• به نام او که هرچه داریم، از اوست •
دلنوشته: تبتل ( بریده از مردم، بریده از جهان)
به قلم: نگین مرادیان
ژانر: اجتماعی، غمگین
مقدمه: بریدهام! بریدهام از همه؛ بریدهام از دنیا. دنیایی که من تنها بخش کوچک و ناپیدای آنم. دنیایی که هیچ بویی از انسانیت نبرده، دنیایی که تنها تلخی به کاممان...
به نام خدایی که با یاد او قلم بر دست گرفتهام
نام دلنوشته: بگذار نباشم
نام نویسنده: مهدیه.م
ژانر: درام، غمگین، عاشقانه
مقدمه:
دستم لبریز از حس قلم و مغزم خالی است!
نمیدانم، من نمیدانم از کدامین درد بنویسم، نمیدانم از کدامین زجر بنویسم.
از عشقی که ناکام ماند یا از دختری که عمرش به پای احساسش...
نام دلنوشته: جنبهی دیگر ما
نویسنده: نیلوفر
مقدمه:
آدم های زیادی در زندگی ما هستند که از آن ها بدمان می آید یا دست کم از دیدار با آن ها احساس خوبی به ما دست نمی دهد .
دیروز دختر عمویم به خانه ی ما آمد . دختری ۱۲ ساله که همیشه با دیدنش احساسات آزار دهنده و ناشناخته به من هجوم می آورد .
اولین...
نام دلنوشته: زمهریر قلبهایمان
به قلم: رُمَیصا.پَکس
ژانر: عاشقانه، غمگین، اجتماعی
مقدمه:
زمستان آمدش...
آمد با کوله باری از زمهریر بیگرمای بیآغوش...!
زمستان آمدش...
آمد تا ذکر کند وجودش را... وجودم را.. وجودت را...
زمستان آمدش...
آمده با دردی خفته درد دل!
با زخمی زمخت بر قلب...
با ذهنی پریشان...