اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**
  1. آتناملازاده

    شعر اشعار علیرضا آذر

    زنده ام، هرچه زدی تیغه به شریان نرسید خیز بردار ببینم خطری هم داری؟ " علیرضا آذر "
  2. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار مانی شیرازی

    حدیث درد من گر کس نگفت افسانه ای کمتر اگر من هم نباشم در جهان دیوانه ای کمتر از آن سیمرغ را در قاف قربت آشیان دادند که شد زین دامگه مشغول آب و دانه ای کمتر نگو بزمی‌ست عالم ، لیک ساقی جام غم دارد خوش آن مهمان که خورد از دست او پیمانه ای کمتر کسی عاشق بوَد کز آتش سوزان نپرهیزد به راه عشق نتوان...
  3. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار باذل مشهدی

    دلیران میدان گشوده نظر که بَر کینه اوّل که بندد کمر که ناگاه «عمرو» آن سپر نبرد بَرانگیخت اَبرش، بَرافشاند گَرد چو آن آهنین کوه آمد به دشت همه رزمگه کوه فولاد گشت بیامد به دشت و نفس کرد راست پس آنگاه باستاد، همرزم خواست حبیب خدای جهان آفرین نگه کرد بَر روی مردان دین همه بُرده سَر در گریبان...
  4. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار قاسم رسا

    چون از افق برآید انوار صبح صادق در پاى سبزه بنشین با همدمى موافق شد موسم بهاران پرلاله کوهساران بستان پر از ریاحین صحرا پر از شقایق بلبل که در غم گل مى کرد بى قرارى شکر خدا که معشوق آمد به کام عاشق یک سو نشسته خسرو در بزمگاه شیرین یک سو نهاده عذرا سر در کنار وامق ابر بهار گسترد دیباى سبز در باغ...
  5. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار جواد آذر

    هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم هر نفس آهيست، از دل خونين لحظه های عمر بی سامان، ميرود سنگين اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسي نه کسي را درد زمان بهار مردمي ها دي شد زمان مهرباني طي شد آه از اين...
  6. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار سروش اصفهانی

    بیرون شهر بار گشودند قافله نه غیر ندبه کار و نه جز نوحه، مشغله افراشتند خیمه‌ی اهل حرم، نخست زآن پس سرای پرده‌ی سالار قافله چون پیش چشمشان، سر شه ‌بر سنان گذشت در حیرتم که بر سر زینب، چسان گذشت تا بوسدش گلو، نرسیدش به نیزه، دست آوخ که نیزه نیز بر او سرگران گذشت! بر کشتگان ز غرفه‌ی...
  7. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار ژاله اصفهانی

    درخت آمده از پشت در به دیدن من که بشنود خبر لب به جان رسیدن من ولی درخت نداند که من چه جان سختم هزار ساله درختم که هر چه باد خزانی کند پریشانم زنو شکوفه دهم،باز هم جوانه کنم و هر جوانه ی نو را پر از ترانه کنم گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر به سردی خشن سنگ...
  8. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار یحیی دولت آبادی

    مادری پیر و پریشان احوال عمر او بود فزون از پنجاه زن بی شوهر و از حاصل عمر یک پسر داشت شرور و خودخواه روز و شب در پی اوباشی خویش بی خبر از شرف و عزت و جاه دیده بود او ببر مادر پیر یک گره بسته ی زر، گاه بگاه شبی آمد که ستاند آن زر بکند صرف عمل های تباه مادر از دادن زر کرد ابا گفت: رو ،...
  9. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار پروین دولت آبادی

    درس مهر از روزگار آموختیم سر هستی را ز کار آموختیم با خودآوردن، امید زندگی، از نسیم نوبهار آموختیم شور و شوق زندگی را هر نفس، از گریز جویبار آموختیم پرده‌پوشیدن به راز این و آن، از سکوت شام تار آموختیم سرفرازی، پایداری، صبر را، از بلند کوهسار آموختیم شادی‌آوردن ز کام غم...
  10. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار محمد حقوقی

    زیباست با کلام قدیمی باز از تو عاشقانه سخن گفتن بردار شانه را ؛ انبوه گیسوان نسیمی از شانه ها به عشوه بیاویز و باز کن . بردار شانه را ؛ بشکن شکنج طره ، هوا ایستاده است . بپراکنش . بیاکنش از نافه . ناز کن ، رودابه نوازش دل،گیسوان رها زیباست با کلام قدیمی باز از تو عاشقانه سخن گفتن ،...
  11. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار عرفی

    کوی عشق است و همه دانه و دام است اینجا جلوهٔ مردم آزاده حرام است اینجا هرکه بگذشت در این کوی به بند افتاده‌ست طائر بی قفس و دام کدام است اینجا آن‌که هر گام بلغزید در این کوی برفت صنعت راهروان لغزش گام است اینجا عشرت بزم تو زآن است که محنت بر ماست صبح آن ناحیه وقتی‌ست که شام است اینجا برو از...
  12. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار لسانی شیرازی

    ای فلک ذات تو هر روز روالی دارد در سر از گردش بیهوده خیالی دارد نه همین خاطر من از تو ملالی دارد هیچ کس نیست در این پرده که حالی دارد صورت حال در این پرده ندیدست کسی نه چنین صورت حالی بشنیدست کسی از جفای تو به تنگم، دل سنگی تا کی؟ نیستی خانه مور این همه تنگی تا کی؟ گاه رو به صفتی، گاه...
  13. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار مجد همگر

    خیال روی تو یکباره برد خواب مرا درنگ وصل تو افکند در شتاب مرا متاب روی ز من دلبرا و زلف متاب که تاب زلف تو در تب فکند تاب مرا اگر بر تو دهد میوه بهشت چرا چو نار دوزخ دایم دهد عذاب مرا لب تو چشمه خضر است چند خواهی داد به وعده وعده خوش عشوه سراب مرا به روز یاد رخ تست مونس دل من شب دراز ندیم...
  14. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار مینا دست غیب

    من گریه می کنم کنار درخت خشک و خم می شوم تنها با گیسوان سیاهم در آب تا کلاغ ها را بشمارم یک … ، دو … ، هزار … من نیستم که می خوانم تنها زانو می زنم کنار این محراب و کشتزار ویران را می گریم . باغ اینجاست ! تکیده و پوکیده حرف نمی زند ، دل نمی کنی می نشینی در سایه ی سنگی سر بر سنگی...
  15. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار علی روحانی وصال شیرازی

    چون خیمه زد ز شام به یثرب، امام ناس آسوده گشت، عترت پیغمبر از هراس یعقوب اهل‌بیت نبی با بشیر گفت کاین مژده را به مژده‌ی یوسف مکن قیاس بعد از تو، ای برادرِ با جان برابرم! شد تازه ماتم پدر و داغ مادرم بودم یقین ز آل زیاد، این همه عناد وز خود گمان نبود که طاقت بیاورم ای جان باب! از چه...
  16. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار پرویز خائفی

    شکسته بال غریبم،شکسته در خویشم جوار آدمیانم،نشسته در خویشم کجا برم تن تنهایی ام؟گرانباری است چه فایدت؟پر پرواز بسته در خویشم دیار عالم اگر نهیدشت پرواز است من آن پرنده ی خاموش خسته در خویشم عقاب قله ی تنهایی ام،به شاخه ی اوج ز خاک و خاکی و خواری،گسسته در خویشم چه تلخ می گذرد روزگار مرد ...
  17. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار مهدی حمیدی

    شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این...
  18. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار حاجب شیرازی

    اتی امرالله ای ساقی بیار آن راحت دل‌ها به مشتاقان و مهجوران ادر کأسا و ناولها بده زان راح ریحانی به منظوران روحانی مگر زین آب رحمانی برویانی گُل از گِل‌ها ببند ای ساربان محمل مکاهل ناقه را کامشب نوید وصل آید از جرس‌ها وز جلاجل‌ها ز محمل رخ چو بنماید نقاب از چهره بگشاید صلای انظروا آید ز...
  19. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار بابا کوهی

    دیده ام آن ماه را در نیم شب گفته ام الله اکبر نیم شب وه چه شب بود آنکه در یکدم رسول رفت او از چرخ برتر نیم شب خواند حق بر مصطفی از روی سر مصحف و دیوان و دفتر نیم شب هر که چون مه شد گدای آفتاب یافت از خورشید زیور نیم شب بود آنشب نه فلک از بوی عود سینه پر آتش چو مجمر نیم شب برتر از سدره نمی...
  20. دنیا شجری بخشایش

    شعر اشعار اهلی شیرازی

    ای حیرت صفات تو بند زبان ما انگشت حیرت است زبان در دهان ما جان می‌دهد نشان که تو در دل نشسته‌ای زان دلنشین بود سخن دل نشان ما ما ذره‌ایم و ذات تو خورشید قدر و شأن با قدر و شأن او چه بود قدر و شأن ما خود را چه نام ذره نهد پیش آفتاب محوست با وجود تو نام و نشان ما ما در گمان کمیم مگر برق رحمتت...
عقب
بالا