اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

انتشاریافته درخواست کپیست دلنوشته من گریان و فریاد تو|ناامیدی در میان امید

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

مدیر ویرایش

رمانیکی خلاق
Thread Owner
رمانیکی
شناسه کاربر
1523
تاریخ ثبت‌نام
2022-01-06
نوشته‌ها
391
راه‌حل‌ها
4
پسندها
747
امتیازها
158
سکه
2,654
سلام وقت بخیر
نویسنده: @نا امیدی در میان امید
ویراستار: @Mahdieh ♡
 
راه‌حل
درود وقتتون بخیر

نام اثر: من گریان و فریاد تو

نویسنده: ناامیدی در میان امید

لینک تاپیک اثر در انجمن: تمام شده - من گریان و فریاد تو | نا امیدی در میان امید

ژانر: تراژدی، اجتماعی

سطح: طلایی

تعداد صفحات: 19

مقدمه: نمی‌دانم چرا دستم را نمی‌گیرد! من که از همان بچگی صدایش می‌زدم. حال که آمده است، باز هم من را تحویل خدایم نمی‌دهد. به او گفته بودم من متعلق به این گیتی خدایت نیستم، گفته بودم خانواده‌ام من را درک نمی‌کنند؛ اما انگار نمی‌فهمد که چه می‌گویم. من را باش که فکر می‌کردم صدایش می‌زنم و او بی‌درنگ، دستم را خواهد گرفت!

برشی از اثر:
دستش را دور گردنم حلقه می‌زند و می‌گذارد سرم را بر روی شانه‌اش تکیه زنم. با این‌که عاشق سکوت است، آن را می‌شکافد و می‌پرسد که به چه خیره...
درود وقتتون بخیر

نام اثر: من گریان و فریاد تو

نویسنده: ناامیدی در میان امید

لینک تاپیک اثر در انجمن: تمام شده - من گریان و فریاد تو | نا امیدی در میان امید

ژانر: تراژدی، اجتماعی

سطح: طلایی

تعداد صفحات: 19

مقدمه: نمی‌دانم چرا دستم را نمی‌گیرد! من که از همان بچگی صدایش می‌زدم. حال که آمده است، باز هم من را تحویل خدایم نمی‌دهد. به او گفته بودم من متعلق به این گیتی خدایت نیستم، گفته بودم خانواده‌ام من را درک نمی‌کنند؛ اما انگار نمی‌فهمد که چه می‌گویم. من را باش که فکر می‌کردم صدایش می‌زنم و او بی‌درنگ، دستم را خواهد گرفت!

برشی از اثر:
دستش را دور گردنم حلقه می‌زند و می‌گذارد سرم را بر روی شانه‌اش تکیه زنم. با این‌که عاشق سکوت است، آن را می‌شکافد و می‌پرسد که به چه خیره گشته‌ام؟
در جواب می‌گویم:
- به آدم‌ها.
اما او دست بردار نیست، باز می‌پرسد:
- سم، دلتنگشان می‌شوی؟
من باز جواب می‌دهم:
- شاید!
با کنجکاوی ادامه می‌دهد:
- دوستت دارند؟
خنده‌ی زهرآلودی سر می‌دهم و در جواب می‌گویم:
- آن‌ها خودشان را هم دوست ندارند، چه برسد به من!
با تعجب نگاهم می‌کند، مگر خانواده‌ات نیستند؟
این‌بار تنها با چشم‌هایی لبریز از اشک، به چشم‌های سرد و سیاه مرگ می‌نگرم. او منتظر جوابی‌ست که خود نمی‌دانم! به چشم‌های اشک‌‌آلودم چشم می‌دوزد. می‌دانم که دلش می‌خواهد آرامشی نصیبم کند؛ اما نمی‌دانم چرا دستم را نمی‌گیرد؟ من که از همان بچگی همیشه صدایش می‌زدم. حال که آمده است، باز هم من را تحویل خدایم نمی‌دهد.

جلد:


فایل PDF: من گریان و فریاد تو

تاییده؟ یا مایلید ستاره های بین پارت هارو بردارم؟
@نا امیدی در میان امید
@مدیر کپیست
 
راه‌حل
  • گل رز
واکنش‌ها[ی پسندها]: ARA
درود
اثر روی سایت اصلی انتشار یافت

 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا