اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

انتشاریافته درخواست کپیست دلنوشته مجنو‌ن‌تر از فرهاد

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

مدیر ویرایش

رمانیکی خلاق
Thread Owner
رمانیکی
شناسه کاربر
1523
تاریخ ثبت‌نام
2022-01-06
نوشته‌ها
391
راه‌حل‌ها
4
پسندها
747
امتیازها
158
سکه
2,654
راه‌حل
سلام


نام اثر: مجنون‌تر از فرهاد

نویسنده: محمد امین (رضا) سیاهپوشان

لینک تاپیک اثر در انجمن: تمام شده - دلنوشته مجنون تر از فرهاد | گلادیاتور بختیاری- Parand

ژانر: عاشقانه

سطح: طلایی

تعداد صفحات: 18

مقدمه:
به نام آن‌که هر چه هستم و نیستم، ساخته و پرداخته دستان او هستم!
می‌دانی دلبر شیرینم که من از فرهاد هم مجنون‌تر شدم؟
کوه بیستون را فرهاد کند و من تمام کوه‌های جهان را خواهم کند که به تو برسم.
آری مجنون نگاهی شده‌ام که در صبح‌گاه خیره به آفتابی شده بود و تمام تشعشع و گرمایش را از چشمانش می‌گرفت.
یک لبخند تو حکم آزادی می‌دهد به من زندانی در قلبت.
لبخندت را کم ارزانی آدم‌های سیاه و سفید این شهر کن، که از یک لبخندت اجازه ورود به حریم من را می‌دهد و تا ابد من آواره نگاه زیبای تو خواهم شد.

برشی از اثر:
عشق از آن راه مه‌آلودی...
سلام @مدیر نقد
منتقد اثر کی بوده؟ تاپیک نقدشو پیدا نکردم.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: full moon
  • گل رز
واکنش‌ها[ی پسندها]: S O-O M
هستی منتقدش بوده، اختصاصیه و سطحش هم طلاییه.
 
  • گل رز
واکنش‌ها[ی پسندها]: S O-O M
سلام


نام اثر: مجنون‌تر از فرهاد

نویسنده: محمد امین (رضا) سیاهپوشان

لینک تاپیک اثر در انجمن: تمام شده - دلنوشته مجنون تر از فرهاد | گلادیاتور بختیاری- Parand

ژانر: عاشقانه

سطح: طلایی

تعداد صفحات: 18

مقدمه:
به نام آن‌که هر چه هستم و نیستم، ساخته و پرداخته دستان او هستم!
می‌دانی دلبر شیرینم که من از فرهاد هم مجنون‌تر شدم؟
کوه بیستون را فرهاد کند و من تمام کوه‌های جهان را خواهم کند که به تو برسم.
آری مجنون نگاهی شده‌ام که در صبح‌گاه خیره به آفتابی شده بود و تمام تشعشع و گرمایش را از چشمانش می‌گرفت.
یک لبخند تو حکم آزادی می‌دهد به من زندانی در قلبت.
لبخندت را کم ارزانی آدم‌های سیاه و سفید این شهر کن، که از یک لبخندت اجازه ورود به حریم من را می‌دهد و تا ابد من آواره نگاه زیبای تو خواهم شد.

برشی از اثر:
عشق از آن راه مه‌آلودی می‌آید که همیشه منتظر سواری با جامه و دستاری سیاه هستی. سواری سوار بر اسب آتشین ناامیدی‌ها و سر زنش‌ها، عشق می‌تواند فرشته‌ای با چشمان آبی و لباسی سرتا سر سفید باشد. با دو بال گسترده از شرق به غرب عالم. یا می‌تواند فرشته‌ای زمینی باشد با چشمانی به رنگ قهوه‌ای که تمام جان و جهان تو شود. آن هنگام که وارد زندگی‌ات می‌شود. فرشته‌ای انسان‌نما باشد. وقتی چشم در چشمانش می‌دوزی، تمام دین و ایمانت را به بازی می‌گیرد. تمام دین و ایمانت را برای به دست آوردنش می‌بازی.
عشق جانم! آمدی؛ به موقع هم آمدی. در بهترین روز زندگی‌ام در روزی آمدی که از همه جا خسته بودم و خودم را باخته بودم.
عشق جان! عاشقانه‌ای سروده‌ام تقدیم به تو:
مهربان‌یارا!
در تند بادهای نفیر کش زمانه و در عصری که تازی عروسک‌های بزک کرده تو خالی و جولان مترسک‌های فریبکار، آمدی تا در کالبد مرده بدنم با دم مسیحایت جانی دوباره ببخشی.
مهربانم! ناخواسته آمدی؛ ولی آهسته نیامدی. تندباد گونه آمدی و با کمک سرباز های زورمند قلبت شهر دلم را زیر و رو کردی. آمدی و درهم پیچیدی طاعون ناکامی‌ها و ناامیدی‌ها را از قلمرو قلبم. آمدی و با مادیان سفید آرزوها و سلاح دلبریت یکی تازی کردی. در قلمرو اهریمن خورده قلبم، عدالت و عشق بر پا کردی.
مهربانم! با لبخندی هم‌چون خورشید، با چشمانی هم‌چون ستارگان آسمانی و صورتی به زیبایی اقیانوس‌ها به زندگی‌ام جاودانگی بخشیدی ورودت به زندگی‌ام زیباترین اتفاقی بود، که برایم رخ داد.

جلد:


فایل PDF: مجنون‌تر از فرهاد


تاییده؟
@مدیر کپیست
@گلادیاتور پارسی
 
راه‌حل
سلام


نام اثر: مجنون‌تر از فرهاد

نویسنده: محمد امین (رضا) سیاهپوشان

لینک تاپیک اثر در انجمن: تمام شده - دلنوشته مجنون تر از فرهاد | گلادیاتور بختیاری- Parand

ژانر: عاشقانه

سطح: طلایی

تعداد صفحات: 18

مقدمه:
به نام آن‌که هر چه هستم و نیستم، ساخته و پرداخته دستان او هستم!
می‌دانی دلبر شیرینم که من از فرهاد هم مجنون‌تر شدم؟
کوه بیستون را فرهاد کند و من تمام کوه‌های جهان را خواهم کند که به تو برسم.
آری مجنون نگاهی شده‌ام که در صبح‌گاه خیره به آفتابی شده بود و تمام تشعشع و گرمایش را از چشمانش می‌گرفت.
یک لبخند تو حکم آزادی می‌دهد به من زندانی در قلبت.
لبخندت را کم ارزانی آدم‌های سیاه و سفید این شهر کن، که از یک لبخندت اجازه ورود به حریم من را می‌دهد و تا ابد من آواره نگاه زیبای تو خواهم شد.

برشی از اثر:
عشق از آن راه مه‌آلودی می‌آید که همیشه منتظر سواری با جامه و دستاری سیاه هستی. سواری سوار بر اسب آتشین ناامیدی‌ها و سر زنش‌ها، عشق می‌تواند فرشته‌ای با چشمان آبی و لباسی سرتا سر سفید باشد. با دو بال گسترده از شرق به غرب عالم. یا می‌تواند فرشته‌ای زمینی باشد با چشمانی به رنگ قهوه‌ای که تمام جان و جهان تو شود. آن هنگام که وارد زندگی‌ات می‌شود. فرشته‌ای انسان‌نما باشد. وقتی چشم در چشمانش می‌دوزی، تمام دین و ایمانت را به بازی می‌گیرد. تمام دین و ایمانت را برای به دست آوردنش می‌بازی.
عشق جانم! آمدی؛ به موقع هم آمدی. در بهترین روز زندگی‌ام در روزی آمدی که از همه جا خسته بودم و خودم را باخته بودم.
عشق جان! عاشقانه‌ای سروده‌ام تقدیم به تو:
مهربان‌یارا!
در تند بادهای نفیر کش زمانه و در عصری که تازی عروسک‌های بزک کرده تو خالی و جولان مترسک‌های فریبکار، آمدی تا در کالبد مرده بدنم با دم مسیحایت جانی دوباره ببخشی.
مهربانم! ناخواسته آمدی؛ ولی آهسته نیامدی. تندباد گونه آمدی و با کمک سرباز های زورمند قلبت شهر دلم را زیر و رو کردی. آمدی و درهم پیچیدی طاعون ناکامی‌ها و ناامیدی‌ها را از قلمرو قلبم. آمدی و با مادیان سفید آرزوها و سلاح دلبریت یکی تازی کردی. در قلمرو اهریمن خورده قلبم، عدالت و عشق بر پا کردی.
مهربانم! با لبخندی هم‌چون خورشید، با چشمانی هم‌چون ستارگان آسمانی و صورتی به زیبایی اقیانوس‌ها به زندگی‌ام جاودانگی بخشیدی ورودت به زندگی‌ام زیباترین اتفاقی بود، که برایم رخ داد.

جلد:


فایل PDF: مجنون‌تر از فرهاد


تاییده؟
@مدیر کپیست
@گلادیاتور پارسی
تاییده
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا