CANDY
مدیریت ارشد
Thread Owner
پرسنل مدیریت
فرازین
بخشدار
مدیر
طراح
تدوینگر
کاربر نقرهای
کاربر ثابت
رمانیکی
- نام هنری
- Minok
- انتشاریافتهها
- 4
- بخشدار
- - امور فرهنگی
- مدیر کتابدونی
- - طراحی - نگارگری
- مدیر
- تدوین+میکس
- شناسه کاربر
- 3457
- تاریخ ثبتنام
- 2022-11-23
- آخرین بازدید
- نوشتهها
- 2,847
- راهحلها
- 89
- پسندها
- 5,198
- امتیازها
- 516
- سن
- 22
- محل سکونت
- جنگلمتروکهافکار(:
- سکه
- 24,809
- نام هنری
- Minok
- انتشاریافتهها
- 4
- لینک انتشاریافتهها
- https://romanik.ir/?s=%D8%AC%D8%B1%D8%AC%D9%86%D8%AF%DB%8C
- بخشدار
- امور فرهنگی
- مدیر کتابدونی
- طراحی
- نگارگری
- مدیر
- تدوین+میکس
در یکی از روزها وقتی حضرت رسول (ص) عازم مسجد بودند در بین راه شخصی خدمت ایشان آمد و مدعی شد که من از شما طلب کارم و همین الآن و همین جا بایستی طلب مرا بدهید. پیغمبر (ص) فرمودند: اولاً، شما از من طلب کار نیستید و ثانیاً، چون پول همراه ندارم، اجازه بدهید که بروم منزل و برای شما پول بیاورم. گفت: نمی گذارم حتی یک قدم از این جا بردارید. هر چه پیامبر نرمش نشان دادند، او بیشتر خشونت کرد تا آن جا که عبا و ردای پیامبر اکرم (ص) را گرفت و به دور گردن حضرت پیچید و کشید، به طوری که اثر سرخی آن در گردن مبارک حضرت به جا ماند. مسلمانان که در مسجد منتظر پیامبر (ص) بودند، وقتی دیدند آن حضرت تشریف نیاوردند بیرون آمدند و متوجه شدند یک نفر یهودی جلو ایشان را گرفته است. خواستند او را کنار کشیده و احیاناً کتک بزنند، اما حضرت فرمود: شما کاری نداشته باشید. من خودم می دانم که با رفیقم چه باید بکنم. آن قدر نرمش نشان دادند که یهودی در همان جا گفت: "" اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انک رسول اللّه `` و افزود: این چنین قدرت و بردباری و تحملی از عهده یک فرد عادی، خارج است و شما مسلّماً از جانب خدا مبعوث شده اید