سلام. دنبال اسم یک رمان ایرانی هستم که حدود ۳ سال پیش داخل روبیکا بهصورت پارتپارت منتشر میشد. اگر کسی این رمان را میشناسد، لطفاً اسمش را بگوید.
این چیزها از داستان یادم مانده:
اسم شخصیت اصلی مرد یزدان بود.
دختر داستان پرستار بود.
دختر برای کار در تهران تنها زندگی میکرد.
صاحبخانهاش یک پیرمرد مهربان بود که تنها زندگی میکرد و در طبقه پایین ساختمان ساکن بود.
پدر و نامادری دختر در روستا زندگی میکردند و نامادری مدام به دختر زنگ میزد و اذیتش میکرد.
یزدان از گردنکلفتها یا افراد بانفوذ بود.
یک شب زخمی وارد خانه دختر شد و دختر از او مراقبت کرد.
بعداً یزدان در بیمارستان بستری شد و دختر از او پرستاری میکرد.
دخترِ رئیس بیمارستان عاشق یزدان بود و به همین دلیل با دختر داستان مشکل داشت.
یکی از صحنههایی که یادم مانده این بود که یزدان در بیمارستان به دختر گفت: «بیا کنارم دراز بکش.»
البته ممکن است بعضی از این جزئیات را اشتباه به یاد آورده باشم، اما تا جایی که یادم میآید داستان همین بود. اگر کسی اسم رمان یا نویسندهاش را میداند، ممنون میشوم
راهنمایی کند
این چیزها از داستان یادم مانده:
اسم شخصیت اصلی مرد یزدان بود.
دختر داستان پرستار بود.
دختر برای کار در تهران تنها زندگی میکرد.
صاحبخانهاش یک پیرمرد مهربان بود که تنها زندگی میکرد و در طبقه پایین ساختمان ساکن بود.
پدر و نامادری دختر در روستا زندگی میکردند و نامادری مدام به دختر زنگ میزد و اذیتش میکرد.
یزدان از گردنکلفتها یا افراد بانفوذ بود.
یک شب زخمی وارد خانه دختر شد و دختر از او مراقبت کرد.
بعداً یزدان در بیمارستان بستری شد و دختر از او پرستاری میکرد.
دخترِ رئیس بیمارستان عاشق یزدان بود و به همین دلیل با دختر داستان مشکل داشت.
یکی از صحنههایی که یادم مانده این بود که یزدان در بیمارستان به دختر گفت: «بیا کنارم دراز بکش.»
البته ممکن است بعضی از این جزئیات را اشتباه به یاد آورده باشم، اما تا جایی که یادم میآید داستان همین بود. اگر کسی اسم رمان یا نویسندهاش را میداند، ممنون میشوم
راهنمایی کند