اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

مهم ★پیدا کردن رمان‌های بی‌نام★

سلام
یه رمان بود عام اسم های شخصیت هاشون رو یادم رفته
یه زنه حامله بوده توی هواپیما دردش میاد یه دختره هم فکر کنم اسمش آرمینا بود دکتر بوده و توی هواپیما بچه ی اون زن رو به دنیا میاره وقتی عمل تموم میشه همه برای اون دختر دست میزنن و....
اگ کسی اسمش رو میدونه بگع لطفا🙏🙏
لطفا اگر کسی میدونه بگه به نظر جالب میاد
 
سلام دنبال رمان بیکار هستم اسم شخصیت هاش مسیحا و ماهور بود که مسیحا رییس ماهور بود و به اجبار بهش *** میکنه ولی عاشقشه و ماهور دوسش نداره و خانواده مذهبی داره
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
سلام

یه رمان هست ۴ تا پسر که خیلی با هم رفیقن به اسمای سینا و محسن و محمد طاها و کامران که تو دانشگاه با ۴ تا دختر یه اسمای هستی و مهسا و شهرزاد و ساحل آشنا میشن که سینا و ساحل ازدواج میکنن ، محمد طاها و شهرزاد هم شریک میشن محسن هم عاشق مهسا هست ولی چون مهسا نامزد داره بیخیالش میشه کامران و هستی هم عاشق همن ولی کامران بچه داره

لطفا کمک کنید😢
 
سلام،من دنبال رمانی هستم که دختره اهل روستاست و دانشگاه قبول میشه میاد شهر داخل خونه ای که مال مادربزربزرگشه و پسرداییش هم بخاطر اذیت کردن دختره میاد تو خونه ساکن میشه و مادربزرگه مریض و دختره همش سعی می‌کنه پسره رو ببره عیادت مادربزرگش که پسره شرط می‌ذاره باید باهام بیای مسابقه موتورسواری تا بیام عیادت
 
سلام من دنبال رماني ميگردم كه
دختره با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي ميكنه تو مهموني با پسري اشنا ميشه و عاشقش ميشه و برخلاف نظر پدربزرگش با اون ازدواج ميكنه و از ارث محروم ميشه و بعد چند سال بخاطر اينكه فكر ميكنه پسره بهش خيانت كرده و مسبب سقط بچش هست از اون جدا ميشه و تنهايي كار ميكنه و تدريس ميكنه تا اينكه ميره تو شركت پسر عموش كار ميكنه و برميگرده خونه پدربزرگش و پسر عموش كمكم عاشقش ميشه اما اين هنوز عاشق همسر قبليش بوده كه الان تركيه زندگي ميكنه تا اينكه همير قبليش برميگرده طي ماجرايي اينا دوباره عاشق هم ميشن
سلام من دنبال رماني ميگردم كه
دختره با پدربزرگ و مادربزرگش زندگي ميكنه تو مهموني با پسري اشنا ميشه و عاشقش ميشه و برخلاف نظر پدربزرگش با اون ازدواج ميكنه و از ارث محروم ميشه و بعد چند سال بخاطر اينكه فكر ميكنه پسره بهش خيانت كرده و مسبب سقط بچش هست از اون جدا ميشه و تنهايي كار ميكنه و تدريس ميكنه تا اينكه ميره تو شركت پسر عموش كار ميكنه و برميگرده خونه پدربزرگش و پسر عموش كمكم عاشقش ميشه اما اين هنوز عاشق همسر قبليش بوده كه الان تركيه زندگي ميكنه تا اينكه همير قبليش برميگرده طي ماجرايي اينا دوباره عاشق هم ميشن
منم دنبال این رمانم اسمش چیه؟
 
یه رمانی بود طی یه ماجرایی دختره و پسره باهم ازدواج میکردن بعد پسره با یکی از هم دانشگاهی های دختره به اسم شراره خیانت میکردن و بعد دختره طلاق میگرفت میرفت خارج بعد اونجا عموش حمایتش میکرد و چند ماه بعد دختره میفهمید حامله اس بعدش که دختر ش رو به دنیا میاورد اسمش رو میزاشت طلا و بعد چند سال برمیگشتن ایران و دختره و پسره همدیگه رو دوباره میدیدن و دختره میفهمید پسره خیانت نکرده و همش سوء تفاهم بوده بعد باهم آشتی میکردن و...

خواهشا اسم رمان رو اگه میدونین بگین من خیلی ذهنم درگیرش شده حتی اسم شخصیت ها هم یادم نمیاد که یه سرچ تو اینترنت بکنم :(
غزال
 
سلام این رمان رو میخوام دختری که عاشق هم دانشگاهیش میشه ولی وقتی هم دانشگاهیش خواهر دختره رو میبینه عاشق خواهرش میشه و باهاش ازدواج میکنه دختره هم واسه اینکه پسره رو یادش بره میره امریکا تحصیل میکنه میاد اونجا هم با یه دختره که روانشناسی میخونه روست میشه دختره ایرانی بوده بعد اینگه تحصیل تموم میشه و برمیگره ایران داخل اتوبوس میشه و با یه پسر مزحبی اشنا میشه که بعداً باهاش ازدواج صوری میکنه و عاشقش میشه در ضمن پسره نمیتونسته بچه دار بشه
 
سلام خوبین
این رمانی که میگم اسمشو نمیدونم ولی داستانشو میگم شاید شما بدونید اسمشو
داستان رمان این بود که یه دختری به نام گندم(اسمشو مطمئن نیستم)پدرش معتاد بود و بخاطر بدهی اون رو به یه خانواده به عنوان خدمتکار فروخته بود پسره این خانواده (اسمشو یادم نیست ولی فک کنم یاشار بود) وقتی از خارج برمیگرده بخاطر اینکه بره خونه مجردیش مادرش این دختر رو به عنوان خدمتکار میفرسته باهاش و یه شب که پسره م×س×ت بوده به دختره تجا..وز میکنه
و داستان عشق اجباریشون شروع میشه که کم‌کم بهمدیگه علاقه مند میشن
ممنون میشم اسمشو بگید❤️❤️
 
سلام ببخشید من یه رمانی می خوندم اسمش اونجا حکم اجباری بود شخصیت های اصلیش رادان و دلوین بودن و شخصیت های مهم دیگش هم رایان و یلدا
موضوع درمورد این بود که داداش دلوین با نامزد رادان فرار میکنه و رادان برای انتقام دلوین رو میدزده ........ تا ددلوین حاملهمیشه خوندم چنلشون پرید دیگه هیجا پیدا نمیکنم با این اسم وقتی میزنم یکی دیگه میاد به قلم افسانه روح پرور یه همچین چیزی ولی اونی که من می خوام نیست
گفتم شاید اسم اصلیش یه چی دیگه باشه لطفا اگه کسی میدونه اسم اصلیش چیه یا چنلی ازش جایی پیدا کرد بهم بگه ممنون میشم
 
سلام دنبال رمان بیکار هستم اسم شخصیت هاش مسیحا و ماهور بود که مسیحا رییس ماهور بود و به اجبار بهش *** میکنه ولی عاشقشه و ماهور دوسش نداره و خانواده مذهبی داره
این توی روبی*کا به اسم ژیکان و توی تل*گرام به اسم حیران گشته است
من می خونم رمان قشنگیه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 2, کاربران: 0, مهمان‌ها: 2)

عقب
بالا