان افتاده ملامتها خاصه که دل درویش با محتشمی باشد نه بتکده تنها شد جای صنم چینی المنة لله که شب هجر سرآمد خورشید مراد از افق وصل برآمد گر دور بود منزل و ور راه خطرناک غم نیست که لطف خضرم راهبر برآمد بسمل...
  2. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار فارابی

    واجب الوجود، عقل محض است با ذاتش به ذاتش فکر می‌کند پس او در آن واحد عاقل و معقول است. یک شهر عادل باید از عدالت حمایت کند و از ظلم و بی عدالتی متنفر باشد. آنکه خویشتن را بالاتر و برتر از آنچه هست داند هرگز به سر حد کمال نرسد. هنری که هدفش رسیدن به زیبایی باشد فلسفه یا به معنای مطلق، حکمت...
  3. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار حزین لاهیجی

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۱۰۷۰ تاریخ در گذشت به شمسی: ۱۱۴۵ داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما کعبه لبیک زند بر در بتخانهٔ ما عشق را کعبهٔ مقصود، سویدای دل است لیلی از خودکند ایجاد، سیه خانهٔ ما شور دیوانگی و شیوهٔ اطفال یکی ست هست سربازی ما، بازی طفلانهٔ ما شمع ظلمتکده و کعبه و بتخانه یکی ست...
  4. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار وحشی بافقی

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۹۱۱ تاریخ در گذشت به شمسی: ۹۶۱ آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست می‌توان یافت که بر دل ز منش باری هست از من و بندگی من اگرش عاری هست بفروشد که به هر گوشه خریداری هست به وفاداری من نیست در این شهر کسی بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی مدتی در ره عشق تو...
  5. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار جامی

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۷۹۳ تاریخ درگذست به شمسی: ۸۷۱ الهی غنچهٔ امید بگشای! گلی از روضهٔ جاوید بنمای بخندان از لب آن غنچه باغم! وزین گل عطرپرور کن دماغم! درین محنت‌سرای بی مواسا به نعمت‌های خویش‌ام کن شناسا! ضمیرم را سپاس اندیشه گردان! زبانم را ستایش‌پیشه گردان! ز تقویم خرد بهروزی‌ام...
  6. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار سنایی غزنوی

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۴۹۵ تاریخ درگذشت به شمسی: ۵۲۹ ای خدایی که به جز تو ملک‌العرش ندانم بجز از نام تو نامی نه برآید به زبانم بجز از دین و صنعت نبود عادت چشمم بجز از گفتن حمدت نبود ورد زبانم عارفا فخر به من کن که خداوند جهانم مَلِک عالَمم و عالِم اسرار نهانم غیب من دانم و پس غیب...
  7. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار خیام نیشابوری

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۴۴۰ تاریخ درگذشت به شمسی: ۵۱۰ از آمدن بـهار و از رفـتـن دی اوراق وجود ما همی گردد طی می خورد مخور اندوه که فرمود حکیم غمهای جهان چو زهر و تریاقش می ایدل تو به اسرار معـما نرسی در نکـتـه زیرکان دانا نرسی اینجا به می لعل بهشتی می ساز کانجا که بهشت است رسی یا...
  8. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعارخواجه عبدالله انصاری

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۳۸۵ تاریخ درگذشت به شمسی: ۴۶۷ چه کند عرش که او غاشیه من نکشد چون بدل غاشیه حکم و قضای تو کشم بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم شاخ عز رویدم از دل که بلای تو کشم سینه ها بینم ز سوز هجر تو بریان شده دیده ها بینم ز درد عشق گریان آمده در نسیه آن جهان کجا دل بندد آن...
  9. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار ناصر خسرو قبادیانی

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۳۸۳ تاریخ درگذشت به شمسی: ۴۶۷ حکیمان را چه می‌گویند چرخ پیر و دوران‌ها به سیر اندر ز حکمت بر زبان مهر و آبان‌ها خزان گوید به سرماها همین دستان دی و بهمن که گویدشان همی بی‌شک به گرماها حزیران‌ها به قول چرخ گردان بر زبان باد نوروزی حریر سبز در پوشند بستان و...
  10. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار بابا طاهر

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۳۲۶ تاریخ درگذشت به شمسی:۴۱۱ اگر شیری اگر میری اگر مور گذر باید کنی آخر لب گور دلا رحمی بجان خویشتن کن که مورانت نهند خوان و کنند سور ************** اگر دل دلبری دلبر کدامی وگر دلبر دلی دل را چه نامی دل و دلبر بهم آمیته وینم ندانم دل که و دلبر کدامی...
  11. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار فردوسی توسی

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۳۱۹ تاریخ درگذشت به شمسی: ۴۰۳ بباید سپردن به دیگر کسی و دیگر که گنجم وفادار نیست همین رنج را کس خریدار نیست برین گونه یک چند بگذاشتم سخن را نهفته همی داشتم سراسر زمانه پر از جنگ بود به جویندگان بر جهان تنگ بود ز نیکو سخن به چه اندر جهان به نزد سخن سنج فرخ...
  12. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار دقیقی

    بنآم حق تاریخ تولد به شمسی: ۳۱۰ تاریخ درگذست به شمسی: ۳۵۹ برخیز و برافروز هلا قبلهٔ زردشت بنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت بس کس که ز زردشت بگردیده، دگر بار ناچار کند روی سوی قبلهٔ زردشت من سرد نیابم که مرا ز آتش هجران آتشکده گشته‌ست دل و دیده چو چرخشت گر دست به دل برنهم از سوختن دل...
  13. نیکـ

    شعر اشعار ناصر فیض

    اشعار ناصر فیض نیامدم که بخواهم کنار من باشی میان این همه بیگانه یار من باشی دلم گرفته تر از بغض مهربان شماست مباد آن که شما غمگسار من باشی تو ای ستاره ی وحشی که کهکشان زادی مخواه روی زمین بر مدار من باشی من از اهالی عشقم، نه از حوالی جبر خطاست این که تو در اختیار من باشی ولی نه! من که...
عقب
بالا