اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام رمان جان نواز | رها آداباقری

نام اثر: جان نواز
ژانر: درام، عاشقانه
نویسنده: رها آداباقری

خلاصه:
به راستی پروایی در به دار کشیدن آمال و آرزوهای خود تنها راهی‌ست که هرگز در این لایزالی دنیای خاکستری به خدا نمی‌رسد. وقتی نهایت زورت را می‌زنی تا تک‌به‌تک تارهای زندگانی نوبرانه و فلاکت‌بارت را روی نوت بنوازی. گاهی قصه‌ای عاشقانه و برگرفته از خواستن و نرسیدن و همچنان خواستن و پشت پا زدن به رنج‌های رنگ و رو رفته‌ی گذشته نوشته می‌شود و می‌گوید که ای حوری، ای ساکن بهشت، آدم‌های آزاد نامی هستند که در میان غربت دیارهایشان و دل‌هایی که در گروی هم جای می‌گذارند، سرچشمه‌ای گم شده از زندگی را باز‌ می‌گردانند و از سوختن و نواختن هیچ هراسی ندارند.


مقدمه

هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «هم‌چنین»
هر کِی ز ماه گویدت، بام برآ که «هم‌چنین»
هر کِی پری طلب کند، چهره‌ی خود بدو نما
هر کِی ز مُشک دم زند، زلف گشا که «هم‌چنین»
هر کِی بگویدت «ز مه، ابر چگونه وا شود؟»
بازگشا، گره‌گره، بند قبا که «هم‌چنین»
گر ز مسیح پرسدت «مرده چگونه زنده کرد؟»
ب*و*سه بده به پیش او، بر ل*ب ما که «هم‌چنین»
هر کِی بگویدت «بگو، کشته‌ی عشق چون بود؟»
عرضه بده به پیش او، جان مرا که «هم‌چنین»
 
الهی به امید تو

بزرگان گویند:
نثر مانند راه رفتن و نظم مثل رقصیدن است.
شعر پادشاه است و نثر بنده.
راه حقیقت نه صاف و هموار است، نه واضح
به غمزه می کشاند تو را.
به قول حافظ:
به هواداری او ذره صفت رقص‌کنان
تا ل*ب چشمه خورشید درخشان بروم.
رقص معصومانه‌ام، چرخ زدن‌های پی‌درپی‌ام که گویی روحی سرگردان در آغوش باد بود، دستان لطیفم که در هوای دم‌کرده‌ی سالن، چون بال‌های پرنده‌ای سبکبال به حرکت در می‌آمد و قری که در ظرافت کمرم می‌نشست، همه‌ و‌ همه شعر خاموش وجودم بود. "پس باید تا می‌توانم برقصم!" جمله‌ی همیشگی روزبه بود که از قبل از شروع هر تمرین و اجرا تقریباً چونان فرمان سرنوشت، فریادش میزد.
صدای بلند موزیک چون موجی سهمگین، تمام سطح استیج را پر کرده بود؛ موجی از شور و هیجان که حتی دیوارها را به لرزه در می‌آورد.
با نفس‌نفس سنگینی از وسط جمع رقصندگان فاصله گرفتم و خسته از ساعت‌ها رقصیدن با آن لباس‌های چین‌دار رنگین که هر چینش حکایتی از چرخش‌ها داشت، همان‌طور که با چهره‌ی ع×ر×ق‌کرده و سرخ که گویی آفتاب ظهر تابستان بر آن تابیده بود، خودم را به کنار نرده‌های سفید می‌رساندم، با آهنگ همخوانی می‌کردم. جایی که دیگر دختران رنگین‌پوش چونان پروانه‌هایی زیبا در کنارم می‌رقصیدند و برای تماشاچیان، همچون اشراف‌زاده‌های قصه، دست تکان می‌دادند. بچه‌ها گویی دیوانه‌ی موزیک افسانه‌ی مورد علاقه‌شان بودند؛ هر حرکتشان تجسم شادی بی‌حد و مرز بود.
علی‌رغم تمام خستگی‌هایم همان‌جا در حالت ایستاده و خیره به هیاهوی بچه‌ها خودم را آرام تکان دادم و با لذت دستانم را در هوا تاب می‌دادم.
باد گرمی میان موهای توربان‌زده‌ام می‌پیچید، گویی دستی نامرئی نوازششان می‌کرد و با وجود گرم بودنش، حس خوبی به وجودم هدیه می‌کرد؛ حسی از زنده‌بودن، حسی از رهایی. دستی به پشت گردنم کشیدم تا موهای چسبیده به گردنم را نجات بدهم و به کف‌زدن‌های همراه جیغ و داد بچه‌ها و والدینشان که مرتب تکرار میشد، گوش دادم. نوای هر تشویق ضربان قلب شور زندگی بود.
 

edf426_26IMG-1236.jpeg
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن رمانیک را برای انتشار رمان خود؛
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود، قوانین زیر را با دقت مطالعه کنید.

قوانین تایپ رمان

اگر سوالی دارید میتوانید بعد از خواندن قوانین در زیر سوالتون رو مطرح کنید.
بخش پرسش سوال‌ها

قبل از درخواست جلد، قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین درخواست جلد

برای درخواست نقد، با توجه به قوانین در تاپیک زیر اعلام آمادگی کنید.
درخواست منتقد

برای رمان شما می‌بایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید.
درخواست رصد


جهت درخواست صوتی شدن آثار خود می‌‌توانید در تالار مربوطه، درخواست دهید.
درخواست صوتی شدن رمان

و پس از پایان یافتن رمان، در تاپیک زیر با توجه به قوانین اعلام نمایید.
تاپیک اعلام پایان رمان

|کادر مدیریت رمانیک|
 

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
19
پاسخ‌ها
7
بازدیدها
113
پاسخ‌ها
2
بازدیدها
45

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 3)

عقب
بالا