با قضا، چیره زبان نتوان بود
که بدوزند، گرت صد دهن است
دل پاکیزه، بکردار بد آلوده مکن
تیرگی خواستن، از نور گریزان شدن است
هر بلائی کز تو آید نعمتی است
هر که را رنجی دهی آن راحتی است
زان به تاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
بی رنج، زین پیاله کسی می نمیخورد
بی دود، زین...