درود خسته نباشید
ی رمانی بود که دوتا داداش بودن بعد فک کنم پدرشون تیمسار بود بعد اینا با همسرشون مجبور میشن با ی هویت جعلی برن تو ی باند
دقیق یادم نیست اما ی صحنش بود که زن یکی از این داداشا باردار بود و اونا تو مهمونی بودن میخواستن زنرو اذیت کنن داداشه هم بخخاطر اینکه هویتش لو نره اولش چیزی نمیگه بعد قبل هر کاری زنه بخاطر ی موادی ک بهش زده بودن میمیره بعد مرده فک میکنه داداشه باعث شده زنش بمیره
ی صحنش هم به شوهر خواهر این دوتا *** میکنن و اونو خواهرشونو میکشن
ی رمانی بود که دوتا داداش بودن بعد فک کنم پدرشون تیمسار بود بعد اینا با همسرشون مجبور میشن با ی هویت جعلی برن تو ی باند
دقیق یادم نیست اما ی صحنش بود که زن یکی از این داداشا باردار بود و اونا تو مهمونی بودن میخواستن زنرو اذیت کنن داداشه هم بخخاطر اینکه هویتش لو نره اولش چیزی نمیگه بعد قبل هر کاری زنه بخاطر ی موادی ک بهش زده بودن میمیره بعد مرده فک میکنه داداشه باعث شده زنش بمیره
ی صحنش هم به شوهر خواهر این دوتا *** میکنن و اونو خواهرشونو میکشن
آخرین ویرایش توسط مدیر: