اولِ دفتر به نامِ ایزدِ دانا / صانعِ پروردگار ، حیّ توانا
اکبر و اعظم ، خدایِ عالَم و آدم / صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از درِ بخشندگی و بنده نوازی / مرغ ، هوا را نصیب و ماهی ، دریا
قسمتِ خود می خورند مُنعِم و درویش / روزیِ خود می بَرند پشّه و عنقا
حاجتِ موری به علمِ غیب بداند / در بُنِ چاهی به زیرِ صخرۀ صَمّا
جانور از نطفه می کند ، شکر از نی / برگِ تر از چوبِ خشک و ، چشمه ز خارا
شربتِ نوش آفرید از مگسِ نحل / نخلِ تناور کند ز دانۀ خرما
از همگان بی نیاز و بر همه مشفق / از همه عالَم نهان و بر همه پیدا
پرتوِ نورِ سُرادِقاتِ جلالش / از عظمت ، ماورایِ فکرتِ دانا
خود نه زبان در دهانِ عارفِ مدهوش / حمد و ثنا می کند ، که موی ، بر اعضا
هر که نداند سپاسِ نعمت ، امروز / حیف خورَد بر نصیب رَحمت ، فردا
بار خدایا مُهیمنی و مُدَبّر / وز همه عیبی مقدّسی و مبرّا
ما نتوانیم حقِ حمدِ تو گفتن / با همه کرّ و بیانِ عالَمِ بالا
سعدی از آنجا که فهمِ اوست سخن گفت / ورنه ، کمال تو ، وهم کی رسد آنجا ؟
آغاز دفتر به نام خداوندی که آفرینندۀ پرورانده و دانای همواره زنده و لایزال است .
دفتر = کتاب و دیوان
صانع = نامی از نامهای خداوند متعال ، آفریننده
حی = نامی از نامهای خداوند متعال ، زندۀ همیشه
ایزد = در دین زرتشتی به معنی فرشته و در زبان فارسی دری به معنی خدا و آفریدگار است
اکبر و اعظم ، خدای عالَم و آدم / صورتِ خوب آفرید و سیرت زیبا
به نام خداوندی مهتر و بزرگوارتر ، آفریدگار گیتی و انسان ، که بیرون و ظاهر را پسندیده و درون و باطن را نیکو آفرید .
اکبر = مهتر و بزرگتر
اعظم = بزرگوارتر
از درِ بخشندگی و بنده نوازی / مرغ ، هوا را نصیب و ماهی ، دریا
از رهگذر داد و دهش خویش ، بهره و نصیب مرغ هوا و ماهی دریا را می رساند .
از درِ = از راهِ ، از طریقِ
قسمتِ خود می خورند مُنعِم و درویش / روزیِ خود می بَرند پشّه و عنقا
توانگر و درویش ، هر یک به بهرۀ خویش دست می یازند و پشّه ، ناتوان ترین حشره و عنقا ، تندپروازترین و قدرت مندترین پرنده ، هر کدام رزقِ مقسوم خود را می خورند . یعنی روزی مقدّر است .
قسمت = بهره و نصیب
منعم = مال دار و توانگر
درویش= فقیر و تهی دست
عنقا = سیمرغ ، پرنده ای است افسانه ای که در داستانهای ملی ایران بر کوه البرز می زیست ولی برخی متون محلِ آن را کوهِ قاف نوشته اند ( فرهنگ اشارات )
خود نه زبان در دهانِ عارفِ مدهوش / حمد و ثنا می کند ، که موی ، بر اعضا
تنها زبان عارفِ سرگشته و حیران نیست که او را می ستاید بلکه هر مویی که بر عضوی رُسته ، زبانی است برای ستایش او .
عارف = دانا و شناسنده
مدهوش = م**س.ت و بی خود ، سرگشته و حیران
که = حرف ربط است ، بلکه
هر که نداند سپاسِ نعمتِ امروز / حیف خورد بر نصیبِ رحمتِ فردا
هر کس سپاسگزار نعمت دنیایی خویش نباشد . از بهره های اخروی بی نصیب می ماند و بر بی بهرگی خویش حسرت خواهد خورد.
حیف خوردن = دریغ و افسوس خوردن
بار خدایا مُهیمنی و مُدَبّر / وز همه عیبی مقدّس و مُبَرّا
پروردگارا ، تو آدمیان را از ترس در امان می داری و چاره گر و کارساز امور ایشان هستی . از تمام نقص ها منزهی و تهمت کاستی بر تو روا نیست .
بار = کوتاه شده باری ، به معنی بزرگی و رفعت و شوکت باشد که به خداوند عالم نسبت کنند ، آفریننده ، خالق ( فرهنگ معین
بار خدایا = ای خدای بزرگ
مهیمن = نامی از نامهای خداوند متعال ، ایمن کننده از خوف ، مهربان
مدبر = صاحب تدبیر ، چاره گر و کارساز
مقدس = پاک و منزه
مُبرّا = پاک و دور شده
ما نتوانیم حقِ حمدِ تو گفتن / با همه کَرّ و بیانِ عالَمِ بالا
خدایا ، ما به اتفاق تمام فرشتگان مقرب جهان برین توانایی آن را نداریم که تو را آنچنان که در خور توست ، سپاس گوییم