نام اثر: جان نواز
ژانر: درام، عاشقانه
نویسنده: رها آداباقری
خلاصه:
به راستی پروایی در به دار کشیدن آمال و آرزوهای خود تنها راهیست که هرگز در این لایزالی دنیای خاکستری به خدا نمیرسد. وقتی نهایت زورت را میزنی تا تکبهتک تارهای زندگانی نوبرانه و فلاکتبارت را روی نوت بنوازی. گاهی قصهای عاشقانه و برگرفته از خواستن و نرسیدن و همچنان خواستن و پشت پا زدن به رنجهای رنگ و رو رفتهی گذشته نوشته میشود و میگوید که ای حوری، ای ساکن بهشت، آدمهای آزاد نامی هستند که در میان غربت دیارهایشان و دلهایی که در گروی هم جای میگذارند، سرچشمهای گم شده از زندگی را باز میگردانند و از سوختن و نواختن هیچ هراسی ندارند.
مقدمه
هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «همچنین»
هر کِی ز ماه گویدت، بام برآ که «همچنین»
هر کِی پری طلب کند، چهرهی خود بدو نما
هر کِی ز مُشک دم زند، زلف گشا که «همچنین»
هر کِی بگویدت «ز مه، ابر چگونه وا شود؟»
بازگشا، گرهگره، بند قبا که «همچنین»
گر ز مسیح پرسدت «مرده چگونه زنده کرد؟»
ب*و*سه بده به پیش او، بر ل*ب ما که «همچنین»
هر کِی بگویدت «بگو، کشتهی عشق چون بود؟»
عرضه بده به پیش او، جان مرا که «همچنین»
ژانر: درام، عاشقانه
نویسنده: رها آداباقری
خلاصه:
به راستی پروایی در به دار کشیدن آمال و آرزوهای خود تنها راهیست که هرگز در این لایزالی دنیای خاکستری به خدا نمیرسد. وقتی نهایت زورت را میزنی تا تکبهتک تارهای زندگانی نوبرانه و فلاکتبارت را روی نوت بنوازی. گاهی قصهای عاشقانه و برگرفته از خواستن و نرسیدن و همچنان خواستن و پشت پا زدن به رنجهای رنگ و رو رفتهی گذشته نوشته میشود و میگوید که ای حوری، ای ساکن بهشت، آدمهای آزاد نامی هستند که در میان غربت دیارهایشان و دلهایی که در گروی هم جای میگذارند، سرچشمهای گم شده از زندگی را باز میگردانند و از سوختن و نواختن هیچ هراسی ندارند.
مقدمه
هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «همچنین»
هر کِی ز ماه گویدت، بام برآ که «همچنین»
هر کِی پری طلب کند، چهرهی خود بدو نما
هر کِی ز مُشک دم زند، زلف گشا که «همچنین»
هر کِی بگویدت «ز مه، ابر چگونه وا شود؟»
بازگشا، گرهگره، بند قبا که «همچنین»
گر ز مسیح پرسدت «مرده چگونه زنده کرد؟»
ب*و*سه بده به پیش او، بر ل*ب ما که «همچنین»
هر کِی بگویدت «بگو، کشتهی عشق چون بود؟»
عرضه بده به پیش او، جان مرا که «همچنین»